تبليغاتX
ماهواره میخوای بیا تو09352191554
شــــمـــــا بـــگــــیـــن چــــه کــــار کـــــنـــــم
رفتییو چرخیدی آخر چی شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:19  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

 

 

ماهواره

زاويه قرار گيري در مدار

زاويه ارتفاع ديش

Elevation

 زاويه ديش نسبت به هاتبرد

 طول ميله ديش نسبت به هاتبرد (تقريبا)

فركانس نمونه

درجه تنظيم ديش

AZIMUTH

SDX  فایل

1

TELSTAR 12

15  درجه غربي

13

22 درجه  به راست

12.6  سانتيمتر   بلندتر

12608 V 19276   2/3

256

TELSTAR 12 (345.0E - 15.0W)

2

ATLANTIC BIRD 1

12.5  درجه غربي

15

20 درجه  به راست

11.5 سانتيمتر  بلندتر

11130 H 14,465  3/4

254

ATLANTIC BIRD 1 (347.5E - 12.5W)

3

ATLANTIC BIRD 2

8  درجه غربي

19

17 درجه  به راست

9.4 سانتيمتر  بلندتر

11306 H 27,500  3/4

251

ATLANTIC BIRD 2 (352.0E - 8.0W)

4

Nilesat 101,102

7  درجه غربي

20

16 درجه  به راست

8.8 سانتيمتر  بلندتر

11747 V  27,500 3/4

250

NILESAT 101, 102 (353.0E - 7.0W)

5

ATLANTIC BIRD 3

5  درجه غربي

22

15  درجه  به راست

7.7 سانتيمتر  بلندتر

12711 H 30,000  1/2

249

ATLANTIC BIRD 3 (355.0E - 5.0W)

6

AMOS 1

4  درجه غربي

23

14 درجه  به راست

7.2 سانتيمتر  بلندتر

11177 V  8,520   2/3

248

AMOS 1 (356.0E - 4.0W)

7

Eutelsat W3

7  درجه شرقي

32

6 درجه  به راست

2.2 سانتيمتر  بلندتر

11492 V 30,000  3/4

240

EUTELSAT W3 (7.0E)

8

Eutelsat W1

10  درجه شرقي

34

3 درجه  به راست

1 سانتيمتر  بلندتر

11526 V 30,000  5/6

237

EUTELSAT W1 (10.0E)

9

Hotbird 1,2,3,4,6

13  درجه شرقي

36

0

0

11054 H 27,500  3/4

234

HOTBIRD 1,2,3,4,6 (13.0E)

10

Eutelsat W2

16  درجه شرقي

39

3 درجه  به چپ

1.6 سانتيمتر  کوتاهتر

11304 V 30,000  3/4

231

EUTELSAT W2 (16.0E)

11

Eutelsat II-F3

21.5  درجه شرقي

42.7

9 درجه  به چپ

2.9 سانتيمتر  کوتاهتر

12718 V 2,500  3/4

224

EUTELSAT II-F3 (21.5E)

12

Arabsat 2A, 3A

26  درجه شرقي

45.1

15 درجه  به چپ

5 سانتيمتر  کوتاهتر

11747 V  27,500 3/4

11585 V 27,500  3/4

219

ARABSAT 2A,2C,2D,3A (26.0E)

13

Astra 2A,2B,2D

28.2  درجه شرقي

46.2

17 درجه  به چپ

5.8 سانتيمتر  کوتاهتر

10787 V 22,000  5/6

217

ASTRA 2A,2B,2D (28.2E)

14

Eurobrid 1

28.5  درجه شرقي

45.3

18 درجه  به چپ

5.8 سانتيمتر  کوتاهتر

12607 H 27,500  3/4

11681 V 27,500  2/3

217

EUROBIRD 1 (28.5E)

15

Eutelsat Sesat, W4

36  درجه شرقي

50

30 درجه  به چپ

7.7 سانتيمتر  کوتاهتر

12560 H 18,808  3/4

204

EUTELSAT SESAT,W4 (36.0E)

16

Express A1R

40  درجه شرقي

51

37 درجه  به چپ

8.2 سانتيمتر  کوتاهتر

11659 V  3,333   3/4

197

EXPRESS A1R (40.0E)

17

TURKSAT 1C

42  درجه شرقي

52

41 درجه  به چپ

8.8 سانتيمتر  کوتاهتر

11607 H  3,750  2/3

193

TURKSAT 1C (42.0E)

18

Eurasiasat 1

42  درجه شرقي

52

41 درجه  به چپ

8.8 سانتيمتر  کوتاهتر

11905 H 6,666   3/4

193

EURASIASAT 1 (42.0E)

19

INTELSAT 902

62  درجه شرقي

50

78 درجه  به چپ

7.7 سانتيمتر  کوتاهتر

10973 V  27,500  3/4

156

INTELSAT 902 (62.0E)

20

LMI 1

75  درجه شرقي

42

91 درجه  به چپ

3 سانتيمتر  کوتاهتر

12518 v 22,000  7/8

12610 h 20,000  3/4

143

LMI 1 (75.0E)

