تبليغاتX
ماهواره میخوای بیا تو09352191554
شــــمـــــا بـــگــــیـــن چــــه کــــار کـــــنـــــم

با سلام احترام

 

السلام واليك يا ابا عبدالله

 

با نام خدا وياد پروردگار

 

دوستان خوب ومحترم با عرض پوزش

 

چون نزديك به شبهاي قدر هستيم اين وبلاگ هم در

 

 مورد عشق دارم مينويسم را تا بعد از شبهاي قدر

 

ومراسم سوگواري وعزاداري تعطيل ميكنم پوزش من

 

 را بپذيريد.

 

با تشكر از همه دوستان خوب ومحترم شرمنده همه

 

 شما هستم

 

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:57  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 


زندگی چون قفسی است.قفسی تنگ پرازتنهایی


وچه خوب است لحظه غفلت زندانبان بعدازان هم پرواز

 


دلم براي کسي تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند


دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است

دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است

دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست

دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است

دلم براي کسي تنگ است .............

 

 

امشبم نقش نگاهت تو خیالم میشینه

زندگیم باز رنگ خوشبختی رو امشب میبینه

 

امشبم خواب میبینم با تو توی دشت بهار

میگیرم دستتو داد میزنم آسمون ببار

 

گرچه این تمام اون چیزییکه دلم میخواد

دست بی رحم زمونه عشقمو میده به باد

 

میدونم که تو رو داشتن چه محاله واسه من

با تو بودن این فقط قد خیاله واسه من

 

با یه لبخند منو تا ستاره ها بردی و آه

توی تنهایی گذاشتی منو قلبم بی پناه

 

آخه قلبم توی اون روزا چرا مونده هنوز

قصه ی واقعی دنیا رو نخونده هنوز

 

میخواد باورش کنی اما تو خندت میگیره

هر کاری میکنه اونوقته که میخواد بمیره

 

یا که مونده توی اشکا و پریشونی شب

یا که خوابه با ستاره توی مهمونی شب

 

امشبم میگذره با رویای تو دوباره باز

صبح فردا واسه شب یه قصه ی تازه بساز

                          


 

توی غربت چشات چیزیه که نمی خوام بدونم

چون برق چشاتو دوست دارم

ان نگاهاتو دوست دارم

لحظه لحظه هاتو دوست دارم

درد دلاتو دوست دارم

تموم قصه هاتو دوست دارم

عطر نفساتو دوست دارم

اواز صدا تو دوست دارم

این منم با تموم وجود

میگم به خدا دوست دارم

 

 

تو را دوست دارم 

 نه فقط به خاطر آنچه كه هستي

 بلكه به خاطر آن چه كه هستم

 وقتي كه با تو هستم

 دوستت دارم

 به خاطر بخشي از وجودم

 كه تو با عشقت پروراندي

 بدون تماس

 بدون حرف

 بدون نشانه

 تنها با حضورت

 با اين كه بودي

 خودت بودي

 و اين معناي راستين عشق است

دوست داشتن يا ؟   

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

شايد هيچ کس را مثل او دوست نداشته باشی

از کسی هم که دوستت دارد به آسانی مگذر

شايد هيچ وقت کسی را مثل تو دوست نداشته باشد

 

 

 

اینو بدون که ...

اگه یه روز دلت خواست گریه کنی به من بگو ، قول نمی دم بتونم بخندونمت اما می تونم با  تو گریه کنم                                                              

اگه یه روز خواستی از اینجا بری نترس به من بگو، قول نمی دم تو رو از رفتن باز دارم اما می تونم باهات بیام

                اگه روز نخواستی صدای کسی رو بشنوی به من بگو قول می دم سکوت کنم

اما اگه یه روز صدام کردی و جواب نشنیدی زود بیاو و منو ببین، شاید این منم که به تسلای تو نیاز دارم

                                                                                      و اينو بدون كه تا ابد 

 

 

 
 
 
 
  
 

 

 
 
 
 
 
 
 

 

 

                                        

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:32  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

زندگی یک نفسه که اون یک نفس برای یک هم نفسه

اگه به قدر نفسی با هم نفسی بودی

زندگی همون یک نفس بسه...

 

 

 

همانند فرشته ای آسمانی فرا رسیدی

همه ی ابرها و غم وباران را وا ریختی

ناب والتیام بخش بود عشقی که به ارمغان آوردی

در درون دانستم درست احساس کردم

همه ی زندگی ام را برای خود تقلا کرده ام

تا بیابم آنچه را به زندگی سامان می دهد

به نظر می رسد با تو ممکن است که آن را یافته باشم

من در همه ی زندگی ام به تو عشق خواهم ورزید

همیشه در کنار تو هستم

و به تو می بخشم همه ی آنچه را دوباره به من بخشیدی

ترسیدم بگذاری بروی و به عشق تو اعتماد کردم

پس از آنچه در آن به سر برده ام به قدر کافی داشته ام

نجوا در میان چشم های تو

درست نمی توانم خودم را کنترل کنم

نمی توانم با کس دیگری باشم

تو کامل هستی تجلی رویاهای من

وجود تو را احساس می کنم

از میان میلیون ها چیز متفاوت

می اندیشم که خدا تو را برای من آفرید

همیشه در کنار من خواهی بود

 


 

 

 معبد ارغوانی
شب پاره های نگاه توست واسمان دل من هزار تکه
 پس بیا دست به دامان ماه شویم
تقدیم به انانکه راز قشنگ دوستی و دوست داشتن...عشق را جز در ذات یگانه حق نمی یابند
برای کسی که خیلی دوستش دارم 

.

cb

..

غریبانه... مرغان مهاجر به سوی لانه هایشان پر گشودند
بی خبر از تنهایی بزرگ من...
دام هوای گریه کرده است
پرده ها را بکشید تا خورشید اسمان بارانی چشمانم را نبیند.

با نگاهی که بوی باران می دهدو فانوسی از خیال...تا سالهای خاکستری سکوت بدرقه ات می کنم
می کوشم تا تمام وسعتت را در پناه دستهایم خلاصه کنم
سنگ صبور من شاید دلی باشد که از نگاه تو ترک خورده باشد
هیچ کس از جنس ما نبود
 این چنین که هستی...که هستم
نمی گویم خوب,نمی گویم پاک,نمی گویم... ولی به خدا قسم , قسم به نان و نمک به شرم چشمان  تو هر چه دل تنها یی ات بخواهد
با همه وجود وبا هر چه عشق وعشق دوستت دارم
چون که می خواهی باشی , ساده و بی پیرانه
پس بنا بگذار روی لبخند , خوبی و قشنگی...
از دلت دور کن هر انچه را نمی خواهی و می بینی و باور کن
باور کن هر انچه را که می خواهی بایستی ودر رویاهای دور از دسترس ببینی اش
جان تو ...

