تبليغاتX
ماهواره میخوای بیا تو09352191554
شــــمـــــا بـــگــــیـــن چــــه کــــار کـــــنـــــم

            Friendschip              

 

 

   

                DOSET DARAM   

 

 

Hanos ham doset daram

 az fekram nemiri biron

hamishe pisham

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:13  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب

 

یادته گفتی بهم :

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد

 

دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد

 

یادته گفتی بهم

 

اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا   

 

که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من 

اومدم آهسته

 

نرم تر از پر قو

 

خسته از دوری راه     خسته و چشم براه

 

یادته گفتی بهم

 

عاشقی یعنی دچار

 

فکر کنم شدم دچار

 

تو خودت گفتی

 

چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه

 

آره    تنها باشه

 

یار غم ها باشه

 

یادته می گفتی

 

گاه گاهی قفسی می سازم ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیمان تازه شود

 

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

 

صاحب یک نفسه

 

نیست که تازگی بده ، این دل تنهائی من

 

پس کجاست اون قفس شقایقت ، منو با خودت ببر با قایقت

 

راستی می گفتی

 

کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

 

آره کاشکی دلشون شیدا بود

 

من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب

 

تو خودت گفتی بهم

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است

 

 

 

 

مي خوام از قصــة غم ها و نـگاه تـو بگم
مي خوام از شب حضور تو ، تو روياها بگم

مي خوام از غمي بگم ، كه تو چشمان تو بود
مي خوام از دلـي بگم كه ، زيـر پاهاي تو بود

مي خوام از خاطره ها عبور كنم براي تو
مي خوام از فاصـله ها عبوركنم كنـار تو

مي خوام از پرواز روياهام توي خيال بگم
مي خوام از دستاي بي مهر تو با دلم بگم

مي خوام از آسمون ستاره بارونه نگاه تو بگم
مي خوام از قلـب پريشـون زيـر پاي تو بگم

مي خوام از آينـه قلبـي بگم كه صاف و سـاده مي شكست
مي خوام از غرور اون دلي بگم كه خيلي ساده مي شكست

ولي احساس منو هرگز نخوندي تو چشمام
آخه تو خيلي سريع عبور مي كردي از نگام

توي اون نگاه من يه دنيا حس بود واسه تو
روي اون لباي مـن دنيايي فـرياد واسـه تو

اما با كــوه غـرور تو ، ‌تو چشمــاي دلـم
اون مي زد مهر سكوت به روي لبهاي دلم

خيلي آسون مي تونستم واسه تو شعر بگم
خيلـي آســون مي تونستـم از نگاه تو بگم

خيلي آسون دل من از دل بي كسيم مي گفت
خيلي آسون از غريبـي هاي اين دلـم مي گفت

با تو اين دلم پر از آرزوهاي ناب مي شد
با تو اين دلم پر از آرزوي پرواز مـي شد

با تو پرواز توي روياها چقدر ديدني بود
با تو چيـدن ستاره از نـگات ديدني بود

تو شـدي قصــة كودكـي و روياهـاي من
تو شدي بزرگترين حسرت قصه هاي من

تو شـــدي عيـــدي مــن ، روزاي عيـــد
تو شدي شبو و عطرش واسه من شباي عيد

اما حيــف كه تو ، تـــوي چشـــاي من
نتونستي بخوني يه جمله از حرفهاي من

اما مـــن مي مونــــم اينجــا واســـه تو
اما من مي مونم اينجا و مي خونم واسه تو

من و تـــو با ايـــن غــــروري كه داريم
به زبون نمي ياريم اونچه تو قلبمون داريم

با تو مستم ، با تو من ترانه هستم
با تو دنيايـي پـُـر از شكوفه هستم

بي تو من آيت خاموش وجودم
بي تو من نم نم بارونه سكوتـم

وقتي از دلم مي گم، مي خوام اينو بدوني
كه پُره از غصه مي شم ، اگه اينجا نموني

دل بارونــي مــن ، روي سجـــادة عشق
واسه تو دعا مي خونه يه بغل دعاي عشق

كه تو هر جا كه بـري ، دل مـن همراهت
كه تو هر جا كه بري ، لطف خدا همراهت

كه تو هرجـا كه بري شكوفـه بارونه خونه
كه تو هر جا كه بري ، پُره ياسه ، پُره پونه

من فقـط مي خوام بگـم ،‌كه تو سبزي دلي
من فقط مي خوام بگم دلم مي ميره تو بري

منم اينجا تك و تنها مي شينم براي تو شعر مي خونم
چشامو مي بندمــو نم نم بارونــه نگاتـــو مي خــونم

واسه من دنياي عشقي، واسه من حسرتي خاموش
اگه اينجا بمــــوني ، ‌مي شــم از عطر تو مدهوش

هرگز از يادم نميره عشق تو ، نگاهـي خاموش
تو برو ، من اينجا هستم تا بشم روزي فراموش

من مي خوام بشم فراموش ، تا كه عشقت بشه خاموش
خاطـرت هميشـه اينجاست، روي قلبم ، قلبي خاموش

 

در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
در شب سبز نیایش با خدا آشنا با حرمت سجاده بود

* * * * * * *
می توان با خاطرات کوچه باغ زندگی را غرق در احساس کرد

می توان در صبح زیبای خلوص شست و شودر نهر عطر یاس کرد

* * * * * * *
می توان با منطق احساس آب پاکتر از آیینه سبزینه بود

می توان هم شانه با خاتون عشق دوره گرد کوچه آیینه بود

* * * * * * *
می توان فنجان شعر خویش را آه ای یاران پر از شبنم نمود

می توان روی اجاق عاطفه چای خوش طعم صفا را دم نمود

* * * * * * *
می توان بر زلف بانوی نسیم با کمان مهربانی شانه زد

می توان در باغساران غزل بوسه بر بال و پر پروانه زد

* * * * * * *
می توان آه از زلال اشک شوق گونه های خشک خود را خیس کرد

می توان درس ظریف عشق را در دبیرستان گل تدریس کرد

* * * * * * *
می توان بر دار سرخ حادثه یادی از تنهایی حلاج کرد

می توان در معدن پاکیزگی عشق را چون گوهر استخراج کرد

* * * * * * *
می توان با مهربانی دوست بود مثل روح سبزرنگ پنجره

می توان پاکیزه و شفاف بود مثل اشک چشمهای پنجره

* * * * * * *
می توان رقصان شداز مضرب عشق در سرای سبزرنگ سادگی

می توان کشکول خود را پر نمود از هوای تازه افتادگی



_________________
عاشقي هميشه رسيدن به معشوق نيست

گاهي بايد از معشوق گذشت تا عاشق بود!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:12  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

چرا مرا شکستی ؟! چرا ؟!

برايت خاطراتي بر روي اين دفتر سفيد نوشتم;

كه هيچ كسي نخواهد توانست اين چنين خاطرات شيريني را

براي بار دوم برايت بازگويد.

چرا مرا شكستي؟! چرا؟!

اشعاري برايت سرودم;

كه هيچ مجنوني نتوانست مهرباني و مظلومي چهره ات را توصف كند.

چرا تنهايم گذاشتي؟! چرا؟!

چهره ي پاك و معصومت را صد ها بار بر روي ورق هاي سفيد

با باقي مانده ي وجودم نگاشتم.

چرا اين چنين كردي با من؟! چرا؟!

زيبا ترين ستارگان آسمان را برايت چيدم.

خوش بو ترين گل هاي سرخ را به پايت ريختم.

چرا اين چنين شد؟! چرا؟!

من كه بودم؟!

كه هستم؟!

به كجا دارم مي روم؟! 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:6  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  |