|
بهار | ||||
|
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است
| ||||
|
پذیرفتم | ||||
|
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را... | ||||
|
رفتی | |||||||
|
رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتي که شکست بغض تنهايي من وابستگي ام را به تو باور کردم
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود | |||||||
| |||||||
|
وقتي كسي را دوست داري حاضري جون فداش كني حاظري دنيا رو بدى فقط يكبار نگاهش كنى به خاطرش داد بزنى به خاطرش دروغ بگى رو همه چي خط بكشي حتي رو برگ زندگي وقتي كسي تو قلبته حاظري دنيا بد باشه فقط اوني كه عشقته عاشقي روباد باشه قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزني خيلي چيزارو مي شكني تا دل اون را نشكني حاظري بگذري از دوست امروز و قديم اما صداش را بشنوي تو شب از ميون دوتا سيم حاظري كه قلب تو باشه پيش چشماش يه گرو فقط خدا نكرده اون يه وقت بهت نگه برو حاظري هر چي اون دوس نداشت به خاطرش رها كني حسابت و حسابي از مردم شهر جدا كني حاظري حرف قانون و ساده بزاري زير پات به حرف اون گوش كني و به حرف قلب با وفات وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمش رو وقتي ميبري حاظري جونت را بدي يه خار توي دستاش نره حتي يه ذره خاك تو معبد چشاش نره حاظري مسخرت كنن تمام آدم هاي شهر اما نبيني اون باهات كرده واسه يه لحظه قهر حاظري هر جا كه بري به خاطرش گريه كني بگي كه محتاجش شدي به شونه هاش تكيه كني حاظري كه به خاطر خواستن اون ديوونه شي رو دست مجنون بزني با غصه ها همم خونه شي وقتي كسي تو قلبته يه چيز قيمتي داره ديگه به چشمات نمياد اگه كه صورتي داره حاظري مردم همشون تو روبا دست نشون بدن ديوونه هاى دور گرد واسه تو دست تكون بدن حاظري هر چي بشنوىحتي اگر سرزنشه به خاطر اون كسي كه خيلي برات با ارزشه حاظري هر كي جز اون وساده فراموش بكني پشت سرت هر چي ميگن چيزي نگي گوش بكني حاظري كه بگذري از مقررات و دين و درس وقتي كسي را دوست داري معني نميده ديگه ترس وقتي كسي را دوست داري صاحب كلى ثروتي نذار كه از دستت بره اين گنج خيلي قيمتى.... | ||
|
| ||||
|
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري دل به هرکس دادم او زد به قلبم خنجري من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي | ||||
|
| ||||
|
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم | ||||
|
| ||||
|
اي دل ساده بکش درد که حقت اين است از زمانه بشو دلسرد که حقت اين است هر چه گفتم مشو عاشق نشنيدي حالا همچو پائيز بشو زرد که حقت اين است
ديدي آخر دم مردانه به جز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت اين است آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستي فلک آخر سرت آورد که حقت اين است | ||||

قال الله تبارك و تعالى:
يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.
خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بودهاند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد.
سوره بقره آيه 183
|
به من چه ز ترافیک دلت خونه به من چه کارت سوختت ته کشیده به من چه. چه جوری خونه خریده؟ به من چه رمضونه.جیبت خالی به من چه مرغ نداری تو به سالی به من چه رنگ ماهی رفته یادت به من چه میشوی اخراج ز کارت به من چه وسط ماه پول نداری به من چه ارزونی گشته فراری به من چه وام نمیتونی بگیری به من چه زبودنت دیگه سیری به من چه تو سه ساعت هستی تو صف به من چه گرمه هوا یا میاد برف به من چه پول مانتو ی عیالونداری به من چه داری بهونه میاری به من چه ماشینت گشته چوگاری به من چه پول تعویضو نداری به من چه که عیالت قهر کرده به من چه تومریضی.رنگت زرده به من چه کت و شلوارت قدیمیست به من چه ته جیباتم چیزی نیست به من چه کرده ای هوس شینیسل به من چه هنگیدی با اون مخ گل به من چه پول باد اورده چیه؟ به من چه صاحب این پولا کیه؟ به من چه رئیست بی سواده به من چه مدرک الکی داره ![]() |
| دید یکی عاشق در ویرانه ای جرعه جرعه سرکشد پیمانه ای گهگاهی اشک می ریزد جوان گه بر سر میزند مویه کنان گه ترسیم میکند نقش ونگار گه صدایش می زند او نام یار مانده بود سرگشته در احوال او گشت نزدیک تا کند او جستجو گفت:ای مردعاشقی ..مجنون شدی عاشق که گشته ای تو بیخودی کی ..سزاوار چنین عشقی بُوَد دل به مهرش عشق بازی می کند مرد خندید ونگاهش کرد سخت گفت:سلطان بودم .افتادم ز تخت تا بحال یکبار رویش دیده ام وز نگاهش گل عشقی چیده ام من خوشم با نام او در ذهن خویش می گدازد عشق اوهر لحظه بیش من به نامش کرده ام این دل را تا مگر حلش کند ..مشکل را چون نمی بینم یقینا در دل است بازی عشق میکنم دل ساحل است نام او را می برم دل می تپد یاد اوبر جانم اتش می زند دوری از وی باعث هر مشکل است میبرم نامش تا جسمم گِل است |
یاد کردم زتو ای عشق حزین
اینهمه شوریدگی در دل ببین
هیچ از یادرخت غافل شدم
گِل نبودم عشق توازبر بُدَم

شب از نیمه گذشته بود ..اتقی طبق معمول سر گشنه بر بالینگذاشت وبخواب رفت..با خود ارزومیکرد ای کاش خواب ابدی مرا می ربود وچون چشمباز میکردم در بهشت ودر کاخ خویش بودم و کنار حورالعین..
دیگر نه از گرانی خبری بود ونه فکر اجاره خونه عذابم می دادو نه مدام می ترسیدم که از کارم اخراج بشم وخصوصی سازی بشه وفردا عذرموبخوان..
و نه به فکر سهمیه بندی بنزین بودم و مسافرهایی که سر چهار راه و کنار خیابون انتظار منواین اتول ابوقراضه رومی کشیدند..
از نق ونوق زنم راحت میشدم.. بعد یادش اومد که اون اصلا زن نداره.. پس مدام نقو غر زدنهای کی رو تحمل میکرده؟
خودشم نمیدونست؟ خوب لابد خاله مدام بهش غر میزنه که چرا زن نمیگیره..موهاشم عین دندوناش شده؟
اره خودشه..همینه خاله غر میزنه..چه فرقی میکنه ..دیگه اونجا کسی غر نمیزنه.
نکنه کسی دیگه رفته باشه و کاخشوتصاحب کرده باشه..نه اونجا که مثل اینجا نیست..همه چیز حساب و کتاب داره و نمیذارن حق کسی پایمال بشه..
راستی اینجا اون حقی هم داره؟ نمیدونه..اصلا حق چیه و مال کیه؟ اگه داره کجاست؟ اگه هم نداره..پس چرا یه عده دارن.
چرا رئیسش حق داره سرش دادبزنه ازش توضیح بخواد..چرا حق نداره بنزین بیشتر مصرف کنه تا درامد داشته باشه وبه زندگیش سروسامون بده..چراحق نداره یه کم بیشتر خرج کنه چون حقوقش تا پانزدهم بیشتر دووم نمیاره..اصلا حق اون کجاست نکنه گمش کرده
اره خیلی سر بهواست حتمااون دفعه با کارت سوختش توپمپ بنزین جاگذاشته..ولی خدارو شکر زیر سرش بالشت داره ومیتونه بخوابه وتازه حق فککردن به اون دنیارو داره
نمیدونست کی خوابش برد ..اما وقتی از خواب بلند شد احساس میکرد سرش رو تخته سنگ بوده و خیلی درد میکرده..خوب که نگاه کرد دید ای دل غافل بالشت زیر سرشوبه یغما برده اند..
عجب دزدای نامردی.
|
احساس | ||
وقتي تو ته شبي فکر نکن من روشنم وقتي که پر از غمي فکر نکن من بي غمم هنوزم تنگ دلم بي تو بي رنگ دلم اگه حرف نمي زنم فکر نکن سنگ دلم همه دنيام مال تو همه غمهات مال من همه رويام مال تو همه دردات مال من وقتي شادي گم ميشه تو نگاه ناز تو باز سكوت مهري ميشه رو لباي باز تو قتي بي روح نگا ت يا نمي خنده لبات مي سوزم در تب تودو ست دارم بشم فدات همه دنيام مال تو همه غمهات مال من همه رويام مال تو همه دردات مال من همه دنياي مني همه روياي مني تو شباي بي کسيم ماه بيتاي مني تو گل ياس مني همه احساس مني گو هر وجودمي تو تک الماس مني |
|
حسرت دیدار | ||
|
سینه ی دیوار یه سا یه ی تنها م رو حسرت دیدار که داره میسوزه تو شکستم بگو چی می دونی از دل لبای بستم تو نمی خو نی از بی تو میمیرم تو نمی دو نی که نمیگیرم اخه تو قلب تو من جا نمی مو نی تو نمی دونی با من نمی خو نی تو غربت شبها ت از من د یو نه گو له ی اتیشه این دل نمی مو نه تو سینه یه لحظه اروم همیشه گریه شده کارش واسه ی نمیشه اخه بدون تو ان اروم عشق چی می دونه بگو که اون قلبت از میسو زو نه چرا با بی رحمی دلو تو میمیرم تو نمی دونی که بی نمیگیرم اخه تو قلب تو من جا قده تنهام تو نمی دونی که چه نيستي توي شبهام به فكر من نيستي |
|
رفیق نیمه راه | ||
|
از تو انتظار نداشتم كه بري تنهام بذاري خاك كني آن عشق پا كو اسمي هم از من نياري كاش ميمردم نمي ديدم اين روزاي پوچ وسردو كاش ميمردم نمي ديدم اين دلِ پر آه ودردو از تو انتظار نداشتم که رفیق نیمه راه شی بگذری از عشق پاکم بری و از من جدا شی |
|
عاشقانه | |||
|
گر کلید قلبی را نداری قفلش نکن اگر خداحافظی در راه است سلام نکن اگر دستی را گرفتی رهایش نکن دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنید قلبی که شکسته شد دیگه نآزش نکنید . تو میری و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو وقت برای گریستن زیاد دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست . دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم . خوشبخت ترین پسر کسیست که اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر کسیست که اخرین عشق یک پسر باشد . اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری . وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم ............کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفمون رو نمیفهمه . . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی . قلبمو هدیه می دم بهت براي شكستن من يه اخم كافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت كافيه ... نيازي به انجامش نيست . محبت از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم بر نمی دارد . هميشه دوست داشتم ابر باشم چون اينقدر شهامت داره كه هر وقت دل ميگيره جلو همه گريه ميكنه. بدترین راه از دست دادن یک نفر آن است که در کنارش نشسته باشی و بدانی که هیچوقت او را به دست نمی آوری .
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم . نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه | |||
|
| ||
|
روزی عزیزی برایم نوشت اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند واگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست و اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد |
|
| ||
|
|
| ||
|
اگه یه روز رفتی و دیگه برنگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت بمونم اما از تو می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزاری.... |
|
راه اشک | ||
|
اگر تو دنیا قرار بود جای چیز دیگه ای باشم دوست داشتم جای اشک روی صورت تو باشم تو چشمات متولد بشمُ رو پلکات جون بگیرم رو گونه هات جاری بشمُ رو لبات بمیرم |
Be Delam Moond به دلم موند از حمید عسکری
Del Del Nakon Be Raftan دل دل نکن به رفتن Nashenasi ناشناسی
آهنگ اول از التون جان به همراهی بولو
Singer : Elton John ---- Click To Download
آهنگ دوم یه بچه است که انگلیسی آهنگ می خونه
Singer : Baby-----Click To download
برای دیدن این کلیپ ها حتما باید برنامه Zoom Player را داشته باشید(این نسخه از سایت پی سی دانلود است و پسورد این برنامه هم www.p30download.Com میباشد)
۱- این کلیپ یه اسکلته داره یه شعر فارسی قشنگ می خونه.
Clip Mobile-----Click To Download
۲-این کلیپ یه مرد سیگاریه ببینید چه بلایی سرش میاد
Clip Mobile-----Click To Download
۳-این کلیپ یه زنه در حال سوار شدن در ماشین نگاه کنید
Clip Mobile-----Click To Download
۴- این کلیپ یه ماشینه ببنید چطور میشه
Clip Mobile-----Click To Download
۵- این کلیپ یه مرد بد شانسه نگاه کنید تو این سرما چه اتفاقی براش می یافته
Clip Mobile-----Click To Download
۶-این کلیپ خیلی زیبا مربوط به قدرت میشه فقط قدرتاشون نگاه کنید
Clip Mobile----Click To Download
مصاحبه رادیو bbc با آرمین 2afm و امیر رضایا
دانلود
اينم موزيك ويديوي بسيار جالب تو منو تهديد مي كني با اجراي كلاه قرمزي
آلبوم جديد و بسيار زيبای نريمان به نام تابستان 86
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ با فرمت MP3
سوتي يه ژيمناست در مسابقات كه با سر ميره توي صندلي پرش !