21

NSS 6

95  درجه شرقي

41

123 درجه  به چپ

5 سانتيمتر  کوتاهتر

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 15:20  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

بابا

 

يه قصه­ي قديمي يه قصه­گوي خسته وقتي بابا نداري نوشتنش روتخته چه سخته

 

چه سخته واي بابا ندارم بابام چشماشو بسته بابا چشماتو وا كن ببين قلبم شكسته

 

چه سخته چه سخته نوشتن بابا روتخته خدا بابام نمرده بابا اهل نبرد يه گوشه­اي

 

ميميرم اگه كه برنگرده بابا چشمات وا كن بابا منو نگاه كن ببين دلم شكسته بابا

 

لباتو وا كن بابا منو صدا كن بابا لباتو وا كن بابا منو نگاه كن بابا چشمات وا كن

 

شفا

 

الهي كه شفا پيدا كني تو واسه دردات دوا پيدا كني تو تو اين دنيا كه بي­وفايي رسم

 

رفيق با وفا پيدا كني تو عمرا تموم دنيا رو بگردي مثل من عاشقي پيدا كني تو نرو

 

افسانه­ي من ناتموم بدون اگه بري كارم تموم بهت گفتم بيا دنياي من باش كنارت

 

حتي مردن آرزوم شنيدم تو دلت انگار مي­گفتي كه عاشقي كجاست وفا كدوم

 

مي­خوام به سردي شبهام بخندم مي­خوام به پوچي فردام بخندم وقتي مي­بينمت با

 

ديگروني تو اوج گريه­هام مي­خوام بخندم مي­خوام داد بزنم تنهاي تنهام مي­خوام

 

وقتي ميگم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندوني تو غم غصه­ي دل ارزوني تو نگو

 

دوست دارم به يه غريبه مي­شه اون مثل من زندوني تو رسيده اون شبي كه تو

 

مي­خواستي چه بعد آخر مهموني تو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:23  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

عشق

به کسي عشق بورز که لايق عشق

 

باشد

 

نه تشنه ي عشق

 

چون تشنه روزي سيراب مي شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:21  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دوستت دارم

 

                                   

مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش   

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش 

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش  

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش   

شبنم  را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش   

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل     

   دریا وکوه و باران وشبنم بودنت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:17  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

چیزی گم است در من ، از آرزو فراتر                  مانند جان شیرین ، ز آن نیز پربهاتر

در جستجوی اویم ، یا در سراغ اکسیر
من هرچه خسته پاتر ، او نیز کیمیاتر
گاهی که در نگاهی ، می یابمش ، شگفتا!
من سنگ می شوم ، او ، از لحظه ها رهاتر
حس می کنم هم اینک ، گم گشته ی من اینجاست
اینسان که گشته ام باز ، از لال بی صداتر
گمگشته ی من ای کاش ! می شد تو باشی ، ای عشق!
بر خود نمی پسندم ، درد از تو بی دواتر
معیار عاشقی چیست ؟ آیا هنوز باید
با درد و داغ ِ این راز ، گردیم آشناتر؟
گفتی که بگذر از من ، از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری ، از ما خوش آزماتر

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:14  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

زندگی

                         *علی جون دوست داریم*         

:X ♥♥♥ I Love You ♥♥♥ :X

مي دوني كي مي فهمي دنيا دو روزه ؟....

 

 

 وقتي اوني كه دوستش داری...

 

 

 بهت مي گه تا آخر دنيا باهاتم

 

                                     

 

من براي سالها مي نويسم

 

 سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند

 

 افسوس که قصه مادربزرگ درست بود

 

 هميشه يکي بود و يکي نبود

 

                

معلم گفت{الف}گفتم او.

 

معلم گفت{ب}گفتم با او

 

.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.

 

معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو

 

تقدیر با من و تو نیست

                     

 یه نصیحت: مواظب خودت باش،

 

 یه خواهش: اصلا عوض نشو،

 

 یه آرزو: فراموشم نكن،

 

 یه دروغ: دوست ندارم،

 

یه حقیقت: دلم برات تنگ شده!...

 

 من و تو  

 

من میام ولی تو می ری...

 

http:/tina-love/.blogfa.com/http://tina-love.blogfa.com/http://tina-love.blogfa.com/http://tina-love.blogfa.com/http://tina-love.blogfa.com/http://tina-love.blogfa.com/  

 

زندگي دفتري از خاطرهاست...

 

يک نفر در دل شب، يک نفر در دل خاک...

 

يک نفر همدم خو شبختي هاست،

 

يک نفر همسفر سختي هاست،

 

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...

 

 ما همه مسافريم

 

 

 

گريه كردم اشك بر دلم مرهم نشد

ناله كردم ذره اي از دردهايم كم نشد

در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي

از هزاران گل ،گلي همچون تو پيدا نشد

                                       

 

                   

وقتی به دنیا آمدم

 

توی گوشم اذان خواندن

 

وقتی میمیرم برایم نماز می خوانند

 

زندگی چقدر کوتاه است

 

فاصله ی یک اذان تا نماز

 

            

یادت نره به یادتم تو تک تک دقیقه ها

 

هر جا که هستی ای عشق من گاهی به خواب من بیا

 

یادت نره چشمای من برق نگاتو میخوان

 

یادت نره بدون تو کسی رو ندارم

 

یادت نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:55  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

کتابی که ورق میزنم و دفتری که در آن مینویسم،بوی تورا دارد.