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم 
               خانه اش ویران باد!

دردور دست غوغايي است ودرچشمان توچه مي گذرد
اندوه رافراموش کن عشق درهمين حوالي اهسته نشسته است
باورکن قلبت راکه اکنده ازعشق وپاکي است.بشکن افسون سياهي را بشکن
درشب طلوع کن اي بي پايان...
نگاه کن چشمان من غبار مي زدايندتاوارث نگاهت بمانند
تازه باش,تازه وطراوت وتازگي رادريغ مکن
ومن هم به پاس سخاوت تو وبه ظراوت نام عشق تمام احساسم رابه تو هديه مي کنم
بازبه پابوس محراب نگاهت دردمند خنده هاي توام
باز مي بيني که شکوفه بودن توازگريه هاي بي امان من جان مي کيرد
بازاحساس خواهي کرد که عاجزانه به شوق لبخندت امده ام...
به يادروزهاي خوب گذشته  
وباتلخي اولين روز بدون تو

 

تو را    دوست دارم آنچنان که خود را

                                           حتی اگر

               تمام عشاق را دیوانه بخوانی و عشق را قصه ای بی ابهام

               من تو را دوست خواهم داشت بیشتر از آنچه خود را ........

 

 

 

 

 

يكي بود يكي نبود، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم !
 
يكي داشت و يكي نداشت، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم!
 يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم!
يكي آورد و يكي نياورد، اوني كه آورد تو بودي اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم !
 يكي برد و يكي باخت، اوني كه برد تو بودي اوني كه دل به تو باخت من بودم!
يكي گفت و يكي نگفت، اوني كه گفت تو بودي اوني كه " دوست دارم " رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم
 يكي ماند و يكي نماند، اوني كه ماند تو بودي اوني كه بدون تو نماند من بودم!!!!!
 

 

«دوستت دارم»



اگر باد بودم مي وزيدم
اگر ابر بودم مي باريدم
اگر مهر بودم مي تابيدم
اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداند دوستش دارم


اگر ابر بود به انتظار اشكش مي نشستم
اگر مهر بود در پرتوش خود را گرم ميكردم
اگر باد بود چون برگ خزان خود را بدستش مي سپردم
اگر خدا بود به او ايمان مي آوردم ، تا بداند دوستش دارم


اگر هيچ بود از او ابر سپيدي مي ساختم
از او خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم
او را نسيم ملايمي ميكردم
از او خدايي بزرگ مي ساختم

-تا بداند كه فقط اورا دوست دارم

 

 

گر نمی دیدم در این دنیا تو را

گر نبودم با تو هرگز آشنا

گر در آن محفل نبودی همچو شمع

یا نمی دیدم تو را در بین جمع

گر زهر بیگانه ای بیگانه تر می گذشتم از کنارت بی خبر

گر به سوی من نمی کردی نگاه ،بانگاهی گر نمی رفتی زراه

عاشقی گر در سرشت من نبود یا که عشقت سرنوشت من نبود

این زمان جانم ز مهرت پر نبود

سینه ام منزلگه این دُر نبود

گر چه دیدم در رهت دام بلا

وای بر من گر نمی دیدم تو را 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:28  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

 

اي ازعـشــق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

من تو را آسان نياوردم به دست

بارهـا ايـن کـــودک احســــاس من

زيـر بارانـهاي اشــک من نـشـت

من تورا آسان نياوردم به دست

در دل آتش نشـستـن کارآساني نبود

راه رابراشک بستن کارآساني نبود

باغروري هـم قدبـالاي بـام آسـمـان

بارهادرخود شکستن کارآساني نبود

بارها ايـن دل به جرم عــاشــقــي

زير سـنــگيني بـار غم شـکـســت

من تورا آسان نياوردم به دست

دربدست آوردنت

بردبـاريها شـده

بي قراريـها شـده

شب زنده داريهاشده

دربدست آوردنت

پايداريها شده

باظلم وجورروزگار

ســاز گــــاريـها شـده

اي ازعشق پاک من هميشه مست

من تو را آسان نياوردم به دست

من تو را آسان نياوردم به دست

فقط خدا مي داند که چقدر دوستت دارم ...

آمده ام با عطش سال ها، تا تو کمي عشق بنوشاني ام

 دلخوش گرماي کسي نيستم، آمده ام تا تو بسوزاني ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست، تشنهء يک صحبت طولاني ام ....

 

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد .

 

           

می خواهم از تو بنویسم

از تو

.....

 تو که دلم را در نگاه پر مهرت زندانی کردی

بمان در کنارم در بهار باغ احساسم

چون بی تو باغ احساسم دیگر بهاری نخواهد بود

بمان با من

بمان که من می خواهم کنار قلب کوچک تو مانند

گنجشک عاشق برای زندگی کردنم آَشیانه ای درست کنم

 

بیا مانند ماه به شب

ما به هم عادت کنیم

بیا عاشق شدن را دوست داشتن کنیم

ای برایم مهربان ترین دل زندگی

 من برای زندگی کردن تو را بهانه می کنم

 

                                                    تقدیم به عشقم

بوسه هام   براي  تو

خنده هام   براي   تو

 

گريه هام   براي   تو

 حالا   از  خودم    ميپرسم  تو  چقدر  مال  مني؟

 دل   من   بهم   ميگه    نخواستناشم   مال تو

 تو  دیگه   مال   مني   فقط     براي    دل   من

 همهء     لذت بودن     با صفاشم       مال    تو

پای  عاشقی   نشستن   همه  شب  به انتظار

 دل  من  شکوه  نکن  رنج ُو    غماش   مال  تو

 اون  تو   رویا   توی خوابه   تو   بیاد   اون  بشین

نقش   رویا  رو کشیدن   توی    رویاش   مال تو

تاب     دوری   رو  ندارم   دل میگه    غصه نخور 

اون  صدا و خنده هاش با رنگ  چشماش مال تو

 انقدر دوست دارم  که  سينه   فرياد   مي کشه

 اين  دلو    عشق   و محبت با  خداشم    مال تو

 تو     فقط   براي  من   باش  تا   ابد      اسير تم

زندگيم    حتی    نفس ,  روز و شبهاشم مال تو

 خودتو   ازم  نگير   من   ديگه     طاقت      ندارم

 اين دل   و  هر طپش  وُ   حتي صداشم   مال  تو

 ميدونم دل کندن  از تو  کار من   نيست    ميدونم

 انتخاب      رفتن   تا     به      کجاشم   مال     تو

 منکه   تا   تهش   میام    تا   ته    راه     عاشقی

انتخاب      رفتن     تا ته       راشم      مال     تو

واسه  من  عشق تو هم   با تو   وبی تو    نداره

 حالا    تا     آخر   بودن    همه    دنيام    مال   تو

 هر چی     تو  زندگی   دارم   میزارم  به  پای تو

 زندگیمو    نفسو   شبهام   و    روزام    مال   تو

 همه   دنيام   مال    تو

 زندگیمو   نفسو   شبهام    و    روزام مال  تو

  همه   دنيام   مال   تو

JavaScript Codes

(¯`H´¯)
`*.F.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** ____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***_____________________***___
_***________       _________***___
__***_____       ___      ______***____
___***______         _______***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
_____________***_______________
______* ______     

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:23  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

حرف دل

در تمام لحظه هایم هیچ کس

خلوت تنهاییم را حس نکرد

آسمان غم گرفته هیچ گاه

برکه ی طوفانیم را حس نکرد

آنکه سامان غزلهایم از اوست

بی سر و سامانیم را حس نکرد...