![]()
![]()
![]()
اینم یه عالمه تم موبایل حالشو ببرید![]()
![]()
![]()
تیتراژ سریال های ماه مبارک رمضان
Majid Akhshabi - Yek Vajab Khak
Ehsan Khaje Amiri - Miveye Mamnooe
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آهنگ جدید و زیبای مایه بده با صدای هیچکس و هفت خط و مخمصه
بعد از 1 سال انتظار آهنگ جدید تابستون کوتاهه با صدای زدبازی

آهنگ تیتراژ پول کثیف دانلود
این یکی از جلد های مجموعه ی جدید دارن شان به اسم نبرد باشیاطین
هست ...
راجع به پسری به اسم کرنل فلک که مجودات شیطانی برادرش را
می دزدند وا و برای نجات برادرش دست به هر کاری می زند
حتی عضویت در گروه مرید ها که کارشاننبرد با شیاطین هست ...
اگه کتاب خونی از دستش نده ...
یه قلب مسافر ...
یه مرغ مهاجر ...
یه دفتر پر از خاطرات قدیمی ...
جدا می شه از لحظه های صمیمی ...
خدا حافظی گریه در یک غروبه ...
خداحافظی رنگ دشت جنوبه ...
خداحافظی غم توی کوله باره ...
خداحافظی ناله ی قطاره ...
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم ...
دلو جا گذاشتم.... بریدم.... گذشتم.....
دو تا قطره ی اشک روی شیشه پیداست ...
یکی گریه ی من...
یکی مال بارون ....
امیدوارم لذت برده باشید ....
1_ تو براي من مثل خواهرم مي موني(يعني خيلي زشتي
2_فاصله سني مون خيلي زياده (خيلي زشتي
3_من به تو علاقه به "اونصورت" ندارم (خيلي زشتي
4_من الان تو موقعيت بدي از زندگي هستم (خيلي زشتي
5_دوست دختر دارم (خيلي زشتي
6_من با خانمهاي همكارم بيرون مي رم (خيلي زشتي
7_تقصير تو نيست تقصير منه (خيلي زشتي
8_من الان توجهم به كارمه (خيلي زشتي
9_من تصميم گرفتم مجرد بمونم (خيلي زشتي
10_بهتر فقط با هم دوست معمولي باشيم (خيلي زشتي