 

بویی که مرا از قدیمی ترین غارهای زمین جدا میکند

 

 و به آسمان میبرد.آنقدر بالا میروم که ماه را زیر پایم میبینم

 

 و میتوانم صدای فرشتگان بشنوم.

 

درخت بلوطی که هر روز مقابل دیدگانم راه میرود و

 

کبوتری که بر لبهحوض مینشیند،بوی تو را دارد؛

 

بویی که مرا از خوابهایم میگیرد و به دست ترانه ها میسپارد؛

 

آنگاه طنین ساده ای میشوم ودر گوش جهان مینشینم.

 

بوی تورا دارد این روزهای قریب،این بشقابهای خالی،

 

این قاشقهای زنگ زده،این نامه های نانوشته و

 

گیسوان خیس مادر.خودم را در آغوش کلمه ها

 

 رها میکنم وبی صدا می گریم.

 

بیصدا می خندم، بیصدا عاشق میشوم،بیصدا گرسنه میمانم

 

 

 

 و بیصد

 

 

ا می میر

م...

هیچکس نام مرا بلد نیست.باد پلاک خانه ام را با خود برده

 

 است.آرزوهایم در جوی افتاده اند.

 

فردا همه سیبها-سرخ وسبز،کال و رسیده-بوی تورا

 

 خواهند داشت وبوی عاشقانه های مرا.

 

بیصدا نام تورا بر زبان می آورم وپیراهنم را با بوی تو میشویم.

 

فردا اتاقم پرازبوی مرجان میشود و

 

آینه هایم زیبا تر از دیروز میخندند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

رشته ای بر گردنم افکنده دوست                     می کشد هر جا که خاطرخواه اوست

سلام سيدالكريم

 

امشب دلم بدجوري گرفته بود گرفته بود اومدم پيشت

 

 تا باهات حرف بزنم  اما اين بار نه از باغ طوبي دلم

 

 مي خواست مثل قديما مي اومدم كنار ضريحت

 

مي نشستم و زار مي زدم و تو  هم آروومم مي كردي

 

امشب دلم هواي ضريح عطرآگينت رو كرده بود كفشهام

 

 رو گرفتم دستم  و خسته و نالان اومدم سمت ضريحت

 

به ضريحت كه  رسيدم گريه امونم را نداد سلام سيد الكريم

 

 منم سلام آقاي من مي دونم تو منو فراموش نكردي اما من

 

تو رو بد جور تو روزمرگيهاي زندگيم فراموش كردم گوشه حرمت

 

 زانوهام رو بغل كردم و چادرم رو كشيدم رو صورتم و شروع كردم

 

 گريه كردن و حرف زدن آخه چرا منو به حال خودم رها مي كني

 

 آقا جان آخه چرا مگه تو منونمي شناسي آقا جان بين الحرمين

 

 رو طي كردم و رسيدم به قبر طاهر بن زين العابدين(ع)نشستم

 

كنار در ورودي و زل زدم به ضريح شش گوشه ات بوي عطر حرم

 

منو برد به روزهاي گذشته از حرم كه اومدم بيرون يه احساس

 

سبكي در قلبم مي كردم احساس مي كردم يه نور وارد قلبم شده

 

اما مي ترسيدم به محض اينكه پا به دنياي خاكيان بذارم اين نور هم

 

 محو بشه و فقط حسرتش به دلم بمونه تو تاريكي شب راه خونه رو

 

در پيش  گرفتم احساس مي كردم ديگه پاي رفتن به كوچه هاي سرد

 

و تاريك زندگي رو ندارم دلم مي خواست بيشتر ضريحت رو بغل مي كردم

 

آقاجان كمكم كن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:10  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

در شبان غم تنهایی خویش

 

عابد چشم سخنگوی توام

 

 

 

من در این تاریكی

 

من در این تیره شب جانفرسا،

 

زائر ظلمت گیسوی توام .

 

 

 

شكن گیسوی تو،

 

موج دریای خیال .

 

كاش با زورق اندیشه شبی،

 

از شط گیسوی مواج تو، من

 

بوسه زن بر سر هر موج گذر می كردم .

 

كاش بر این شط مواج سیاه،

 

همه عمر سفر می كردم .

 

*****

 

...

 

وای، باران؛

 

باران؛شیشه پنجره را باران شست .

 

از دل من اما،

 

خواهد شست ؟ چه كسی نقش تو را

 

 

 

آسمان سربی رنگ،

 

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

 

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

 

وای، باران،

 

باران،

 

پر مرغان نگاهم را شست .

 

*****

 

خواب رویای فراموشیهاست !

 

خواب را دریابم،

 

كه در آن دولت خواموشیهاست .