ماه خدا

به دستور مادر خانومی قرار شده من یه مطلب در مورد ماه رجب(یعنی همین ماه)براتون بنویسم.پیامبر اعظم فرمودند:

رجب ماه خداست و هیچ ماهی در فضیلت و برتری و حرمت به آن نمیرسد و جنگ با کافران در این ماه حرام است.رجب ماه خداست شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من و اگر کسی یک روز از این ماه را روزه بگیرد غضب الهی از او دور میشود و دری از درهای جهنم بر او بسته میشود.

اگه کسی نمیتونه یا نمیخواد روزه بگیره میتونه به جای اون هر روز صد مرتبه این دعا رو بخونه(چون اعراب گزاری اینجا ممکن نیست بهتون پیشنهاد میکنم برین از روی مفاتیح قسمت اعمال ماه رجب بخونینش):سبحان الاله الجلیل,سبحان من لا ینبغی التسبیح الا له,سبحان من لبس العز و هو له اهل

فردا شب یعنی شبه جمعه شبه لیله الرغائبه.شب آرزوها.خدا توی این شب دعای خیلیها رو مستجاب کرده و میکنه.

خیلی التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:20  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 
به من گوش کن یا رب

                  اگر بیهوده میگویم

مرا خاموش کن یا رب

 

                 بگو یا رب چه بد گفتم چه بد کردم

 

که نزدت خویشتن را دیو بد کردم

 

                به جز عشقی که دردش را به من دادی

 

به من یا رب چه بخشیدی که رد کردم

 

               فقط در عاشقی یا رب مدد گفتم

 

شدم عاشق تمنای مدد کردم

 

               شب مستی اگر یک توبه بشکستم

 

سحر تکرار توبه صد به صد کردم

 

               به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم

 

تحمل در عذاب جذر و مد کردم

 

               برایم آتشی دوزخ فرستادی

 

برایت ناله ها را در سبد کردم

 

               گرفتی جامه ی فخر مرا از من

 

صبورانه کله را از نمد کردم

 

               نشانم ده اگر یک مور را آزردم

 

اگر یک دانه گندم را لگد کردم

 

                  مرا یا رب نمیخواهی گناه از تو

 

                                     اگر نفرین به این دنیای بد کردم

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:18  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 


1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

2- مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

3- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

4- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی )

5- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

6- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

10-داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

13- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

15- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

16- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

21- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

22- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

24- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

26- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

28- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)

39- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)

41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )

42- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )

44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

45- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)

46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

48- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)

50- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی )

51 – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

53 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

54 – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

55 – ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

56 – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )

60 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )



امیدوارم خوشتون اومده باشه
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:12  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 
 

 مستان خرابات ز خود بی خبرند

 

        جمعند وزبوی گل پراکنده ترند

 

         ای زاهد خود پرست با ما منشین

 

              مستان دگرند و خودپرستان دگرند

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:8  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

  ای وای براسیری کز یاد رفته باشد

          در دام مانده باشد صیاد  رفته باشد

                 امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

                     شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:7  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

من آن بحرم که درظرف آمدستم

 

                         

                           چو نقطه بر سر حرف آمدستم

 

              

 به هر الفی الف  قدی  بر آید

 

                             

                                الف قدم که در الف  آمدستم

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:5  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 