نمی فهمه
دیوونه
خالی و سرده دستات (Ft. Dj Abed)
دل من
تو چشماتو واسه همیشه بستی
مرگ
شدی بلای جونم
اولین لحظه ی دیدار ( با همراهی فرزاد فرزین)
گریه نکن
اگه تو بری
برو 
به میلاد و زینب اش که این جهان را بر نتابید.
داخلی- شب- اتاق شخصی محمد امین عابدین
میلاد وسط اتاق نشسته و دستها را دور زانوهایش حلقه کرده و به گلهای قالی زل زده است. هر چند ثانیه یک بار صدای هق هق او بلند می شود، نور مانیتور کامپیوتر و باریکه نوری که از پنجره می تابد روی صورتش افتاده و ماه در شبی از شب های گرم و شرجی تابستان اهواز در آسمان می درخشد. سکوت حاکم مطلق است. امین دو نخ سیگار بهمن باریک از جیب بیرون می کشد. یکی را آتش می زند و دومی را به میلاد تعارف می کند.
امین: می کشی میلاد؟
میلاد سرفه خفیفی می کند
میلاد: دیگه نمی کشم به زینبم قول دادم
اسم زینب را که به زبان می آورد ، نفس هایش به شماره می افتد
میلاد: فقط اون میدونست من آسم دارم
امین: هیچ وقت به ما نگفته بودی بعد این همه رفاقت
امین پک سنگینی به سیگار می زند.دود سیگار را به طرف تابلوی روی دیوار فوت می کند.
روی تابلو با خط نستعلیق نوشته:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم.
میلاد خودش را روی قالی رها کرده و دستها و پاهایش از هم باز شده ،انگار او را به صلیب کشیده اند.
میلاد: زینب منو آدم کرد ، همیشه ی خدا می خندید، عاشقم بود ، عاشقش بودم ، خیلی دلم می خواد ببوسمش ،الان کجاست؟ تنهایی نمی ترسه ؟ چشماش ، دستاش ...
پشت سر هم حرف می زند . امین سر در گم و کلافه تو اتاق راه می رود. به یاد روزی می افتد که میلاد را تو پارک ساحلی دیده بود و میلاد به او گفت منتظر زینب و مادرش است و می خواهد برای اولین بار مادر زینب را ملاقات کند.
خاکستر سیگار انگشت پای امین را می سوزاند.
امین: میلاد حداقل میتونی تو رویاهات باهاش زندگی کنی
میلاد: آره اگه رویاها نباشن تحمل واقعیتهای زندگی غیر قابل تحمله وقتی واسه خودم رویا می بافم حالم بهتر میشه.
دستش را به طرف امین دراز می کند، امین برای بلند شدن به او کمک می کند ، همدیگر را در آغوش می گیرند.
میلاد تو گوش امین می گوید: امین ،زینب همه رویای من بود
و آرام زیر لب زمزمه می کند:
آن که می گوید دوستت می دارم
خنیاگر غمگینی ست که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود ...
امین با او همخوانی می کند:
آن که می گوید دوستت می دارم
دل- اندوهگین- شبی ست
که مهتاب اش را می جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان در تمنای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود.*
*شعر عاشقانه سروده زنده یاد احمد شاملو را با صدای سهیل نفیسی از آلبوم ری را بشنوید.
اگه يه روز برم سفر
بدونـي رفتم بي خبر
صداتو با خود ميبرم
تا تـو سفر کــم نيارم
*******
اگه چشام باروني شه
نيمه شبا به خاطرت
مهتابو مهمون ميکنم
واسه چشاي عاشقت
*******
اگه برم تـو آسمـون
رو تـن ابـرا بشينم
حتي اگه برم بهشت
خواب چشاتو ببينم
*******
.......................
اگه که عطر نفسات
جاري بشه تو نفسام
پر بشه از هواي تو
توي تموم لحظه هام
*******
......................
بازم واسم خيلي کمه
توي دلم پر از غمه
تا تــو کنارم نباشي
دنيــا واســم جهنمه
*******
دوست دارم دوست دارم
تا دوردوراي آسمون
غريبه نيستي به خدا
اينو بدون اينو بدون
سلام خوبین خوشین سلامتین ؟
آخ ...آخ !!! حواستون هست فقط یه هفته دیگه مونده ، البته منظورم با اونهایی که از اول مهر قراره مثه من دوباره برن مدرسه ...
دیگه شمارش معکوس شروع شد
7، 6، 5، 4، 3، 2....
آغاز سال تحصیلی 86-87
من که خیلی نگرانم آخه من برخلاف انتظار یا شاید هم توقع بقیه نرفتم رشته ریاضی و ترجیح دادم واسه رسیدن به هدفم رشته انسانی رو انتخاب کنم ، اما نمیدونم چرا واسه هیچکی باور کردنی نبود که انتخاب من این باشه !! همه یه جوری برخورد کردن که کلی ناامید شدم ، بدترینش هم از جانب دوست مامان گرام نثار شد ... نبودین که !! وقتی بهش گفتم ، همچین گفت فرشته جدی رفتی انسانی !!!!
که اگه اشکم درمیومد فکر کنم همه بهم حق میدادن البته ناگفته نماند که بعدش هم کلی واسم نطق کردن و ...
بگذریم
ولی جدا نمیدونم چرا نظر همه اینقدر نسبت به رشته انسانی بده و اینقدر بد برخورد میکنن !!!!
خوب من چیکار کنم که ریاضی و فیزیکم که به شدت ازش متنفرم ( البته فقط از فیزیک و همچنین شیمی )
خوبه ؟؟ چیکار کنم که سوالهای سطح دشوار کلاس ریاضی که معلم محترم میگفتن هرکی جواب بده تو رشته ریاضی موفقه میتونستم جواب بدم ؟؟
حالا نمیگم همه همشو میتونستم ولی نسبت به بقیه بچه های کلاس که حساب کنیم جز اون چندتایی بودم که به مغز مبارک زحمت میدادن و جواب رو پیدا میکردن
آخ اینو گفتم یاد معلم ریاضیمون افتادم آخه از شانس خوبم ایشون هم برخورد جالبی نداشتن
آخه یه دفعه ازم پرسیدن فلانی تو میری ریاضی دیگه ؟ منم گفتم نه میخوام برم انسانی ...
جاتون خالی یه سری تکون دادن که موندم چه مفهومی میتونه داشته باشه جز اینکه بهم بفهمونه خیلی شوتی که ... بیخیال از این هم میگذریم
فقط من موندم که بابا آخه مگه انسانی چشه ؟ مگه هرکی رفته ریاضی و تجربی آخر همه چیه ؟
خوب من اگه رفتم انسانی حتما یه هدفی داشتم ...
فکر کنم افسردگی گرفتم که اینقدر نا امید حرف میزنم اما نمیدونم آخرش چی میشه ؟
بعضی ها میگن کار خوبی کردی ، بعضی ها میگن بروبابا دلت خوشه ، بعضی ها میگن انسانی سخته ، بعضی ها میگن چرته ، بعضی ها میگن یعنی علافی !! همین و بس ...
منم که فقط تا الان تونستم در برابر این برخوردها کلی جواب ردیف کنم که خواسته باشم بگم آخه زندگیه من به شما چه ارتباطی داره که دخالت میکنی ؟ هان ؟؟؟
اما من که همچنان نگرانم که آخرش چی میشه ؟ درسته هنوز شروع نشده اما یه چشم به هم زدن شروع که میشه هیچ آخرش هم از راه میرسه ...
حالا چه خوب چه بد ...
سال تحصیلی جدید هم به همه تبریک میگم
گرچه ناخوشایندترین مناسبت سال واسه همه دانش آموزها و دانشجوها چه درسخون و چه درس نخونه ولی چه میشه کرد زودتر از اونی که فکر میکردیم دوباره داره از راه میرسه
خوش باشین
یاعلی
التماس دعا
حق نگهدار
سلام خوبین خوشین سلامتین ؟؟؟
امروز هم که دیگه حواستون هست از آخرین روزهای عشق ترین فصل ساله !!!
بله! تابستون امسال هم تموم شد ....
پانزدهمین ( چه کتابی شد ) تابستون زندگی من که با همه اون 14 تای قبلی فرق داشت ، فکر کنم 80 ٪ مجازی گذشت !! قبلا داستان اینکه چیجوری شد منی که سال تا سال نت که سهله پای کامپیوتر هم نمیرفتم به این شدت بهش اعتیاد پیدا کردمو تعریف کردم حالا میخوام قضیه رادیو جوانی شدنمو تعریف کنم چون تابستون امسال شب تا صبح ، صبح تا شب ، صدای رادیو جوان تو گوشم بود حتی وقتی مهمونی هم میرفتیم تو گوشم بود !!! چه کنیم دیگه اینقدر محشره که هیچ جوره نمیشه بیخیالش شد ، بگذریم ...
و اما قصه از کجا شروع شد ؟؟؟؟؟؟
اول اولش که آبجیم رادیو جوان گوش میداد ، منم هی بهش گیر میدادم که دلت خوشه اینهمه رسانه هست اونوقت تو گیر دادی به این رادیو ، آخه تو این دوره و زمونه کی رادیو گوش میده که تو صبح تا شب مثه این بی عقل ها گوشیت تو گوشته ، طفلی آبجیم از اونجایی که برخلاف من خیلی مظلومه هیچی نمیگفت و فقط از رادیو جوان تعریف میکرد تازه وقتی با علی لهزاسبی که من به شدت جوگیر صداشم ارتباط تلفنی میگرفتن منو صدا میکرد که احیانا عقده ای نشم ، آره دیگه اولش اینجوری شروع شد ، بعدشم دوستم مرضیه که برخلاف من از آقای .... خوشش میاد هی از برنامه های ایشون تعریف میکرد منم که متاسفانه هی ضدحال میزدم و با بقیه بچه ها به مرضیه گیر میدادیم که وقتی نیما رئیسی رادیو جوون برنامه داره دیگه .... جایی نداره ولی نه مرضیه بیخیال میشد نه ما خلاصه که هر از چند گاهی بحث کلاس ما راجع به اهالی رادیو بود گرچه به جز مرضیه هیچکی گوش نمیداد و منم بعضی وقتها از حرفهای آبجیم یه چیزهایی از برنامه های رادیو جوان میفهمیدم و با اینکه اصلا صدای نیما رئیسی رو از رادیو نشنیده بودم الکی تعریف میکردم و کلی به مرضیه گیر میدادم حالا اینارو بیخیال زیادی با جزئیات گفتم ، خلاصه یه روز قرار شد مدرسه مارو ببره بازید یه مرکز علمی و کلی هم تذکر داده بود که به هیچ وجه وسایل صوتی و از این حرف ها همراهتون نیارین ولی من برخلاف تمام تذکرهایی که داده بودن mp3 player }} رو بردم مدرسه این مرضیه که تنها وجه مشترکش با من اینه که از صدای لهراسبی خوشش میاد سی دی جدید آهنگ هاشو که تازه اومده بود بیرون گوش بده خلاصه جاتون خالی بروبچ اینقدر تابلو بازی درآوردن که نگو ، یکی از اینور میکشید یکی از اونور تا جایی که همه تصمیم گرفتیم بیخیال شیم و شدیم اما از اونجایی که من تابلو فکر میکردم گوینده پارازیت همون نیما رئیسی نه سعید پورمحمودی موج رادیو جوانو گذاشتم گوشم که ببینم من که نشنیده اینهمه الکی از صدای اقای رئیسی تعریف میکردم چیجوری برنامه اجرا میکنن ....
آخه من که اونموقع رادیو نمیگوشیدم که خبر داشته باشم همینش هم آبجیم یه مدت قبل اون قضیه بهم گفته بود البته بعدش فهمیدم که ایشون نیستن و حسابی ضایع شدم اما این قضیه واسم خاطره شد
آخه من جوگیر برنامه شده بودم نفهمیدم کی رسیدیم تا خواستم mp3 player }} جمع کنم همه پریده بودن پایین ومنم ناچارا با همون اوضاع پیاده شدم ! حالا هی میخواستم اینو بذارم تو جیبم مگه درمیومد از بس این بچه هدفونو کشیده بود سیمش حسابی پیچیده بود و خلاصه اوضاع تابلویی بود معلم گرام هم که هی عقب رو نگاه میکردن خلاصه من سریع جیم شدم نشستم وسط بچه ها که از گردنم درش بیارم که معلم گرامی رو بالا سر خودم دیدم بنده خدا فکر کرده بود من خردم زمین همچین مهربون شد که بیا و ببین منم نمیدونستم اون وسط بخندم یا گریه کنم ( البته گریه که عمرا چون نهایتش میخواست ازم بگیره و بگه دیگه بهت نمیدم )
خلاصه که به خیر گذشت و نمیدونم چرا معلممون نفهمید و حسابی به بروبچ صفا داد حالا جالب اینجا بود که به جای من دوستهام استرس گرفته بودشون حالا همه جزئیات رو تو این یه مورد نمیگم چون همه میگین چه دختر شریه راستم میگین آخه این معلم ما اخلاقش بارونی بود یه دفعه حسابی ابری میشد و اشکت درمیومد حالا فکرشو کنین که من یه همچین کاری کرده بودم و بیخیال همه اون تذکرها شده بودم