 

من شكوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،

 

 

 

و ندایی كه به من میگوید :

 

« گر چه شب تاریك ا ست

 

دل قوی دار، «

 

سحر نزدیك است

 

 

 

دل من، در دل شب،

 

خواب پروانه شدن می بیند .

 

مهر در صبحدمان داس به دست

 

آسمانها آبی،

 

- پر مرغان صداقت آبی ست -

 

دیده در آینه صبح تو را می بیند .

 

 

 

از گریبان تو صبح صادق،

 

می گشاید پرو بال .

 

تو گل سرخ منی

 

تو گل یاسمنی

 

تو چنان شبنم پاك سحری ؟

 

- نه؟

 

از آن پاكتری .

 

تو بهاری ؟

 

- نه،

 

- بهاران از توست .

 

از تو می گیرد وام،

 

هر بهار اینهمه زیبایی را .

 

 

 

هوس باغ و بهارانم نیست

 

ای بهین باغ و بهارانم تو !

 

*****

 

...

 

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

 

كاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون كن !

 

باز كن پنجره را !

 

 

 

تو اگر باز كنی پنجره را،

 

من نشان خواهم داد ،

 

به تو زیبایی را .

 

بگذر از زیور و آراستگی

 

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

 

كه در آن شوكت پیراستگی

 

چه صفایی دارد

 

آری از سادگیش،

 

چون تراویدن مهتاب به شب

 

مهر از آن می بارد .

 

 

 

باز كن پنجره را

 

من تو را خواهم برد؛

 

به عروسی عروسكهای

 

كودك خواهر خویش؛

 

كه در آن مجلس جشن

 

صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس .

 

صحبت از سادگی و كودكی است .

 

چهره ای نیست عبوس .

 

كودك خواهر من،

 

امپراتوری پر وسعت خود را هر روز،

 

شوكتی می بخشد .

 

كودك خواهر من نام تو را می داند

 

نام تو را میخواند !

 

- گل قاصد آیا

 

با تو این قصه خوش خواهد گفت ؟! -

 

 

 

باز كن پنجره را

 

من تو را خواهم برد

 

به سر رود خروشان حیات،

 

آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛

 

بهتر آنست كه غفلت نكنیم از آغاز .

 

باز كن پنجره را ! -

 

- صبح دمید ! .

 

*****

 

...

 

گل به گل، سنگ به سنگ این دشت

 

یادگاران تواند .

 

رفته ای اینك و هر سبزه و سنگ

 

در تمام در و دشت

 

سوكواران تواند .

 

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

 

رفته ای اینك، اما آیا

 

باز بر می گردی ؟

 

چه تمنای محالی دارم

 

خنده ام می گیرد !

 

*****

 

...

 

و چه رویاهایی !

 

كه تبه گشت و گذشت .

 

و چه پیوند صمیمیتها،

 

كه به آسانی یك رشته گسست .

 

چه امیدی، چه امید ؟

 

چه نهالی كه نشاندم من و بی بر گردید .

 

 

 

دل من می سوزد،

 

كه قناریها را پر بستند .

 

كه پر پاك پرستوها را بشكستند .

 

و كبوترها را

 

- آه، كبوترها را ...

 

و چه امید عظیمی به عبث انجامید.

 

*****

 

در میان من و تو فاصله هاست .

 

گاه می اندیشم ،

 

- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !

 

 

 

تو توانایی بخشش داری .

 

دستای تو توانایی آن را دارد ؛

 

- كه مرا،

 

زندگانی بخشد .

 

چشمهای تو به من می بخشد

 

شور عشق و مستی

 

و تو چون مصرع شعری زیبا،

 

سطر برجسته ای از زندگانی من هستی.

 

*****

 

...

 

من به بی سامانی،

 

باد را می مانم .

 

من به سرگردانی،

 

ابر را می مانم.

 

 

 

من به آراستگی خندیدم .

 

من ژولیده به آراستگی خندیدم .

 

- سنگ طفلی، اما،

 

خواب نوشین كبوترها را در لانه می آشفت .

 

قصه بی سر و سامانی من،

 

باد با برگ درختان می گفت .

 

باد با من می گفت :

 

« چه تهی دستی، مَرد!

 

ابرباورمیكرد.

 

*****

 

من در آیینه رخ خود دیدم

 

وبه تو حق دادم.

 

آه می بینم، می بینم

 

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

 

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

 

*****

 

...

 

بی تو در می یابم،

 

چون چناران كهن

 

از درون تلخی واریزم را.

 

كاهش جان من این شعر من است .

 

آرزو می كردم،

 

كه تو خواننده شعرم باشی .

 

- راستی شعر مرا می خوانی ؟ -

 

نه، دریغا، هرگز،

 

باورم نیست كه خواننده شعرم باشی .

 

- كاشكی شعر مرا می خواندی ! -

 

*****

 

...

 

گاه می اندیشم،

 

خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟

 

آن زمان كه خبر مرگ مرا

 

از كسی می شنوی، روی تو را

 

كاشكی می دیدم .