رضا صادقی دومین آلبوم مجوزدارش را به بازار فرستاده است. آلبومی كه روند موفقیت‌آمیز او را در جذب مخاطب تثبیت كرده است.
او این روز‌ها شدیدا در پی متفاوت كردن كارهای جدید از آلبوم و آهنگ‌های قبلی‌اش است و آهنگ «وایسادنیا» شاید اولین محك جدی او برای چنین تغییری است.او می‌خواهد عقابی باشد كه تنها بماند و سالی یك خرگوش بخورد، اما مثل كلاغ تن به هر خفتی ندهد.
او مثل گذشته عاشق بندرعباس و مردمان خونگرم و مهربانش است و از هر فرصت و ایام تعطیلی برای رفتن به سرزمینی كه به قول خودش موسیقی در هوایش جریان دارد، استفاده می‌كند.
● از چند سالگی شروع به خواندن كردی و تصمیم گرفتی خواننده شوی؟
از دوره نوجوانی. آن دوران به غیر از موسیقی چیزی برای لذت بردن نداشتم. آن روز‌ها خیلی مطالعه می‌كردم. همین موضوع باعث شد من به سمت ارائه كارهایم پیش بروم. هدف من از خوانندگی، فقط خواندن نبود، من می‌خواستم به وسیله خواندن، ماندگار شوم.
● از سوال قبلی هدف داشتم، در وبلاگی از قول تو نوشته شده كه بیش از دویست آهنگ داری؟
اسم آنها را آلبوم نمی‌گذارم. من هر آهنگی را كه آماده می‌كردم به وسیله اینترنت آنها را پخش می‌كردم. اما نه با هدف آلبوم. هدف من از این كار ارزیابی بود. درست مثل بچه‌ای كه نقاشی می‌كشد و به معلمش نشان می‌دهد كه بفهمد چه نمره‌ای از نقاشی‌اش می‌گیرد.
سال‌ها قبل مصاحبه‌ای از آقای داریوش فرهنگ خواندم كه از آن بسیار یاد گرفتم. از او سوالی پرسیدند كه فكر می‌كند چه زمانی داریوش فرهنگ می‌شود و او هم جواب داد كه هنوز هم كه هنوز است در حال سیاه مشق كردن است.
من هم دقیقا در حال انجام چنین كاری هستم و هنوز مانده كه به خود اصلی‌ام برسم.
● در جای دیگری هم از قول تو گفته‌اند كه سیزده آلبوم داری؟
این هم در ادامه همان جواب قبلی است. آن آهنگ‌ها با هدف آلبوم نبوده كه الان بشود آهنگ‌هایش را در قالب آلبوم‌های مختلف جمع كرد و به تعداد آلبوم‌های مختلفی دسته بندی‌اش كرد.
در واقع من دو آلبوم بیشتر ندارم، «پیرهن مشكی» و «وایسا دنیا».
● كدام آهنگ بیشترین تاثیر را برتو گذاشت و تو را برای خواندن مصمم كرد؟
«دلم برات تنگ شده جونم»، آنجا بود كه با انگیزه بیشتری تصمیم گرفتم كه بخوانم آن روزها هنوز در بندرعباس بودم و به تهران نیامده بودم.
● به آلبوم جدیدت برسیم. چرا اسم آلبوم را «وایسا دنیا» گذاشتی؟
این اسم در واقع یك جور لج‌بازی است.لج بازی خوبی با دنیایی كه همیشه دوست داشته‌ایم و گفته‌ایم كه به دلخواه ما باشد و نشده است. الان من هم حرفم همان است و به دنیا می‌گویم وقتی نمی‌خواهد به دلخواه من حركت كند، بایستد تا من پیاده شوم، چون می‌خواهم دنیای دیگری بسازم. «وایسا دنیا» من «مشكی رنگ عشقه» است. هر دو نقض عادت‌ها هستند. اما نقض عادت این دفعه خیلی بزرگ‌تر است. نقض عادت چرخیدن جهان و تكرار مكررات.
● به نظر می‌رسد در«آلبوم جدید زبان گفتاری و موسیقی عوض شده؟ اینطور است؟
در این آلبوم مهربان‌تر شده‌ام. اگر یك روز خواندم «نمی‌تونم ببخشمت / دور شو برو نبینمت» وسط این اتفاقات هم گفتم «راهمو سد كردی عزیز ... ».
این عین حماقت است كه بخواهم خودم را تكرار كنم. من یك اشتباه در زندگی‌ام كرده‌ام و آهنگی به اسم «هر كی نموندش به درك» را خواندم.
من به همین سادگی به اشتباهم اعتراف می‌كنم و از آن ساده‌تر می‌گویم كه در عرض این دو سال كلی تغییر كرده‌ام و این بار خوانده‌ام «ممنونم اجازه دادی با تو زندگی كنم ... » و یا در جای دیگر گفته‌ام «ممنونم كه بچه بازی‌هامو طاقت می‌كنی / هر چقدر بد می‌شم اما تو نجابت می‌كنیم».
به نظر تغییر رو به جلو بودن همیشه باید در كار و حرفه یك خواننده باشد.
● یك تغییرهای دیگری هم كرده‌ای مثلا آمده‌ای سراغ آهنگ مطرحی مثل «سلطان قلب‌ها» و روی آنها مانور داده‌ای؟
به چند دلیل «سلطان قلب‌ها» را اجرا كردم كه داستان مفصلی هم دارد. اولا لذتی كه از ملودی این آهنگ بردم و می‌برم هیچ وقت برایم كهنه نمی‌شود.
در این آهنگ خواستم حال و هوایی از گذشته و حال را به هم پیوند بدهم تا شاید آینده‌ای بسازد.آدم باید كمی فكر كند به این موضوع كه آیا می‌شود از این پدر، پسری به دنیا بیاید كه یك روز خودش پدر بشود؟ من كه امیدوارم چنین اتفاقی بیفتد.
● به نظر می‌رسد شخصیت واقعی و مستقل خودت را بیشتر در آهنگ‌هایت دخالت می‌دهی، این طور نیست؟
داستان این تفكر یك تفكر شخصی است. من نوعی از زندگی را دارم كه كاملا شخصی و متعلق به خودم است.
اگر من گاهی از بغض می‌گویم یا از عشق و از دوری و نزدیكی، داستان این نوع دیدگاه و گفتنم داستان انسانی است كه مثل بقیه زندگی می‌كند و احساس دارد اما قسمتی از من هم قسمتی است كه مثل بقیه نیست و كاملا شخصی است.
این تفاوت هم دقیقا از همان من و شخصیتی است كه نمی‌خواهد و نمی‌تواند مثل بقیه باشد.
من می‌خواهم خودم باشم. من نمی‌خواهم تكرار شوم. اگر هر زمان این اتفاق بیفتد آلبوم‌ها و آهنگ‌هایم مثل هم می‌شود و این می‌شود مرگ هنری رضا صادقی.
من حاضرم عقابی باشم كه سالی یك خرگوش گیرش می‌آید تا بخورد و زنده بماند.
من می‌خواهم روی قله بمانم.خراج عقاب بودن تنها بودنش است. می‌شود بیشتر از سالی یك خرگوش خورد و بیشتر با خیلی‌ها بود اما كلاغ بود. من نمی‌خواهم این طور باشم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:29  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 


منبع سایت آفتاب

به دلیل خودداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران از ارائه مجوز کنسرت به رضا صادقی خواننده موسیقی پاپ ایران که قرار بود روز جمعه ۱۸ ماه مه در لندن برگزار شود، این کنسرت لغو شد.

به دلیل خودداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران از ارائه مجوز کنسرت به رضا صادقی خواننده موسیقی پاپ ایران که قرار بود روز جمعه ۱۸ ماه مه در لندن برگزار شود، این کنسرت لغو شد.
او قرار بود با ارکستر ۱۲ نفره خود در سالن شهرداری منطقه «همراسمیت» لندن، دستچینی از آهنگ های ۱۸ آلبومش را برای اولین بار برای ایرانی های ساکن لندن اجرا کند. رضا صادقی درباره لغو این کنسرت گفت؛ «برای اجرای کنسرت لندن تا جایی که در توانم بود، دوندگی کردم.
کنسرت گذاران اروپا از مراحل مختلفی که یک خواننده برای اجرای کنسرت در خارج از کشور باید بگذرد بی خبرند. در نهایت جواز داده نشد و علتش هم به من گفته نشد.» صادقی درباره اینکه چطور مجوز کنسرت او در مالزی، دبی و قطر و هندوستان صادر شده می گوید؛ «مساله اروپا با کشورهای مجاور (ایران) خیلی فرق می کند، حساسیت های بیشتری برای بعضی کشورهای خارجی هست، شرط های زیادی برای ما گذاشته می شود. حتی کانادا راحت تر است.» قرار است به زودی رضا صادقی در سوئد کنسرتی برگزار کند اما بعد از لغو کنسرت روز جمعه لندن، اکنون بعضی طرفداران رضا صادقی در سوئد که منتظر کنسرت شنبه آینده (۵ خرداد، ۲۶ مه) او هستند، نگرانند که این کنسرت هم به همین سرنوشت دچار شود.
کنسرت گذار رضا صادقی در سوئد می گوید؛ «تا به حال ۶۰۰ بلیت پیش فروش کردیم. ویزای گروه روز دوشنبه صادر می شود و امیدواریم رضا صادقی بتواند جواز این کنسرت را دریافت کند. خیلی ها منتظر دیدن کنسرت هستند.» رضا صادقی در این باره می گوید؛ «من از دیروز تا الان از فرط دلهره و نگرانی شاید بیشتر از دو ساعت نتوانستم بخوابم، حتی خجالت می کشم تلفن دوستانم را جواب بدهم. اما امیدوارم در مورد کنسرت سوئد چنین اتفاقی نیفتد.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:29  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 


کنسرتت (در دوبی) با استقال خوبی روبرو شد.... خیلی موفق بودی در جلب همراهی شرکت کنندگان. این ریشه در عشق به صحنه دارد؟

من صحنه را دوست دارم و سعی می کنم که این احساس را منتقل کنم و به من هم این اجازه را می دهد که به مردم نزدیکتر بشوم.