پوزش که چرت و پرت های ایندفعه ام از همه پست های قبلی قراره بیشتر شه ولی این آخرین پست تابستونیه دیگه گرچه مطمئنم هیچکی حتی خودم حوصلش نمیکشه اینو بخونه ولی جهت اینه که یادم بمونه چیجوری بود معتاد رادیو.و جوون شدم بگذریم ، بله دیگه این اولین روزی بود که من پارازیت رو گوش دادم و رفت تا هفته آخر اردیبهشت که مدرسه به مناسبت اینکه یه هفته دیگه از شر ما خلاص میشه حال کرد ببردمون اردو منم که ذوق زده دوباره میتونم پارازیت گوش بدم البته ناگفته نماند اونجایی که مارو بردن چون یه باغ بود و خارج از تهران بود آنتن نداد و دوباره ضایع شدم عوضش راه برگشت برنامه نشونی رو گوشیدم که اتفاقا همون روز با اقای پورمحمودی ارتباط تلفنی گرفته بودن و من کلی ذوقیدم و از اون روز هم بیشتر به مرضیه گیر میدادم که بابا اینهمه صدا محشر تو رادیو جوونه اونوقت تو گیر دادی به این ... خلاصه که هرروز کلی با هم کل مینداختیم و منم که دیگه با شروع امتحانها هر روز پارازیت رو گوش میدادم کلی با رادیو جوان حال کردم و سر امتحان ریاضی اینقدر هول پارازیت بودم که قسمت دوم آخرین سوالرو ندیدم و واسه همین شدم 19:5
البته ارزشش روداشت که پارازیت رو از همون خداحافظ اولش کامل بشنم
خوب اینجوری بود که پارازیتی شدم و با شروع تابستون هم چند باری تو وب برنامه کامنت گذاشتم و یه دفعه که زیاد حواسم نبود شنیدم دارن کامنت منو میخونن ...
بله اینم شروع رابطم با رادیو جوانی ها از طریق اینترنت !!!!
بعد این قضیه هم دیگه به وب پارازیت معتاد شدم البته اولش من فقط کامنتهارو میخوندم و به کامنتهایی که بوی دعوا میداد گیر میدادمو فقط جواب اونهارو میدادم و خودم زیاد نظر نمیدادم تا اینکه چند بار کامنتهامو خوندن و به جای خودم آبجیم میذوقید البته تا اینجاش فقط پارازیتی شدنم بود چون همون موقع مرضیه بهم گفت که آقا سعید دوشنبه شب ها یه سبد ترانه رو اجرا میکنن و منم که طبق عادت شبهای امتحان همیشه بیدارم از خرداد یه سبد ترانه رو هم میگوشیدم و از وقتی که آقا عزتی وبلاگ زدن وب یه سبد ترانه هم اضافه شد البته دلیل اصلی اعتیاد به وب یه سبد ترانه این بود که آقای عزتی چندین بار به وب بنده سر زدن و چند بار هم آقا سعید کامنتهای منو خوندن منم که بی جنبه کلی ذوق مرگ شدم ...
بله دیگه اول پارازیت و وبش بعد هم یه سبد ترانه و وبش و بعد از اونها هم هفت ترانه ، کسی صدام میزنه ،
چهار- چهار - دو ، و اما ورزش ، کوانتوم ، ساعت 25 ، یک صبح – یک سلام ، نمایش جوان ، باشگاه دانشمندان جوان و قرار شبانه که با وجود اینکه زیاد تو برنامه کامنت نمیخونن هر دوتا برنامه از من یه کامنت خوندن البته خواهشا فکر نکنین برام خیلی مهم بوده که همه رو میگم میخوام شدت اعتیاد رو بهتون بگم که اینقدر زیاده که تو همه برنامه ها خودمو نخود کردمو پریدم وسط بله دیگه الان هم که ویژه برنامه های شبهای فیروزه ای و اینجا چراغی روشن است که فوق العاده محشرن هر دوتا برنامه عالیه ...
بله دیگه اینجوری بود که من معتاد شدم و این چند روز آخری که انوشه میر مجلسی ، فرزانه ناظری ،
شیوا شوق ، آقای پورمحمودی ، حمید محمدی ، افروز اسلامی که من عاشق بخش I T }} ایشون درخبر
20:30 هستم تو وب من کامنت گذاشتن و من کلی حال کردم که با یه وب اینهمه به همه اونهایی که خیلی دوستشون دارم کلی احساس نزدیکی کردم و کلی دوست گل پیدا کردم که الان ارزش بعضی هاشون برام خیلی بیشتر از دوستهای واقعیه خودمه ...
بله دیگه به همین سادگی من معتاد رادیو جوون و تمام اهالی دوست داشتنیش شدم و صبح تا شب تو وب برنامه ها و شنوندهایی که مثه من از وقتی با رادیو جوون آشنا شدن وب زدن هی کامنت گذاشتم و با بضیها خیلی دوست شدم ، خیلی وقتها باهاشون خندیدم و خیلی وقتها گریه کردم بدون اینکه حتی اسم واقعیه خیلی هاشون رو بدونم شاید به قول یکی از همین بچه های پارازیت چون همدیگه رو نمیبینیم و نمیدونم واقعا کیه که داره باهامون حرف میزنه اینهمه احساس صمیمیت میکنیم و خیلی وقتها حرفهایی رو میزنیم که شاید شجاعت اینکه تو فضای واقعی زندگیمون ابرازشون کنیم نداریم ...
واسه همینه که میگم شاید 80٪ تابستون امسال من مجازی گذشت چون همش به کامنت و چت و وبلاگ گذشت که البته همه اینها با بروبچه های رادیو جوان گذشت که همین به یاد موندنی ترش میکنه !!!
الان هم که تابستون تا چند روز دیگه تموم میشه ، تابستونی که واسه من فقط تو چندتا چیز خلاصه شد :
اینترنت ، رادیو جوان ، کلاس و خوندن چندتا کتاب که پیدا کردن چندتا دوست ارزشش از همه اینها ئواسم بیشتر بود دوستهایی که مطمئنا همشون مثه خودم یه تا صفت بارز دارن و اون هم رادیو جوونه ....
ببخشید ببخشید ببخشید هفت آسمون معذرت که خیلی خیلی خیلی طولانی شد
خلاصه این بود جریان رادیو جوانی شدن من که شد آخرین پست تابستونیه وبلاگ یه زمینی که عاشق آسمونه
خیلی خیلی خیلی خیلی دوستون دارم
خواهشا همه وبهاتون رو آپ کنین من که هر 5 شنبه به وب همه سر میزنم و وب خودم هم آپ میکنم
البته اگه یه ذره دیر شد به دل نگیرین چون دیگه مدرسه و خودتون بقیش رو میدونین ...
امیدوارم همه اونهایی که امسال کنکور دارن هر رشته ای که دوست دارن قبول بشن ، بقیه هم موفق باشن
دوستون دارم به شدت
التماس دعا
یاعلی
حق نگهدار تا اولین آپ پاییزی بهاری باشین
روزها مي گذرد بدون شنيدن صداي يارم
آخر تقدير اين است و چاره اي ندارم
آمال من از سپيده ي صبح تا سياهي شب همراه يارم
کاين سرابي بيش نيست وخوب مي دانم
مي سازم در خويش اتيه را با يارم
که رويايي بيش نيست و خوب مي دانم
هزار حرف و قصه ي تازه دارم با يارم
دريغا و افسوس کان نا گفته مي ماند مي دانم
به صد سال آرامش ندارم مگر در کنار يارم
چنين است که هرگز به آرامش نمي رسم مي دانم
نيست کسي که بدو بگويم سر عشقم رابا يارم
که هر چند عشق راستين هميشه پنهان مي ماند مي دانم
مي شنوم صداي پاي ان روز را که از نبود يارم
غمگينم و کنجي مي گريم و چاره اي جز ...
خالي ام از عشق و خاموشم هايو هوي تازه مي خواهم
خانه ام گلخانه ي، ياس از، رنگ و بوي تازه مي خواهم
اي خدا، اي خدا بي آرزو موندم آرزوي تازه مي خواهم
عشق تازه حرف تازه قصه ي تازه كجاست
راه دور خانه ي تو در كجا ي قصه هاست
تا كجا بايد سفر كرد تا كجا بايد دويد
از كجا بايد گذر كرد تا به شهر تو رسيد
دارم از ياد تو ميرم عشق من كاري بكن شايد از غصه بميرم عشق من كاري بكن اَمون از اين عشقي كه عاشقم نيست اَمون از اين گل كه شقايقم نيست اَمون از اين يار نفس بريده اَمون از اين بغضي كه هق هقم نيست تازه مي خواستم تو دل تو جا شم تازه مي خواستم به تو مبتلا شم خراب شدي رو سر آرزو هام تابان اين عشقو من از تو مي خوام نفرين به من كه پرپرت نكردم مثل خودم در به درت نكردم دستتو خووندمو چشامو بستم از حال و روزم خبرت نكردم نفرين به تو كه باورم نكردي عاشق شدم عاشق ترم نكردي سوختمو دل به هيچ كسي ندادم تو سايه تو تاج سرم نكردي
وقتي شب به انتها نمي رسه تنها جاي پر كشيدن قفسه حالا كه سكوت ما نمي شكنه بين ما فاصله فرياد ميزنه زير سقف اين زمستون كبود تو بگو گناه من يكي چي بود يه دفعه قلبها همه سنگي شدن پس بده دوباره چشماتو به من ميون اين آدم هاي آهنين نبايد تو هم دلم رو بشكني ولي افسوس ديگه انگار خوابيدي حتي به گريه ي من گوش نمي دي وقتي كه پشت سكوت پنجره حتي لبخند تو رو باد مي بره وقتي تو غربت خيس كوچه ها ستاره مي شكنه امابي صدا از كدوم طرف بايد به هم رسيد به كدوم لهجه بايد فرياد كشيد
با غريبه ها وفا نكن
زندگي رو باختي دل من
مردمو شناختي دل من
تا به كي سرا پا حقيقتي
تا به كي خراب محبتي
هم نشين اين و اون مي شي
خسته و پريشون خون مي شي
دشت بخت تو كوير مي شه
مرغ آرزوت اسير مي شه
رو بروت سراب
پشت سر خراب
ساكت و صبوري دل من
مثل بوف كوري دل من
«اتاق خلوت پاکي است.
براي فکر ، چه ابعاد ساده اي دارد!
دلم عجيب گرفته است.
خيال خواب ندارم.»
کنار پنجره رفت
و روي صندلي نرم پارچه اي
نشست:
هنوز در سفرم.
در آبهاي جهان قايقي است
و من _مسافر قايق_هزارها سال است
سرود زنده ي دريانوردهاي کهن را
به گوش روزنه هاي فصول مي خوانم
و پيش مي رانم.
مرا سفر به کجا مي برد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت هاي نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جاي رسيدن، و پهن کردن يک فرش
و بي خيال نشستن
و گوش دادن به
صداي شستن يک ظرف زير شير مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهي کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب بايد خورد
و در جواني يک سايه راه بايد رفت،
همين.
کجاست سمت حيات؟
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خـاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
سـاعتي بر لب آن جوي نشستم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل وسنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي:
« از اين عشق حذر كن »
« لحظه اي چند بر اين آب نظر كن »
« آب آيينه عشق گذران است »
« تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است »
« باش فردا كه دلت با دگران است »
« تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن »
با تو گفتم:
« حذر از عشق؟ » « ندانم »
« سفر از پيش تو؟ »
« هرگز نتوانم »
« روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد »
« چو كبوتر لب بام تو نشستم »
« تو به من سنگ زدي, من, نه رميدم, نه گسستم »
« باز گفتم : كه تو صيادي و من آهوي دشتم »
« تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم »
« حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم, نتوانم . . . »
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نه گسستم, نه رميدم
رفت در ظلمت غم,
آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو امّا به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