 

 

 

شانه بالا زدنت را،

 

- بی قید -

 

و تكان دادن دستت كه،

 

- مهم نیست زیاد -

 

و تكان دادن سر را كه،

 

- عجیب ! عاقبت مرد ؟

 

- افسوس !

 

- كاشكی می دیدم !

 

 

 

من به خود می گویم :

 

« چه كسی باور كرد

 

« جنگل جان مرا

 

« آتش عشق تو خاكستر كرد ؟

 

*****

 

...

 

با من اكنون چه نشستنها، خاموشیها،

 

با تو اكنون چه فراموشیهاست .

 

 

 

چه كسی می خواهد

 

من و تو ما نشویم

 

خانه اش ویران باد !

 

 

 

من اگر ما نشوم، تنهایم

 

تو اگر ما نشوی،

 

- خویشتنی

 

از كجا كه من و تو

 

شور یكپارچگی را در شرق

 

باز بر پا نكنیم

 

 

 

از كجا كه من و تو

 

مشت رسوایان را وا نكنیم .

 

 

 

من اگر برخیزم

 

تو اگر برخیزی

 

همه بر می خیزند

 

 

 

من اگر بنشینم

 

تو اگر بنشینی

 

چه كسی برخیزد ؟

 

چه كسی با دشمن بستیزد ؟

 

چه كسی

 

پنجه در پنجه هر دشمن دون

 

- آویزد

 

*****

 

دشتها نام تو را می گویند .

 

كوهها شعر مرا می خوانند .

 

 

 

كوه باید شد و ماند،

 

رود باید شد و رفت،

 

دشت باید شد و خواند .

 

 

 

در من این جلوه اندوه ز چیست ؟

 

در تو این قصه پرهیز - كه چه ؟

 

در من این شعله عصیان نیاز،

 

در تو دمسردی پاییز - كه چه ؟

 

 

 

حرف را باید زد !

 

درد را باید گفت !

 

سخن از مهر من و جور تو نیست .

 

سخن از

 

متلاشی شدن دوستی است ،

 

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

 

...

 

*****

 

سینه ام آینه ای ست،

 

با غباری از غم .

 

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار .

 

...

 

من چه می گویم،آه ...

 

با تو اكنون چه فراموشیها؛

 

با من اكنون چه نشستنها، خاموشیهاست .

 

 

 

تو مپندار كه خاموشی من،

 

هست برهان فراموشی من .

 

 

 

من اگر برخیزم

 

تو اگر برخیزی

 

همه برمی خیزند

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:7  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

شب شده سنگ صبور

خونه غم شده باز این دل من

پر ماتم شده باز این دل من

من و تو- با دلمون

تك و تنها و غریب

توی این شهر بزرگ

توی این دشت جنون

خودمونیم و خدا

خودمون و دلمون

تو میخوای این دل من خون بشه دیوونه بشه

تو میخوای غصه من قصه هر خونه بشه

نمی خوای سنگ صبور

اگه از درد دلم با تو شكایت بكنم

قصه مردم نامردو بگم

اگه من با دل حكایت بكنم

دل تو میشكنه چون جام بلور

نمی خوام سنگ صبور

 دل من بی دل تودیگه تنها می مونه

كی دیگه قصه افسردگیشو گوش می كنه؟

كی غم و درد اونوخاك میكنه ؟

شده باز فصل خزون از درختا میریزه برگ طلا

آسمون پر غم – غرق اندوه بلا –

هی براش قصه میگم قصه غصه میگم

كه تو ای دل منو دیوونه نكن

پر و بالم رو نسوزون

منو پروانه نكن


می بینی هرچی كه هست


مرگ ، امیده به خدا

حسرت روز سپیده به خدا

همه جا رنگ ریا

همه چی نقش سراب

به گلا دست می زنی خار میشن

سبزه ها زیر قدم مار میشن


زبونم بسته میشه


دهنم خسته میشه


ولی ای سنگ صبور


مگه باور میكنه؟


میدونی؟


همدم شب های سیاه دل من


عاقبت سر به بیابون میذارم


میرم اونجا كه صفاست میرم اونجا كه وفاست


میرم اونجا كه فقط محرم این سینه خداست


ولی ای یار دلم

 
ای دلت خونه اسرار دلم


من پر از مهر و وفام


تو رو با خود میبرم

 
تو رو ای سنگ صبور


همه جا تا دل گور

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:4  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

سلام به بهترین دوست و بهانه ام برای زندگی!


چه لحظه ها که تو زندگیم گمت کردم اما تو همیشه کنارم بودی.چه دقیقه ها که حضورت رو فراموش کردم اما تو فراموشم

 

نکردی ,چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور ,تو رو که پشت همه ی موفقیت های من قایم شده بودی , از یاد بردم ,اما تو

 

همیشه به یادم بودی .چه روزهایی که سرم رو تو لاکم کردم و تو غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برایم

 

فرستادی دست و پا زدم ,اما تو همیشه کاری رو کردی که به صلاح منه.چه ماه هایی رو که باهات قهر کردم و فکر میکردم که

 

من رو دوست نداری ,اما تو با توفیق یه کار خوب به من ثابت کردی که دوستم داری و چه سالهایی که تو خلوتم ازت نترسیدم

 

اما تو  همیشه من رو بخشیدی که بتونم دوباره ادامه بدم.وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه اوردم

 

تو پناهم دادی.