پیش از این کنسرت، کنسرت دیگری داشتی؟

بله در مالزی در دانشگاه "ام ام یو" کنسرت داشتم.... برای دانشجویان و گروهی از ایرانی ها.

آیا برنامه ای برای کنسرت های دیگری هم داری؟

برای کنسرت هایی در قطر، سوئد و کانادا برنامه ریزیهایی شده است.

تعداد زیادی تک آهنگ داری و فقط دو آلبوم، دلیلش چیست؟

با درست کردن تک آهنگها بیشتر به دنبال آزمایش کردن بودم تا بفهم که آیا سبک خاصی مورد پسند قرار می گیرد یا نه. من صاحب سبک نیستم و لی می توانم صاحب روش باشم.

تعدادی از آهنگهایت را چند تا از خوانندگان دیگر خوانده اند، مثل مهرشاد و شهرام صولتی...

من معتقدم که تا زمانی که آهنگی ساخته نشده من صاحبش هستم وقتی که آهنگ بیرون می آید دیگه متعلق به مردم است. خیلی از خوانندگان لطف می کنند و اسمی از من می برند، آنهایی که اسم نمی برند این حس را ایجاد می کند که چیزی که متعلق به خلوت خودت است را از تو می گیرند، رنگ می زنند و دوباره به مردم ارایه می کنند.

جریان لباس مشکی پوشیدن چیه؟

مشکی فلسفه خاص خودش را داره. از آنجایی که خدا محیط است و بر جهان احاطه دارد می شود گفت که چون در کهکشانها مشکی رنگ غالب است پس مشکی رنگ خدا و رنگ عشق است.

مشکی باعث افسردگی نمی شود؟

افسردگی، شادی و غم از رنگها از قانونی می آید که خود ما وضع کردیم، در کشورهای دیگر مثلا از رنگهای سفید یا زرد در هنگام عزاداری استفاده می کنند. رنگ ها خودشان بد نیستند، تعبیر ما از آنها بد است.

تصمیم داری آهنگی دو صدایی اجرا کنی؟

قرار است در ایران با محمد علیزاده کاری مشترک بکنیم و در خوانندگان خارج از کشور خیلی دوست دارم که با معین همصدا بشوم. خیلی شیفته بزرگمردی او هستم. در بین خوانندگان غیر ایرانی هم آرزو دارم که یک روز با آندره بوچلی همصدا شوم.

پرسیده اند که همیشه یک غم و سوزی در صدای شما هست...

نمی دانم ریشه آن چیست، در جنوب کلا اینطوری است. مرحوم ناصر عبداللهی هم همینطور بود.

به خاطر آن نیست که شکست عشقی داشته اید؟

نه. من به شکست عشقی معتقد نیستم. اگر کسی بچه بازی های آدم را تحمل نکند، من نام آن را "با صورت خوردن به دیوار" می نامم، نه شکست عشقی.

آبی هستی یا قرمز؟

نه قرمز، نه آبی، فقط مشکی.... ولی قرمزته.

غیر از گیتار چه ساز دیگری می نوازید؟

پیانو.

قصد داری در ایران بمانی؟

من قطعا کارم در ایران است و دوست دارم برای همیشه کارم را در ایران ادامه دهم. ولی شاید برای زندگی از ایران خارج شوم.

برای انتشار آلبومهایت مشکلی در ایران داشتید؟

نه مشکلی نداشتم.

همه آهنگهایی که می خواستی در آلبومهایت گذاشته ای؟

یکی دوتایی را نشد که در آلبوم بگذاریم...

آیا قبلا مداحی می کردی؟

 

نه، ولی در مدح ائمه خوانده ام. قبل از خواننده شدن، قرآن می خواندم. البته از تکنیک اثر گذاری روی شنونده که در مداحی استفاده می شود می توان در ترانه هم استفاده کرد.

شیوه ترانه هایت خیلی ویژه خودت است...

من دوست ندارم "خواندنی" باشم، بلکه دوست دارم "ماندنی" شوم. مرحوم هایده و خیلی از بزرگان دیگر، ماندنی بودند، نه خواندی.

چرا با آهنگ ساز های دیگر کار نمی کنی و خودت آهنگهایت را می سازی؟

فضای فکری مرا خودم بهتر می دانم. شاید در تنظیم از کسی کمک بگیرم ولی در آهنگ سازی فکر نمی کنم.

بعضی ها فکر می کنند تو قبلا در جبهه بودی که الان با چوبدستی راه می روی؟

یک سال و نیمم بود که پزشکی، در حالی که من تب شدید داشتم، پنی سیلین را در عصب پایم تزریق کرد. تمام بدنم از کار افتاد... اولین پسر عباس صادقی (پدرم) در حال رفتن بود. از همه فامیل خواستند که بیایند و مرا ببینند... ولی من بالاخره زنده ماندم و بدنم یکی دو سال بعد خوب شد، ولی زانوهایم ضعیف ماند.

خیلی سالهاست که خودم دنبالش (دنبال درمان) نرفتم، ولی شاید در آینده بروم. اگر استراحت سه، چهار ساله ای به خودم بدهم شاید در آن فرصت اینکار را بکنم. خیلی هم هوس کردم که یک کوچولویی به من "بابا" بگوید... الان یکی از پاهایم قدرتش از دیگری بیشتر است.... من در جبهه نبودم و متولد 1358 هستم.

شاید دلیل این سئوال این است که تو ریش داری و مشکی می پوشی.

در باره لباس سیاهم باید بگویم که این پرچم من است و شاخص من کلا این است و در مورد ریشم باید بگویم که ریش من کاملا ایرانی است. اگر در تخت جمشید هم تمثال ها را ببینید، ایرانیان قدیم ریش داشتند. من دوست دارم اصالتم را مد نظر داشته باشم.

از پنجره اتاق هتلت (در دوبی) خلیج فارس پیداست. نگاه تو به عنوان یک بندرعباسی به خلیج فارس چگونه است؟

برای یک جنوبی، دریا "بابا" ست... یک رسمی هست که می گویند اگر چهارشنبه به دریا بزنی تمام بدی های اطراف ازت دور می شود. من با دریا بزرگ شده ام.