برگرد ای غریبه
من بیمار نگاه خاموشت هستم
من دلتنگ ان سکوت بی فرجامت هستم
من اواره کوچه به کوچه چشمانت هستم
می دانی؟
هر وقت برف می بارد من سفر میکنم
سفری به درون ان نگاه معصومت
سفری به دنیای پاک سادگیت
سفری به دنیای پاک سادگیت
سفری به یادهای فراموش نشده
سفری به ان دور دست های غریب
ای مسافر گمشده شهر ماه
من تو را هر روز در غروب خیالم می بینم
با همان نگاه های خسته و پر نفوذ
من تو را همیشه اینگونه میبینم!همیشه
نگاهت بوی خاک باران خورده را میداد
تو رفتی!
ارام و بی نشان
سراغت را از شقایق های وحشی گرفتم
گفتند: ما خواب بودیم کسی را ندیده ایم
به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را ندیده ای؟
کلامش بارش سکوت بود
حال من مانده ام با کوله باری از یادهاو تنهایی ها
وغروبی دیگر که انعکاسی از نگاه توست
برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم
جاودانه دوستت دارم

اون منم که عاشقونه شعر چشامتو میگفتم
هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو میفتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم میگم خدایا کاشکی بر گرده دوباره

وقتی داشت باهام خدافظی می کرد دلم می خواست برای یه لحظه هم که شده
تو چشمام نگاه کنه شاید واسه یه بار هم که شده فریاد چشم هامو میشنید ولی
خیلی ساده گفت خداحافظ و رفت از کنارم رد شد و من فقط به جای خالیش خیره
شدم و خودم رو دیدم که تنها شدم...بعد از مدتها دوباره اون چشمها رو دیدم
بهشون خیره شدم ولی دیگه اون چشماها باهام آشنا نبودن دیگه نمی خندیدن
حتی بهم پوز خند هم نمی زدند درست مثل بقیه بودن دیگه بلد نبودن حرف بزنن
.
چشمهامو بستم،بغضمو قورت دادم و برای اشکهام تابلوی ورود ممنوع نصب کردم
و از اون روز واسه همیشه روزه ی سکوت گرفتم شاید یه روزی یه جایی روزمو
بشکنم اما نه فقط واسه جواب یه خداحافظی بلکه برای پاسخ دادن به خنده ی
دوباره ی کسی که واسه همیشه رفت...

یکی را دوست می دارم،
ولی افسوس، او هرگز نمی داند.
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که
او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
او هرگز نگاهم را نمی خواند.
به برگ گل نوشتم من که
او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.
به مهتاب گفتم ای مهتاب،
سر راهت به کوی او سلام من را رسان و گو که
او را دوست می دارم.
ولی افسوس،
یکی ابر سیه آمد زِ ره روی ماه تابان را بپوشانید.
صبا را دیدم و گفتم، صبا دستم به دامانت،
بگو از من به دلدارم که
او را دوست می دارم.
ولی افسوس،
زِ ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.
کنون وا مانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا،
یکی را دوست می دارم،
ولی افسوس،
او هرگز نمی داند!!!!!
یه نفر کناره پنجره س، یه نفر عجیب دلش شور می زنه ...
یکی ام با تیرای داغ نگاه، دوتا چشمو داره از دور می زنه ...
یه نفر داغ دلش تازه شده، دل خوشیش یه عکس یادگاریه ...
یکی با غم می نویسه رو دلش، ای خدا عجب روزگاریه ...
یه نفر خیری ندیده از حالا، پس پناه می بره به گذشته هاش ...
یکی ام شاعره تا خسته می شه، می ره سراغ دستنوشته هاش ...
یه نفر خط می کشه روی آرزوش، سند عشق شو باطل می کنه ...
یه نفر هرچی تو زندگیش داره، وقف تازه موندن دل می کنه ...
یکی هست که خواب به چشماش نمی یاد، شاید علتش غم خستگیه ...
علت بی خوابیه یکی دیگه گم شدن تو دست سرگشتگیه ...
یکی بَسکه نشسته پشت پنجره، پر غربت شده و بی حوصله س ...
یکی ام داره به محبوبش می گه، چقدر بین منو تو فاصله س ...
یکی دائم گلدونارو آب می ده، یکی چشمِ پر اشکش به دره ...
یکی داره خودش و گول می زنه، که می یاد حتماً بازم تو سفره ...
یکی چشماشو گذاشته روی هم، یکی زلفاشو پریشون می کنه ...
یکی داره تو رؤیاهای دور، مشکل عشق شو آسون می کنه ...
یکی آروم با خودش داره حرف می زنه!! دلت اومد منو تنها بذاری؟ ...
دلت اومد چمدون دلم و تو فرودگاه دلت جا بذاری؟ ...
یه نفر دستاشو برده آسمون، از خدا چیزی تقاضا می کنه ...
یه نفر واسه کسی که نمی یاد، درخونش رو داره وا می کنه ......