 

وقتی تو زندگی ام سرنوشت,منو سر دو راهی قرار داد تو راه درست رو بهم نشون دادی , وقتی از ادم های دوروبرم دلم گرفت

 

و  دنیا غم هاشو بهم ارزونی کرد تو به قلب من ارامش دادی ,تو با حضورت به خنده هام هدف دادی به گریه هام دلیل دادی

 

 به زندگیم و به نفس کشیدنم رنگ دادی.وقتی ازت سوال کردم جواب سوال هام رو دادی.وقتی میسوختم تو لذت پختن

 

روحم رو به  من چشوندی ,وقتی قلبم تپید تو همه ی عظمت بزرگیتو تو قلب کوچیک من جا دادی.وقتی برای اولین بار از دیگران

 

 حرف ناحق شنیدم راه تازه ای برام باز کردی تا گذشت و بخشش رو یاد بگیرم.

وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم معادله ی زندگی نه غصه خوردن واس نداشته هاست ,نه شاد بودن واسه داشته ها و

 

وقتی به ازای نداشته ها بهم چیزای دیگه ای دادی اون وقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اونچه

 

 که هست باید مهربون باشم.


وقتی بعضی دعاهام و زود اجابت کردی ,بعضی ها رو دیر و بعضی ها رو اصل, فهمیدم باید برای رسیدن کمی عجله کرد ,گاهی

 

 صبر کرد و گاهی کنار کشید.وقتی دیگران دردو دلاشون رو به من گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم

 

که غم و غصه های دیگران بارش سنگین تر از غصه های خودمه ,اونوقت توی وجودم شیرینی به یاد دیگران بودن رو

 

چشیدم .وقتی دیگران فقط با گفتن یه جمله همش ارزش و اعتبارم رو زیر سوال بردن اون وقت فهمیدم بعضی ادم ها معنای

 

واقعی خیلی چیزا رو درک نمیکنن ,پس یاد گرفتم بیشتر به ادم ها برای پیدا کردن راه درست فرصت بدهم.


تو,توی پستی و بلندی های زندگی خیلی چیزا بهم یاد دادی و من هر چی بیشتر یاد گرفتم بیشتر فهمیدم که نمیدونم و چیزای

 

 زیادی برای یاد گرفتن باقی مونده. و من مطمئنم تو همه ی اون چیزا رو بهم یاد میدی.قصه های زیادی پیش رومه, تا منو قدمی

 

 به شناخت خودم و قدمی به سوی تو و شاید قدمی به لقای تو نزدیکتر کنه.من همهی داشته هام رو مدیون تو هستم.زندگی وقتی

 

 برای من معنای زنده بودن میده که تو کنارم باشی چون میدونم تو همهی اون چیزایی که لازمه من بدونم بهم میگی.زندگی بهانه

 

میخواهد چه بهانه ای قشنگ تر از تو. خدایا دوستت دارم

 

 

برای رسیدن به اوج از کسی بال و پر جادو نخواه هیچ چیز همچون اراده به پرواز پریدن را آسان نمی کند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:1  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

موجیم و وصل ما

از خود بریدن است

ساحل بهانه ایست

 

رفتن رسیدن است

روزي مي آيد كه مي انديشي و در ميابي هميشه تنهايي تنها

 

تنها به دنيا آمدي تنها زندگي مي كني تنها هم از دنيا مي روي – اين دنيا همانند يك جاده است

 كه آن را با وسيله اي طي مي كني – هراز گاهي همسفري در كنارت قرار مي گيرد – چند صباحي

 با هم هستيد سپس او مكانش را تغيير مي دهد و از كنارت دور مي شود و يا اين كه از آن وسيله

نقليه پياده مي شود.

 

زندگي هميشه اين گونه است – همسفراني وجود دارند كه با نام هاي متفاوت مي آيند .

 

گاه مي روند گاه مي مانند- اما در هر صورت هرگز شريك تنهايت نمي شوند. نام هاي مانند

 مادر پدر برادر خواهر دوست اشنا فاميل همسايه و ... همسفر آخر شايد كه مدت

 زمان بيشتري در كنارت باشد و نقشی ماندگارتر را برایت رقم می زند

 

در اين ميان و براي تنهايي مان هيچ كس مقصر نيست , مطلقا هيچ كس. اين يك تقدير است

, تقديري كه با ما زاده شده و تا زمان مرگ ما نيز رقم مي خورد.

 

 

تنهايي هيچ چاره اي ندارد هيچ چاره اي – اشتباه محض است كه فكر كنيد روزي كسي مي تواند

 شريك تنهايي شما شود – در بهترين حالت او مي تواند هم صحبت خوبي براي شما در مورد تمام آن چه شما نمي خواهيد باشد . هيچ كس نيست كه هم صحبت شما در آن چه شما مي خواهيد باشد . هيچ كس نيست كه حتي به قدر لحظه اي براي شما زندگي كند .