الان در کجا زندگی می کنی؟

برای کار موسیقی الان در تهران زندگی می کنم.

اهل ورزش هم هستی؟

قبلا طرفدار دو آتشه فوتبال و تیم پرسپولیس بودم ولی الان دیگر طرفدار دو آتشه نیستم.

آیا چوبدستی هایت طراحی خودت است، چون اینها خیلی سنگین است؟

این عصاها -- یا به تعبیر خودم "همسفرهایم" -- طرح خودم بوده اند چون می خواستم هر کجا که خوستم بروم مثلا اگر کسی بالای کوه می رود، من هم بتوانم با کمک اینها آنجا بروم. من تا بالای "دربند" رفته ام. دوست دارم یک روزی بدون اینها باشم، هر چند دلم برایشان تنگ می شود...

از همه خواهشم می کنم که اگر روزی رضا صادقی را دور از این حرف هایی که زده ام دیدند به من بگویند، قبل از اینکه من بیفتم به من بگویند....

و حرف آخرم این است:

قصد و غرض هوا نیست، قصه ادعا نیست
نقل ِ یک اعتقاده، عشقه، یک جور ادا نیست
حکم نگاه تازه ست، رمزی که رمز شب بود
فهم یک عشق بی مرز، نهایت طلب بود
تو رسم مکتب دل، رهایی شرط عشقه
مشکی فقط یک رمزه، یه رنگیش رنگ عشقه
بعضی می گن که حرفه، بعضی می گن که وهمه
اونی که مبتلا نیست نمی تونه بفهمه...


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:28  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 اینقدر سرم درد می کنه نمی دونم چه کار کنم گردنم هم که از اون بد تر امانم رو بریده

از سرو صورتم حرارت بیرون می زنه گمانم باز می خوام مریض شمنمی دونم خدا بخیر

کنه خدا کنه مریض نشم و گرنه کارم سخت می شه این روزا هم که ما شاالله کارمون زیاد

شده خسته ام کر ده

از اقای اسمیت هم خبری ندارم نمی دونم کجا ست اون هم خیلی کار داره اما همیشه

به فکر من هم هست همین برام کا فیه می دونی چیه این اقای اسمیت خیلی گله اگه

دیر به دیر هم بیاد ولی همیشه احوالا تمو می پرسه اخه خیلی دوسش دارم همینطور اون

ولی وقتی نیست بیشتر دلم می گیرهخدا کنه بیشتر وقتش ازاد بشه تا زود زود بیاد

خوب من هم برم استرا حت کنم نمی دونم این سر دردو این همه خستگی کی تمام می شه

اقای اسمیت خیلی دوستت دارم مراقب خودت باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:25  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

یانگوم در اوایل قرن ۱۶ می زیسته و تنها پزشک زن دربار در تاریخ کره بوده است. نام وی هفت بار در سالنامه تاریخ جیسون ذکر شده اما جزئیات زیادی در مورد وی به ثبت نرسیده است. از جمله اطلاعات کمی که درباره او وجود دارد این است که پادشاه یانگ یونگ از اطلاعات پزشکی وی بسیار راضی بوده و به او اعتماد کامل داشته چنان که مراقبت های پزشکی کلیه اعضا خانواده سلطنتی را به وی سپرده بوده است. به همین دلایل از ماموران رده بالای دربار محسوب می شده و لقب دائه به معنای بزرگ را به وی داده بودند.
البته محققین هنوز بر سر این مساله که آیا چنین شخصیتی وجود حقیقی داشته یا نه به توافق نرسیده اند.

جاهایی که نام یانگوم در سالنامه سلسله جیسون ذکر شده است
مارس و آوریل ۱۵۱۵ زمانی که همسر دوم پادشاه پس از زایمان درگذشت. ماموران سلطنتی دربار، پادشاه را مجبور کردند تمامی پزشکان زنی را که مسوول درمان همسر پادشاه بوده تنبیه کند (یانگوم هم یکی از آنها بود) اما پادشاه از این امر اجتناب کرد و گفت؛ یانگوم سهم زیادی در به دنیا آمدن کودکان دربار و سلامت خود و مادرانشان دارد و باید مورد تقدیر قرار گیرد. اما من تا به حال به خاطر دیگر مشغله هایم فرصت نداشته ام از وی تقدیر کنم، اکنون شما از من می خواهید چون ملکه مرده او را تنبیه کنم؟ اما من نه تنبیه اش می کنم و نه تشویقش. همین کافی است.
 در سالنامه ۱۵۲۴ چنین آمده است؛ یانگوم بزرگ بهتر از دیگر پزشکان زن دربار بود. به همین خاطر اجازه یافت از پادشاه مراقبت کند.
۲۹ ژانویه ۱۵۴۴ زمانی که حکم پادشاه به شرح زیر در سالنامه درج شد؛ ?از وقتی که به بیماری سرماخوردگی مبتلا شده ام فرصت نیافته ام به انجام وظایفم بپردازم. چند روز پیش در سمیناری دانشگاهی شرکت کردم تا به مباحثه پیرامون فلسفه بپردازیم اما هوای سرد شرایطم را بدتر کرد. به باک سگئو و هنگ چیم، پزشکان دربار، و همچنین یانگوم بزرگ، بهترین پزشک زن دربار، گفته ام درباره نسخه مورد نیاز مشورت کنند. بد نیست وزارت بهداشت نیز این مساله را بداند.?
۹ فوریه ۱۵۴۴، در این سالنامه آمده پادشاه به خاطر بهبود سرما خوردگی اش از یانگوم تشکر کرده است.
۲۵ اکتبر ۱۵۴۴، سالنامه ها گفت وگوی میان وزیر امپراتوری و یانگوم را درباره وضعیت سلامت پادشاه که رو به افول دارد ضبط کرده است. در این گفت وگو از قول یانگوم نقل شده است؛ جناب پادشاه نیمه شب روز گذشته و همچنین زمان کوتاهی در هنگام سپیده دم خوابیده است اما اوضاع مزاجی چندان مناسبی ندارد.
۲۶ اکتبر ۱۵۴۴ در سالنامه از قول پادشاه چنین آمده است؛ ?هنوز اوضاع مزاجی ام بهبود نیافته است. هنوز پزشکان درباره نسخه مناسب درحال شور هستند. یانگوم بزرگ از وضعیت جسمانی ام کاملاً آگاه است.? یانگوم بعدها نسخه اش را برای وزرا توضیح داد.
۲۹ اکتبر ۱۵۴۴ در سالنامه آمده که بیماری پادشاه بهبود یافته و او به تمامی کادر پزشکی دربار مرخصی داده است. (پادشاه سرانجام ۱۷ روز بعد درگذشت.) این آخرین مدخلی است که در آن نام یانگوم بزرگ آمده است
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:22  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