اگر تو نبودی عشق به چه کار می آمد و بهشت را شب و روز برای که می آراستند
اگر تو نبودی هیچ کلمه ای به دنیا نمی آمد و شاعران لب به سخن نمی گشودند
اگر تو نبودی دلها در پستوی فراموشی و در شبستان خاموشی می پوسیدند
اگر تو نبودی چه کسی دلتنگی و انتظار را به من می آموخت و کدام دست موهایم را شانه می زد
اگر تو نبودی چه کسی خورشید ها را در سینه ام می کاشتو الفبای دوست داشتن ا بر زبانم می گذاشت
اگر تو نبودی چه کسی مرا با پروانه های عاشق و سنجاقکهای مهربان آشنا می کرد
اگر تو نبودی؛ اگر چشمهای تو نبود ؛ اگر دست های تو نبود ؛ اگر آواز نرم تو نبود ؛
اگر لبخند تو نبود؛ بند بند تنم از هم می گسستو یک قطره شبنم هم روی گلبرگهایم نمی نشست
تو بودی که با ابرها و رنگین کمان برایم جامه دوختی و رویاهایم را در آغوش گرم خود جا دادی
تو بودی که تک تک سلولهایم را به عطر خود آغشتی و برای استخوانهای کوچکم لالایی خواندی
تو بودی که دست مرا در دست فرشتگان گذاشتی و به آنها گفتی که یک لحظه از من جدا نشوند
اگر تو نبودی ؛ اگر تو را نمیدیدم؛ این چشمها به چه کار می آمد........
جا خوردی؟
لابد با خودت میگی:وا اونوقت یعنی چی؟
اکثر ما در ارتباط با بعضی افراد دچار رودربایستی شدیدی می شیم اونقدر شدیدکه حتی
خجالت می کشیم تو روی طرف نگاه کنیم واغلب هنگامی که قراره با وی ملاقاتی داشته
باشیم دوست داریم که یک طور خاصی با او روبرو بشیم(با رعایت کلیه جوانب احتیاط)
و خدا اون روزو نیاره که این وسط یه سوتی هم داده بشه اونوقت اونقدر خودمونو سرزنش
می کنیم که دیگه خودمونو لایق رودررو شدن با او نمی دونیم.
دراینگونه ارتباطات اون کسی که رودربایستی داره وازطرف مقابل به نوعی خجالت میکشه
همیشه سرویس دهنده و بدهکار و طرف مقابل طلبکاره چون به این بهایی که بهش داده میشه
عادت کرده و اگر روزی به دلیلی این بها به او داده نشه شخص مقابل رو مورد شماتت قرار
میده وشخص مقابل که اصلاانتظارچنین رفتاری رونداره به یکباره رودربایستی روکنارگذاشته
وجای اون کینه دردل قرارمیده.خلاصه سرتون رو درد نیارم خوبه که ادم سعی کنه با کسی
رودربایستی نداشته باشه واز بروز چنین مشکلاتی پیشگیری بشه.
در چشم فردی که با هاش رودر بایستی دارید نگاه کنید و شعر:
اتل متل توتوله رو بخونید این کارباعث میشه اعتماد به نفس زیادی پیدا کنیداگرهم میخواهید
اعتماد به نفستون بطورخیلی فجیهی افزایش پیداکنه درچشم کسی که خیلی باهاش
رودربایستی دارید نگاه کنید بعد پوزخند تمسخر امیزی بزنید وبگید قیافرو.
دوستان گلم بجز چهار خط اخر مطالب فوق رو جدی بگیرید
دست یکایک شما عزیزان را با محبت می فشارم
تنهام گذاشت
اون با یه احساس سنگین رو قلبم پا گذاشت
اونی که میگفت همیشه با منه
تو جهنم بلا تنهام گذاشت
اونی که میگفت همیشه آرزوش دیدنمه
تا یکی رو دید گذاشت و رفت
منو تو دنیای غم تنهام گذاشت
اونی که قلبمو آسون گذاشتم زیر پاش
بی تفاوت پاشو رو دلم گذاشت
اونی که میگفت همیشه به یادمه
منو تو کنج خراب دل خاکیش جا گذاشت

--------------------------------------------------------
منتظر نظرات پر محتواتون هستم
به عاشق دیوونه هم سر بزنید
عشق یعنی
باجهان بیگانگی
عشق یعنی
نخفتن تا سحر
عشق یعنی
سجده هاباچشم تر
عشق یعنی
سر به دار آویختن
عشق یعنی
اشک حسرت ریختن
عشق یعنی
سوختن یا ساختن
عشق یعنی
زندگی را باختن
عشق یعنی
انتظار
انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار![]()
عزیزان نظر یادتون نره
تا حالا شده بری یه جایی که طبیعت باشه مثلاً یه کلبه توی جنگل بعد یه چراغ روشن کنی و بشینی و نگاش کنی؟ اگه این کارو کردی که هیچ.ولی اگه این کارو نکردیبذار بگم چی میشه: وقتی که چراغ رو روشن کردی یه عالمه پروانه میان و دور چراغ میگردن آنقدر میگردن و میگردن که یا گرمای چراغ میکشتشون و یا اینکه تمام نیروشون رو از دست میدن و میوفتن رو زمین. ولی جریان اینجا تموم نمیشه میدونی چرا؟ این کارو میکنندچون عاشق چراغ و نورش هستند.اونایی که مردن یعنی به کمال عاشقی دست پیداکردند و اونایی که نمردن و فقط خسته شدند پی این هستند که هرطور شده دفعه ی بعد آنقدر عاشق شده باشندو به چراغ نزدیک که از شدت عشق جونشون رو از دست بدهند. تمام این حرفا رو زدم تا بگم: رسم عاشقی اینه که یا اسمشو نیار یا اینکه اگه عاشق شدی و عشقت رو نثار وجود کسی کردی باید از پروانه ها یاد بگیری که چطور جونشون رو برای معشوقشون میدن! عزیزانم منتظر نظرات قشنگتون هستم |
غربت... |
دب اکبر آن است:دو وجب بالا تر از بام.
آسمان آبی نیست،روز آبی بود.
یاد من باشد فردا،بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ،طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جارو ها،سایه هایشان در آب.
یاد من باشد،هر چه پروانه می افتد در آب،زود از آب درآورم.
یاد من باشد کاری نکنم،که به قانون زمین بر بخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی،حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.

...دریوری.. |

می دانید بدترین معلم چه کسی است!معلم روزگار چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد.

در آن شهری که مردانش به نامردی عصا از کور می دزدند.
من از خوش باوری آنجا دنبال محبت می گردم.

به مُد پوشان عالم بگویید که آخرین مُد کفن است.

ماه برکت... |
به نــــــام عـاشقان لا اوبالی به نــــــام همنشینان خــیالی به نـــــام دستهای جام بردار
به نـــــام عاشقان رفته به دار به نـــــام مجلس بـزم شــبانه به نــــــام سروَر این آشانه

داشتم از کوچه پس کوچه های محل رد میشدم که یه بوی آشنا به مشامم خورد.
آره بوی آش بود که یه بچه کوچیک تو دست داشت.
یه لحظه رفتم تو فکر،که بابا آره ماه رمضون داره میاد.
همون ماهیه که صبح ها با صدای نازک و آرومی که داره قرآن تلاوت میکنه پا میشی.
چشم و گوش و همه ی اعضای بدن هر آدمی حتی کثیف ترین آدم سعی داره گناه نکنه.
گشنه موندن ،و عصرهای دلگیر دم غروب.
موندن تو صف های طویل نونوایی ها.
دم صفرهایی که همه منتظر اذان هستن.
ربنا خوندن دلنشین استاد شجریان.
شبایی که تا صبح برا مولات گریه میکنی بیدار می مونی.
همه همه تدارک یه ماه عالی برا آدم شدنه.
کسی نیستم ولی می خوام یه نصیحتی بکنم قدر این ماه رو بدونید.
شاید تا سال دیگه ...
<<التماس دعا>>

تنهايي.....
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست
تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند
اما از روزي که تو راديديم نوشتم:![]()
از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو بودنم است ...........
از تنهايئ بيزارم چون فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند......
از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..........................
از تنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........
از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد
از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........
از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.......
از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است......
از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد
از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........
از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم.....
از تنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند
از تنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم
پس بگذار با تو باشم......
عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.......
تا هميشه ماندگار باشم...............

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری
می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری
می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم
می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم
می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی
امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم
امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم
امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم
اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم
می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه
اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن
راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر
بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر
اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم
حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه
ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم
شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم
ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم
به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی
اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی
تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه
نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی
بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی
نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها
............................................................................................................................................

زندگی زیباست ،اما باتو بودن از همه چیز زیباتر است...


در مكتب ما رسم فراموشي نيست...
در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست...
مهر تو گر به هستي ما فتاد...
هرگز به سرش خيال خاموشي نيست...
........................................................

عاشقت خواهم ماند تا آخرین لحظه عمرم، حتی اگر مرا
نخواهی...دوستت خواهم داشت تا همیشه ،حتی اگر دوستم هم
نداشته باشی...بی تو میمیرم...


اشك زماني زيباست كه براي عشق باشه
عشق زماني زيباست كه براي تو باشه
تو زماني زيبايي كه براي من باشي...
....................................................................................

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابت رو ببينه به خدا التماس ميکنه.شايد يه کسي به محض ديدن تودستش
يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!
ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني...

.
....
.............................................

به شوق روی تو من زنده ام...خــدا داند
برای زیستن،اینک تویی بهـانه من...
شب و روز آتش غم ،کشد از دل زبانه 
منو آه سحر گاه ،منو اشک شبانه 
چه شد آرام جانم، نمی گیرد سراغم؟ 
که زبرق نگاهش، بر افروزد چراغم... 
..........................................................................................................

شبی از سوز دل گفتم قلم را
بیا بنویس غمهای دلم را
قلم گفتا برو دیوانه عشق
ندارم طاقت بار غمت را...

................................................................................................................
![]()
![]()

![]()
![]()



![]()
![]()




![]()
![]()

گل همیشه بهار

![]()
![]()




![]()
![]()



![]()
![]()

![]()
![]()
یادت نره که چقدر دوستت دارم...یادت نره که با تو بودن تا همیشه آرزوم
بوده وهست...یادت نره که بدون تو من میمیرم...
..........................................................................................................
وقتی دستام خالی باشه،وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم ،که بدونم لایق تو
دلم رو از مال دنیا،به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهی ،به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد،همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم،ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم،هر جا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا،همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم رو کشتی،اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت،به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من ،شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا،که تو یادش مونده
اسمت...
................................................ ..............................
دوستت دارم... چون تنهاترين ستاره زندگي مني...
دوستت دارم... چون تنهاترين مصراع شعرمني...
دوستت دارم... چون تنهاترين فکر تنهايي مني...
دوستت دارم... چون زيباترين لحظات زندگي مني...
دوستت دارم... چون زيباترين خاطرات مني...
دوستت دارم... چون زيباترين روياي مني...
.............................................................................................................................

تو همونی که منو عاشق و مجنون کردی...
تو همونی که یه دنیا دوسش دارم...
تو همونی که دلم همیشه آرزوش رو داشت...
تو هونی که تا همیشه توی قلب منی..



.................................................................

اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو ميدم به تو تو برام حرف بزني چون مقدسي
دوست داشتن تمثيلی از نفس کشيدن من است، سزاواری من در زندگی، شايستگیام در بودن! ... اگر سزا بود چنان در آغوش میفشردم که يکی گرديم، و در آن پيکر، نه من دلتنگ میشدم، نه او میگريخت
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي
..........................................................................
به ۶ زبون دنیا دوست دارم
به چینی: woo ay ni
به اسپانیایی: te amo
به کردی : خوشتم اوه دلکم
به ترکی: seni seyorom
به عربی: اٌحِبٌکَ
به انگلیسی: I love you
دیگه به چه زبونی بگم دوست دارم...؟!![]()
![]()
![]()
..............................................................
یکی میگفت : عاشقی رو از سیگار یاد بگیر ! با اینکه میدونه آخرش زیر پا لهش میکنن ولی تا آخرش به پات وامیسه .
..........................................................
صفر عشق![]()
دنگ دنگ زنگ تفریح غم است
از کلاس درد بیرون می روم
در حیاط اشک دوری می زنم
از میان جمع بیرون می دوم
درمیان شعرهای خط خطی
نام تو امروز اول می شود
باتو در زنگ حساب زندگی
نکته های سخت هم حل می شود
غیر از آن مبحث که نامش عشق بود
من تمام درس را فهمیده ام
آه تنهایی ولی تعطیل است
بی تومن این قصه را فهمیده ام
باز هم شاگرد تنبل می شوم
من که صفر عشق را هم دیده ام
............................................................
.بعد از تو...
بعد از تو دیگر دست کسی را نمی گیرم
تا گرمی دستانت در دستم بماند
بعدازتو کسی رادرآغوش نمی فشارم
تا بوی خوش تن تو دروجودم باقی بماند
بعدازتو به چشمان کسی خیره نمی شوم
تا آتش عشقت درنهادم باقی بماند
بعدازتو کسی رادوست نخواهم داشت
تا بدانی که هرگز فراموشت نخواهم کرد
برای همیشه دوستت دارم
............................................................................................................
از من خواستي که برایت بنويسم . . .
اما نگفتي چگونه . . .
آخر چگونه بنویسم صدای خواهش دلم را؟
مگر نمی شنوی فریادش را؟
چگونه بگويم که چقدر دوستت دارم؟
هر چه مي گردم اندازه اي براي نشان دادن نيازم به تو نمي يابم
نميدانم کدام قلم ميتواند حرفهاي دلم را بر روي کاغذ باور تو بنشاند
نميدانم کدامين برگ سفيد طاقت اينهمه محبت را دارد؟
ميداني وقتي تو نيستي تمامي عالم در غم نبودنت تنهایم می گذارند
ومن بدون تو با اينهمه درياي اشک چه کنم؟

با اينهمه دشت دلتنگي به کجا آواره شوم؟
آخر وقتي تو نيستي انگار همه با هم قهرند
پنجره ها به رويم بسته مي شوند
چشمانم سیاهی می رود
نفسم به شماره می افتد
نمي داني چقدر سخت است ندیدنت
چقدر روزهاي نبودنت دير مي گذرد
چه سخت است نبودن مهرباني ات
چه تلخ است لحظه هاي بي تو بودن
چقدر حس لبخندهاي مهربانت آسماني ست
چقدر انتظار براي ديدنت، براي شنيدنت، شيرين است
امشب، باز بيدارم... امشب ، دوباره به عکست خیره شده ام
و در رویاهایم بالاي سرت نشسته ام تا تو بخوابي
تا تو آسوده بخوابي.
امشب، تا صبح نگاهت مي کنم.
وقتي که مي خوابي، چقدر از هميشه معصوم تري!
دلم مي خواهد چشم بدوزم به چهره زیبایت، وقتي خوابي.
دلم مي خواهد بنشينم کنارت، مراقب باشم
که کسي، چيزي، صدايي، پرده ي نازک خواب لطيفت را پاره نکند.
رويا مي بيني؟!... چه زيبا لبخند مي زني توي خواب!
چقدر چشمان زيبايت آرامش مي بخشد توي خواب!
تو چقدر آرامي!...
دلم مي خواهد هميشه از اين آرامشت آرامش بگيرم.
دلم مي خواهد قرار هميشه برقرار من باشي...
نمی دانی قلب من چقدر محتاج توست
نمیدانی دستانم برای لمس دستهای مهربانت چقدر بی تابند

و لبانم برای بوسیدن گیسوانت
نمیدانی چشمانم دیگر از باریدن به گودی نشسته اند
نمیدانی چقدر دلتنگت شده ام
تو را قسم میدهم به زیبایی خودت
در این روزگار قحطی عاطفه، پناه دلتنگیم باش
....................................................................................................................................

دلم خيلي تنگه برات، اندازة تك تك ستـــاره ها دلتنگم ، اندازة تك تك
لحظه هايي كه تو رو ازشون تمنـا كردم ، اندازة اشكايي كه تو هيچوقت
نديديشون ، اما نقش نگــــاهت توي تك تك قطره هاش بود. اشكــايي
كه دونه دونه و قطره قطره اش واسه تو بود ، واسه داشتنت ، واسه بودنت...
به قداست تمام لحظه هايي كه بوي تو رو داره قسم ، بـراي نگاهت بي تابم
براي نگاهي كه بايدو بخونه تمام حرفاي نگفته مو ، همه حرفايي كه توي
دلم فرياد زدم و تو نشنيدي نه شنيدي اما جواب ندادي
قســم به نگاه پاكت كه دل به نــاز هيچ نگــاهي نسپردم ، هر جا كه ميرم به
هر جا كه نگاه ميكنم فقط تصوير تو توي قاب چشمم جا مي گيره مي خوام
دوري تو روتاب بيارم اما دلم نمي تونه ، طاقتش تموم شده ....
دلم خيلي هواي بارون كرده مي بيني ؟ آسمونم سنگدل شده ، اونم ديگه
اشكاشوازم پنهون مي كنه اون كه هر شب و هر روز داره بي تابيمو مي بينه
اون ديگه چرا ؟؟؟؟؟؟ آخ كه چقد دلم مي خواد زير بارون قدم بزنم ، چقد
دلم مي خواد دنبالت بگردم دلم مي خواد از همه پرنده ها نشونيتو بپرسم
دلم مي خواد با پرستوها كوچ كنم بيام به سرزمين تو بيام كنار تو
آخه ميدوني ؟ دلم خيلي تنگه برات .........
.............................................................................
براي با تو ماندن التماس مي كنم
تو را براي بودن عشق و مهرباني تمنا مي كنم
تو را براي داشتن تو قصه ها مي گويم
غصه ها مي خرم به جان پس بمان و نزار تنها بمانم
كاش مي توانستم بگويم چقدر دلتنگ لحظاتي هستم كه ساده از آن گذشتم
زندگي در حالي سپري مي شود كه نمي دانم آيا فردايي هست يا نه ؟
و من به اين اميد زنده ام كه يك روز به او برسم و سرود زندگي را زمزمه كنم
..........................................................................................
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛
اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛
اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛
اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛
اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛
درست فکرمیکنی
تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون
................................................................................
ای کاش گل بودی و من از باغ ها می چیدمت
یا که طلوعی بودی و از پنجره می دیدمت
ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان
هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت
.............................................................................................................
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بیقراری مال من
لبخند زدی و آسمان آبی شد
شبهای قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا آخر عمر غرق بی تابی شد
***************************************************
تورا دوست دارم بیشترازخودت کمترازخدایت چون به خدا ایمان دارم به تو احتیاج
***************************************************
کنار آشیانه ی تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پراز ترانه می کنم
کسی سوال می کنه برای چه زنده ای
منم برای زندگی تو را بهانه می کنم
***************************************************
همیشه در قلب منی اگه جات بد بود بگو بذارمت روی چشمام
..............................................................

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم
با زبان قلبم برايت سخن بگويم تا بار
ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام تو را فرياد می زند .
امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق كه
از اعماق جانم جاري مي شوند ...
صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد
و من مانده ام
كه آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟
دوست دارم تو در كنار من بهترين لحظه ها را تجربه كني ,
دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,
دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد
شبها كه بي حضور تو , خاطرات مشتركمان را با ديدگاني اشكبار
مرور می کنم
تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند
و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد
كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشيد
مهربان ياور زندگي ام
در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشكهايم را
تقديم قلب درياييت مي كنم
اما نه . . . می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود
پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم
از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم
.![]()
................................................................................................
اگه قرار باشه كلمه ها رو از توي دنيا ي من حذف كنن با تموم وجود مي جنگم تا دو تا كلمه رو نگه دارم واسه اينكه بازم بتونم بگم دوست دارم
اگه قرار باشه دست هامو ازم بگيرن با تمام وجود مي جنگم تا دست ها مو نگه دارم تا بازم واست بنويسم دوست دارم
اگه قرار باشه چشم ها مو ازم بگيرن با تمام وجود مي جنگم تا چشمامو نگه دارم تا بازم با نگاهم بهت بگم دوست دارم
اما اگه قرار باشه قلبم رو نابود كنن ديگه نمي جنگم چون مي دونم اين عشقي كه از تو توي قلب من باقي مونده نميذاره قلبم از بين بره اون موقه است که ایتكه با خيال راحت ميگم دوست دارم