 

 

و اين تنهايي مفرت تو را به دو راه مي كشاند – نيستي و عدم و يا يافتن و كشف

 

خوشا به حال آنان كه قادرند بيابند و تنها نباشند اما واي برروزگار كساني كه راه يافتن را ندانند .

آن گاه قدم به سوي عدم بر مي دارند . قدم به سوي نيستي. و مرگ را بر تمام لحظات زندگي

 ترجيح مي دهند .

 

چگونه است كه او آري او به برخي را ه را نشان مي دهد و برخي را به حال خود رها مي كند تا به

سوي عدم بروند . راستی چرا ؟

 

اشكال از خود ما است كه او اين گونه مي خواهد و يا نكته اي ديگري است كه نمي دانيم .

 

من و تنهايم سالهاست كه با هم هستيم – دو مونس دويار دو همدم دو رفيق – شايد رفاقت هيچ دو رفيقي مانند من وتنهايم نباشد. واگر زنده باشم سالهاي زيادي ديگر را در كنار هم خواهيم بود اما با وجود گذشت اين سالها هنوز نتوانسته ام به وجودش عادت كنم . به دنبال روشي هستم تا بتوانم سالهاي مانده را با وجود تنهايم عادت كنم .

 

 

با پرواز روح به دوردست ها . در جایی اتراق خواهم داد خیال خود را

در جایی که کسی تنهاست و جسم نیازمند را به سوی آسمان

بی کران گسترده و دست های سبز و لطیف را به نیایش وا داشته.

ای تداعی کننده ی روز مبادا خواهم فهمید تو را در شب های صاف و پر ستاره ی کویر . تنها و به دور از ریا .مونسی به سوی خود می خوانی و در آن حال صور خیال من همچو یک پرنده بال خواهد گشود به سوی فراخوان دور خلوت انتظار تو

در پی باران تا صبح روشن

کنار تو خواهم نشست

 

 

سلام تا ابد سلام

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:59  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

نمی گویم،مپرس از من،بگو خود آنچه جا مانده

نمی گویی،نمی پرسم، نمی دانم چرا مانده؟

رسوب واژه ها در دل نمی شوید شب ساحل

مگر پیدا کنم موجی که از دریا جدا مانده

تو را آیینه ای باید برای درک هر واژه

که هر معنا زهر واژه، میان چشم ما مانده

مرا هم پرده ای باید ، برای قصه را گفتن

که من نقال خود باشم، که این افسانه ها مانده

میان من، میان تو، میان ما و آیینه

میان گریه وخنده، سکوتی تا صدا مانده

رسوبی می شود واژه ، اگر لب را تو نگشایی

در این قصه به پندارم صدایی آشنا مانده

نمی گویی، نمی پرسم ؛ نمی پرسی، نمی گویم

تو می دانی که می دانم؛ بگو خود آنچه را مانده

..............

 

 

در اين زمانه بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را

برای اين همه نابابور خيال پرست؟

به شب نشينی خرچنگهای مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟

رسيده ها چه غريب و نچيده می افتند

به پای  هرزه علفهای باغ کال پرست

رسيده ام به کمالی که جز اناالحق نيست

کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است

به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

محمد علی بهمنی

 

 

 

خسته ام از آرزوها-آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی- بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی-زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین- پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین-آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته-چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته-خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده - میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده-گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی-پارکهای این حوالی

پرسه های خیالی-نیمکت های خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی-جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی -باد خواهد برد بـاری

روی میز خالی من صفحه باز حـوادث

در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگـاری

 

قیصر امین پور

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:59  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

امروز بدون او زیر باران و چه سخت است خدایا !!! سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟ سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟ منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟ ******************** باران گاه آهسته و غمناک ؛ بر سر ما میریزد و چه لطیف است نوازش های مهربانانه دستان خیس باران . آه که چقدر دلنواز است زیر این چکه های پی در پی بودن و همراه باران گریستن !! روزی که آخرین امید را به من هدیه داد ؛ از یاد نمی برم . چشمانم بارانی بود و دلم آشوب !! ای همزبان لحظه های بارانیم ! روزی که تو رفتی ، در سراب کویر دلم گم شدم ..... تا قطره های بارانی دیگر بدرود
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:56  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

                                                                                        

 Image and video hosting by TinyPic                                                              

سلام سلام 100 تا سلام...............

 خوبین گلا؟؟؟!!! خوشین؟؟ خوش می گذره؟؟؟؟ واااااااااااااااااااااااای من که انقده خوشحالم که نگیییییییییییییییییییییین...............

  اگه گفتین چه خبره؟؟؟ هاااااا؟؟؟ هر کی بگه 1 دستگاه ریو جایزه داره    .......                                                                  

.

.Image and video hosting by TinyPic                         Image and video hosting by TinyPic                    Image and video hosting by TinyPic              Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic

.