                                                                         

نفس بریده

صدا کن مرا
صدای تو خوب است .
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید .
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم .
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگاست .
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است .
کسی نیست ،
بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم .
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم .
بیا زودتر چیزها را ببینیم .
ببین ، عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی مبدل می کنند .
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام .
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .
مرا گرم کن
**************************************
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهء سبز نوازش است
با برگ های مرده همآغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی
تو درهء بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی
**************************************************
كجا رفتي اي دوست ؟
تو رفتي زمان رفت
اندوه تا آسمان رفت
تو رفتي چمن خشك شد
برف باريد
تو رفتي درختان ز تن جامه كندند
و باد آمد و برگ ها را فنا كرد
مرا اين چنين زار و تنها
به طوفان گم كرده منزل سپردي
مرا اين چنين با غم دل
نهادي و
رفتي و
رفتي و
رفتي ...
بيا دشت ها خشك و خالي است
بيا بي تو در باغ فندق صفا نيست
********************************************
ای تنها ای بی تو تنها من
ای با من ای همچو جان با تن
ای نسیم ای بوی پیراهن
ای ز تو چشم دلم روشن
ای دل ای مرغ سحر
شور آواز تو کو ؟
ای شکسته بال و پر
شوق پرواز تو کو ؟
در دل شبهای تار
سوز تو ساز تو کو ؟
موج سرکشم که دل داده ام به دست باد
دل به دریا میزنم تا شوم از خود آزاد
گر چه سردو خامشم
شعله شعله آتشم
گر زبانه بر کشم
هر چه بادا باد
فریاد !فریاد !فریاد
******************************************
ديوار ها ترسيم سكوت اند من پر فرياد م
رنگها حكايت تو دارند من بي رنگ بي رنگم
چه با شكوه هست آسمان امروز
وقتي كه قرار هست ميان يك عمر فاصله ديداري رخ دهد
اضطرابم هست
قلبم برايم نيست رنگ در چهره نيست شك ندارم كه اينك من بهترينم
زيرا كه من امروز در كنار تو همنشينم
**********************************************************
می دانم که همه ی حر فهایم تکراریست
مثل کوبیدن بر دری بسته
بی امید باز شدن
اما چه کنم؟
دوباره رنگ نگاهم پریده است
دوباره صدایم نفس نفس می زند
کسی از کوچه دلم نمی گذرد
کسی جوانیم را با خود می برد
چیزی در قلبم فرو می ریزد
چیزی در من تمام می شود
مثل کودکی هایم که مرده اند
و من دوباره تنها مسافر این جاده بی عبور خواهم شد
بی حضور خورشید بی نور ماه
و در تمام راه باد درگوشم آواز خواهدخواند
و من با خود گل های یادگاری خواهم برد
و آرزو می کنم که رد پایم به این زودی پاک نشود
و سر انجام خواهم رسید به آن دو راهی همیشگی زندگی کردن یا زندگی را تحمل کردن؟؟؟
********************************************************************
مدتي است كه دلم گرفته ، صدايم لرزان شده ، چيزي در گلويم به صفحه قلبم مي كوبد و مي گويد اشك بريز ، اشك بريز ...
تو رفتي و من باز تنها شدم ، راستي تنهايي را در چه مي بيني ؟ در بي كسي ، در
بي زباني ... تو رفتي و من به يادت ، با باغچه گل محمدي ، با حياط خانه ،
با ميز و صندلي چوبي ، همدم و همزبان شدم ، بيا كه دل تنگ توام ،
فراموش نكن ، دل شكسته ام را فراموش نكن
هميشه با خودم فكر مي كنم در هر رهگذري تو را مي بينم و با تواني كه از دوستي ها مي گيرم از كنارت مي گذرم من به ياد تو هستم ، تو هم مرا در ياد خود داشته باش
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:19  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر

اسير روياها ميشم دوباره باز تنها ميشم

به شب ميگم پيشم بمونه به باد ميگم تا صبح بخونه

بخونه از ديار ياري چرا ميري تنهام ميذاري

اگه فراموشم كني ترك آغوشم كني

پرنده ي در يا ميشم تو چنگ موج رها ميشم

به دل ميگم خاموش بمونه ميرم كه هر كسي بدونه

ميرم به سوي اون دياري كه توش منو تنها نذاري

اگه يه روزي نوم تو گوش من صدا كنه

دوباره باز غمت بياد كه منو مبتلا كنه

به دل ميگم كاريش نباشه بذاره درد تو دوا شه

بره توي تموم جونم كه باز برات آواز بخونم

اگه بازم دلت ميخواد يار يكديگر باشيم

مثال ايام قديم بشينيم و سحر پاشيم

بايد دلت رنگي بگيره دوباره آهنگي بگيره

بگيره رنگ اون دياري كه توش منو تنها نذاري

اگه ميخواي پيشم بموني بيا تا باقيه جووني

بيا تا پوست به استخونه نذار دلم تنها بمونه

بذار شبم رنگي بگيره دوباره آهنگي بگيره

بگيره رنگ اون دياري كه توش منو تنها نذاري

 

بیشتر از همیشه دوست دارم

                                          گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم

زیر آوار فروریخته ی عشق

                                         از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم

 

تو که همدردی منو  یاری بده به من عاشق  امیدواری بده

اگه عشق با ما سر یاری نداشت تو به من قول وفا داری بده

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 19:6  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

  واسه من گل نفرست ديگه دوست ندارم نميخوام گذشته هارو باز به خاطر بيارم

    ميدوني ميون ما هر چي بود گذشتو رفت اون بهار آشنايي خيلي زود گذشتورفت

 

         ديگه از دوست دارم حرفي نزن آخه عشقي نيست ميون تو و من

          منو تو بنده ي اين ما و منيم اما عشق يعني با هم يكي شدن

 

   از دلم ميپرسم آيا تورو ميبينم دوباره ميپيچه صدات تو گوشم كه با خنده ميگي آره

   خنده هاي تو فريب گريه هاي تو دروغ تو چي بودي واسه من يه چراغ بي فروغ

 

        ديگه از دوست دارم حرفي نزن آخه عشقي نيست ميون تو و من

         منو تو بنده ي اين ما و منيم اما عشق يعني با هم يكي شدن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 19:5  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

   وقتی تو گریه می کنی به بودنم شک میکنم

   ای آشنای دل ...

   ای همراه تک تک لحظه های زندگیم...

   گریه نکن

     من تورا با تمام وجود دوستت دارم

    گریه نکن و مرا بیش از این عذاب نده مگذار به بودنم شک کنم...