|
/ ..../
/ ..../ / ............................/ / .............................../ /..../ /..../ /..../ ---------------------- ! نام : گمنام ! ! شهرت : آواره ! ! غزل : آه ... ! ! نام مادر : فرشته غم ! ! نام پدر : رنج ! ---------------------------
|
|
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند *
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند * ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند * گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند * آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند * عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند * خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد * عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد * |
|
ميخواهم گله کنم از روزگار ميخواهم بپرسم چرا عشقها سرد شده اند
چرا عشق ديگر طعم گيلاس نميدهد! چرا نگاهي اتشين قلبي را داغ نميکند چه شد ان عشق که در دور دستها فرياد ميزد. مگر ادما ابي اسمان را نميبينند که نگاهها چنين تيره شده. ديگر عاشقي شب غزل نميخواند صداي اب نميايد نسيم صبح نفسش داغ شده و دگر نوازشي ندارد. نميدانم کدامين از شما جوابم را ميدهيد ولي من ميدانم که عشق سکوت نيست عشق هوس نيست. عشق در اوج به هم رسيدن است و کلامم هنوز... |
۱ - در آسمون خدا را
۲ - در زمین خودم
۳ - در خودم قلبم را
۴ - در قلبم تو را
دستها بالا بود هرکس سهم خود را می طلبید
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود ولی نوبت من که
رسید سهم من یخ زده بود سهم من چیست مگر؟؟؟؟؟؟؟
یک پاسخ!!!!!!
یک پاسخ یک حسرت !!!
سهم من کوچک بود قد انگشتانم..........
عمق آن وسعت داشت .....
وسعتی تا ته دلتنگی ها ........................
شاید از وسعت آ ن بود که بی پاسخ ماند
دو نفر که همدیگر رو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند
از هم جدا باشند با خواندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند
تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری
همدیگر رو نمی بینند چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف
ویلیام شکسپیر بر خورند « عشقت رو رها کن اگر خودش برگشت
مال تو ست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن
که چرا گریه نمیکنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
وشاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را
داشته باشم
گریه کردن از سختی دل است سختی دل از گناه زیاد است
گناه زیاد از آرزوهای زیاد است
آروزهای زیاد از فراموشی مرگ است
فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست
محبت به دنیا سر آغاز تمام خطاهاست
عادت همه چیز را ویران میکند وای بر روزی که که چیزی
-حتی عشق -عادتمان شود .......
عاشق کم است و سخن عاشقانه فراوان دیگر سخن
گفتن عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه خواندن
دلیل عاشق بودن .......
وای دوست تو نگاه عاشقانه ات را نگه دار
و کلام ساده عاشقانه ات را خالصانه بگو
و همیشه به یاد داشته باش شبه عشق در کنار عشق بوده
یک بار در خواب خورشید سوزان عشق خویش را دیدم
با گیسوانی زیبا .با بوته ای سبز و میخکی در دست
با لبان شیرین و سخنان تلخ .
با ترانه هایی غم انگیزو نغمه هایی اندوهگین
دیریست رویاهایم رنگ باخته و محو شده اند رویای دوست داشتنی
من یکسره پنهان شده است ! تنها آتشی سوزان
برایم مانده که آن را در اشعاری نغز ریخته ام تنها تو ماندی .
ای سرود یتیم !اکنون تو نیز دور شو !
و در پی آن رویایی باش که دیریست از نظرم محو شده
آنگاه که اورا یافتی سالم مرا برسان
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق
کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی
در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟
گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟
گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو بازگفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم .
گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
دل تو پر از فریبه، واست از جونم گذشتم حرمتو شکستی رفتی هنوزم غریبه نیستی
کاش از اول می دونستم که تو هم تنهام می ذاری تو بودی بود و نبودم اما نه،دوسم نداری
الهی که یه آب خوش از تو گلوت پایین نره،الهی توی زندگیت بیفته صد هزار گره
الهی چشمای سیات وفا از هیچ کس نبینه ،نفرین و لعنتت کنن لیاقت تو همینه
چشای خیسو به راهت بگو دوختم یا ندوختم عمری تو زخم زبونت بگو سوختم یا نسوختم
دل تو پر از فریبه ،واست از جونم گذشتم .....
الهی یه آب خوش از تو گلوت پایین نره ....
الهی تنهات بذارن،الهی در بدر بشی،الهی آتیش بگیری بسوزی خاکستر بشی
می دونی فرقی نداره واسم بود و نبود تو الهی آتیش بگیره تموم تار و پود تو
الهی چشمای سیات وفا از هیچ کس نبینه.......................

می میرم برات نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم تو می دونستی که دلم بسته به ساز صدات
ارزومه که نمی دونستی که می میرم برات، می میرم برات
عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی به سوزی به ساز دلم
گفتی من می رم تو نمی خواستی بری تا به فرداها یار خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها پا نذار رو دلم، پا نذار رو دلم
سفرت بخیر اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور به یه دنیا نور
سفرت بخیر برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز غرور تو بازم غرور
نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی های من تو حروم بشی
نمی خوام ازت مثل یک شمع بسوزی تا تموم بشی

عاشق شدم من در زندگانی بر جان زد اتش عشق نهانی
جانم از این عشق بر لب رسیده اشک نیازم بر رخ چکیده
یکسو غم او یکسو دل من بر تار مویی در این میانه دل می کشاند ما را به سویی
زین عشق سوزان بی عقل و هوشم می سوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو رفتم تنها نبودی
یکسو غم او یکسو دل من بر تار مویی در این میانه دل می کشاند ما را به سویی
در سرزمين من لبها بوسه را در نگاه ها ميجويند و دستها عطرنوازش را در تاريکيها
در سرزمين من عاشق بودن گناه کبيره است خدايا ! گناه مرا ببخش
لبريزتراز هزار پيمانه شديم
ديوانه تر از هزار ديوانه شديم
ديديم گلي به روي ما ميخندد
ازپيله درآمديم و پروانه شديم
گمان کردم برام يک همزبونه.....
نگفته بود پي يک عشق ديگست......
تا تحقيرم کنه دل بسوزونه.......
نگفت به فکر فرصتي دوبارست.......
براي دل بريدن فکر چارست...........
نگفت به فکر تحقير نگامو شکستن غرور پاره پارست...........
حالا به مرگمم راضي نميشه ................
ميخواد جون بکنم واسش هميشه................
درسته کولي بي کسو کارم...................
اما واسه خودم منم خدايي دارام....................
براي ديدن روز عذابت دارام ثانيه ها رو ميشمارم
![]()
![]()
![]()
در شبان غم تنهايي خويش،
عابد چشم سخنگوي توام .
من در اين تاريكي،
من در اين تيره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گيسوي توام .
شكن گيسوي تو،
موج درياي خيال .
كاش با زورق انديشه شبي،
از شط گيسوي مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .
كاش بر اين شط مواج سياه،
همه عمر سفر مي كردم
واي، باران؛
باران؛
شيشه پنجره را باران شست .
از اهل دل من اما،
- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور،
واي، باران،
باران،
![]()
![]()
پر مرغان نگاهم را شست .
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند .
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوكواران تواند .
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك، اما آيا
باز بر مي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد !
![]()
![]()
![]()
![]()
در ميان من و تو فاصله هاست .
گاه مي انديشم ،
- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !
تو توانايي بخشش داري .
دستاي تو توانايي آن را دارد ؛
- كه مرا،
زندگاني بخشد .
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...
من به بي ساماني،
باد را مي مانم .
من به سرگرداني،
ابر را مي مانم.
من به آراستگي خنديدم .
من ژوليده به آراستگي خنديدم .
- سنگ طفلي، اما،
خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .
قصه بي سر و ساماني من،
باد با برگ درختان مي گفت .
باد با من مي گفت :
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست
من با لبان نسیم صبح
سر می کنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم
هر شب در آسمان سرای تو
غم نیست گر کشیده حصاری سخت
بین من و تو پیکر صحراها
من آن کبوترم که به تنهایی
پرمی کشم به پهنه ی دریاها
شادم که همچو شاخه ی خشکی باز
درشعله های قهر تو می سوزم
گوئی هنوز آن تن تب دارم
کز آفتاب شهر تو می سوزم
در دل چگونه یاد تو می میرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیزیست
کو را هزار جلوه ی رنگین است
آری من آن شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شب ها تو را به گوشه ی تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم

پيداست هنوز شقايق نشدي
زنداني زندان دقايق نشدي
وقتي که مرا از دل خود مي راني
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
زرد است که لبريز حقايق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي
پاييز بهاريست که عاشق شده است
سهم کوچک من از عـــشق
کوچه باريکی است که به بن بست ختم میشود
تو این کوچکترين را هم از من گرفتی
من از اين بن بست یک دنيای پر از شکوه عــــشق
برای خودم ساخته بودم
که کوچه اش پر از گلهای ياس بود
و عطر نفس های تو را می داد
تمام اميدم را در سبدی از گل و مهر
بر در خانه ات نهاده بودم
به نشانه دوستيمان
وقتی از آنجا رد شدی و بی اعتنا گذشتی
گلدان دوستيمان خود به خود افتاد و شکست
گلهای ياس روی ديوار خانه دوستيمان
همه پژمرده شدند.
ديگر عطر نفس های تو
در آن کوچه نپيچيد
تا چشم باز کردم، ديدم نه از آن کوچه خبری هست
و نه از عشق من.............
با خودم گفتم، راستی بين يک کوچه ی بن بست
با عطر گلهای ياس که بوی عشق می دهد
با يک دنيای پر از هياهوی بيگانگی