 

یاد تو

 

  اي كه بي تو خودمو تك وتنها مي بينم هرجاكه پا ميذارم تورو اونجا مي بينم

  يادمه چشماي تو پر درد و غصه بود قصه ي غربت تو قد صدتا قصه بود

          ياد تو هرجا كه هستم با منه داره عمر منو آتيش ميزنه

  تو برام خورشيد بودي توي اين دنياي سرد گونه هاي خيسمو دستاي تو پاك ميكرد

  حالا اون دستا كجاست اون دوتا دستاي خوب چرا بيصدا شده لب قصه هاي خوب

  من كه باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت يك پنجره مرد

   آسمون سنگي شده خدا انگار خوابيده انگار از اون بالاها گريه ها مو نديده

          ياد تو هرجا كه هستم با منه داره عمر منو آتيش ميزنه

 

رو درو دیوار این شهر همش از تو یادگاره توی این کوچه ی تاریک منو تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد یاد دلتنگیه چشمات که منو بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم آخه من ترنه هامو واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینم کاشکی بودی و میدی بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی

میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره

میدونم میای یه روزی یه روزی که خیلی دیره یه روزی دل شکستم سر این کوچه میمیره

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم آخه من ترنه هامو واسه ی کی پس بخونم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 19:4  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانهء من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهء خوشبختی بنگرم

 

آری، آغاز دوست داشتن است

 

 

گر چه پايان راه ناپيداست

 

 

من به پايان دگر نينديشم

 

 

كه همين دوست داشتن زيباست...

 

زندگي چون گل سرخي است،

 

پر از عطر پر از خار پر از برگ لطيف

 

يادمان باشد اگر گل چيديم،

 

عطر و خار گل و برگ

 

                       هر سه همسايه ديوار به ديوار همند

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 19:1  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

  مي شد از بودن تو عالمي ترانه ساخت 
                                       كهنه ها رو تازه كرد از تو يك بهانه ساخت  
 با تو مي شد كه صدام  همه جا رو پر كنه
                                               تا قيامت اسم ما همه جا رو پر كنه
اما خيلي دير دونستم تو فقط عروسكي 
                                          كور و كر بازيچه ي باد  مثل يك بادبادكي
دل سپردن به عروسك  منو گم كرد تو خودم 
                                   تو رو خيلي دير شناختم وقتي كه تموم شدم
نه يك دست رفيق دستام نه شريك غم بودي
                                  واسه حس كردن دردام خيلي خيلي كم بودي
توي شهر بي كسي هام تو رو از دور مي ديدم
                                       با رسيدن به تو افسوس به تباهي رسيدم
شهر بي عابر و خالي شهر تنهايي من بود
                                    لحظه ي شناختن تو لحظه ي تموم شدن بود
 مگه مي شه از عروسك شعر عاشقونه ساخت ؟
                          عاشق چيزي كه نيست شد روي دريا خونه ساخت؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:59  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

             نمی خواستم مثه اشکاش، یه روز از چشاش بی افتم
   ندونستم زیـــــر پاهــاش ، سنـگی بی قیمـت و مفـتم
              آ رزوم بود با وجودم ، مثه روحم آشنا شه
                     واسه فریاد غرورم ، بــــال پرواز صدا شه
                     گم بشم تو شب چشماش ، بلکه عاشقم بدونه
          واسه سر سپردگیهـــاش ، دیگـــه لایقــم بدونه
        اما امروز یه غریبه ست ، که فقط به من می خنده
                  دل و دیــــوونه میـــدونه ، در رو دیــــوونه می بنده
      چی شده اونهمه احساس ، اینو هــرگز نمیدونم
                    دیگه بسمه شکستن ، نمی خوام عاشق بمونم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:59  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

لحظه های با تو بودن ‚ یادمه صحنه به صحنه
رختی از ترانه دارم ‚‌ واسه این بغض برهنه
فاصله چند تا قدم بود ‚ نه هزار سال نوری
تو نخواستی که بمونی ‚ حالا نزدیکی و دوری
 دوری اما پش رومی ‚ ای دلیل خوب تکرار
 تویی عکس برگ آخر ‚ رو تن کبود دیوار
ای نفس ساز همیشه
 با تو بی قفس ترینم
بی تو حبسی سکوتم
زیر خط نقطه چینم
عطش ناب یه شعری ‚ تو تن حریض دفتر
 غزل زخمی حافظ ‚ سطر سرخ حرف آخر
یه طنین ناتمومی ‚ یه حضور ناسروده
 منم آوازه ی طعم  بوسه های ناربوده
 چه پر آوازه سکوتت ‚ بعد ازاین همه ترانه
 خط سیر یه حریقی ‚ از جرقه تا زبانه
ای نفس ساز همیشه
 با تو بی قفس ترینم
 بی تو حبسی سکوتم
 زیر خط نقطه چینم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:57  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

"در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک را بر لبانم

احساس کردم و فهمیدم این بوسه ی جدائیست

گریستن خوب نیست مگر شود جوری گریست که چشمها نفهمند

روزی که گفتی منتظر باش و رفتی تنها شدم و گریستم

اما هم اکنون تنها نیستم ولی هر دو با هم میگرییم . "

 

" زندگی را دوست دارم با تمام بدبیاریش

عاشقی را دوست دارم با تمومه بی قراریش "

 

" دوست ان نیست که همراه تو باشد

دوست ان است که به یاد تو باشد "

 

" از محبت میتوان عشق ساخت

و از عشق زندگی

"چرا غم میخوری از بهر مردن ؟!

                                                    مگر انها که غم خوردن نمردن ؟! "

 

" به هر کجایی که سفر میکنم تو انجایی

                                                      به هر کس که نظر میکنم تو پیدایی ."

 

" یادته چه عاشقونه اومدی تو دل تنگم

                                     تو را خواستم بیشتر از جون ولی اخر کردی ترکم. "

 

" شکست قلبم و کسی صدایش را نشنید

                                             اری

                                                       قلب ما چه بی صدا میشکند

   " گر دلم خواست به کنجی بشینم دلتنگ

     گر دلم خواست بسوزم از تب

      گر دلم خواست بگریم تا شب

      نکنی ازارش

      نکنی بیمارش

      گر دلم خواست بخوابم

      نکنی بیدارم . " 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:52  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 " بیایید یه کمی عاشق باشیم

بیایید کمی صندوق دلامونو  وا  کنیم

بایید یه بار دیگه فریاد کنیم

بیایید داد بزنیم و بگیم که هیچ چیزی توی دنیا ثروت دلامون نیست

الا وجود مقدس خدا و عشق به بنده های اون

اره مهربونم اون موقع است که قلب مهربون خوش سیمات

سبز سبز مثل جنگل های شمال میشه و به شادی ما زمینیهای خاکی

لبخند مهر میزنه بیا مهربون که فردا دیره . "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  |