.                           Image and video hosting by TinyPic                        Image and video hosting by TinyPic                      Image and video hosting by TinyPic

.                    

.                                                                       Image and video hosting by TinyPic

.                                                                  

.

.نمی دونینننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی آسونه هااااااا!!!!! بابا یه حدس که می تونین بزنین !!!! باشه .... * ریو* رسید به خودمممممممممممممم......ههههههههههههه............ کیفیدیممممم ! ! !

 خب ...بگم؟؟ امروز ............... !!! ...........؟؟؟؟؟...................... تولده یه گل... هااااا.... انقده هم گله که تولدش با ماه شعبان یکی شده.....بلههههههههههه..... دلتونممممممم بسوووزه ! !

علی جان عزیز تولدت مبااااااااااااااااااااااااررررررررک...................... ایشالا 120 سااااااااااااااااال زندهباشی قشنگم.....                                

                                          

برات آرزوی سلامتی  ...................کامیاری..........وااااااااااااااااااای چی گفتم  فازیدم ...............پیرررروزی..........خوشبختی.....سر بلندی.......بهرووزی......خلاصه همه آرزوهای خوب خوب نثارت

 عزیزززززززززززززز...................

ایشالا هر آرزوی که دارررررررررررررری خدا جون برااات بر آورده کنه...!!! دوباره...هزار باره...تبریک  ناز گلمممممممممممممممممممممم......Image and video hosting by TinyPic                                                              

 

  

 

آرزو مند آرزوهای قشنگت...... :::: فاطمه::::                                                                         

 

                                                                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:50  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

                                                                                        

 Image and video hosting by TinyPic                                                              

سلام سلام 100 تا سلام...............

 خوبین گلا؟؟؟!!! خوشین؟؟ خوش می گذره؟؟؟؟ واااااااااااااااااااااااای من که انقده خوشحالم که نگیییییییییییییییییییییین...............

  اگه گفتین چه خبره؟؟؟ هاااااا؟؟؟ هر کی بگه 1 دستگاه ریو جایزه داره    .......                                                                  

.

.Image and video hosting by TinyPic                         Image and video hosting by TinyPic                    Image and video hosting by TinyPic              Image and video hosting by TinyPic                   Image and video hosting by TinyPic

.

.                           Image and video hosting by TinyPic                        Image and video hosting by TinyPic                      Image and video hosting by TinyPic

.                    

.                                                                       Image and video hosting by TinyPic

.                                                                  

.

.نمی دونینننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی آسونه هااااااا!!!!! بابا یه حدس که می تونین بزنین !!!! باشه .... * ریو* رسید به خودمممممممممممممم......ههههههههههههه............ کیفیدیممممم ! ! !

 خب ...بگم؟؟ امروز ............... !!! ...........؟؟؟؟؟...................... تولده یه گل... هااااا.... انقده هم گله که تولدش با ماه شعبان یکی شده.....بلههههههههههه..... دلتونممممممم بسوووزه ! !

علی جان عزیز تولدت مبااااااااااااااااااااااااررررررررک...................... ایشالا 120 سااااااااااااااااال زندهباشی قشنگم.....                                

                                          

برات آرزوی سلامتی  ...................کامیاری..........وااااااااااااااااااای چی گفتم  فازیدم ...............پیرررروزی..........خوشبختی.....سر بلندی.......بهرووزی......خلاصه همه آرزوهای خوب خوب نثارت

 عزیزززززززززززززز...................

ایشالا هر آرزوی که دارررررررررررررری خدا جون برااات بر آورده کنه...!!! دوباره...هزار باره...تبریک  ناز گلمممممممممممممممممممممم......Image and video hosting by TinyPic                                                              

 

  

 

آرزو مند آرزوهای قشنگت...... :::: فاطمه::::                                                                         

 

                                                                                    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:49  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

 

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟  

به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

 

چرا روانکاوی مردها حیلی سریعتر نسبت به خانم ها صورت می گیرید؟

زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد مردها همان جا قرار دارند

 

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از ۶۰ ثانیه دوام نمی آورد.

  

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟

با استعداد

 

خدا بعد از خلق مردها چه گفت؟

من می تونم کارمو بهتر از این انجام دهم

  

یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟

صد و چهل و چهار مرد در یک اتاق

 

برای درست کردن پاپ کورن به چند مرد نیاز است؟

سه تا.یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه می دارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد.

 

اقایون لباسهایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟

کثیف و کثیف اما قابل پوشش

 

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت ۲ میلیون تومانی بخرد و یک سیستم صوتی ۴ میلیون تومانی بر روی آن نصب کند(این پیام بازرگانی بود)

 

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟

زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

 

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟

زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

 

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید چیست؟

بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:44  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

سلام خانمومها آقایون این چند وقته در به در دنباله کلمه عبورم بودم که خوب بالاخره پیداش کردم و از این بابت خیلی خوشحالم حالا چند تا عکسو مطلب می یام که بحالین

زنان بدون مردان

پشت سر هر مرد بزرگ يك زن بزرگ است و پشت سر هر زن بزرگ يك مرد بي‏عرضه.

زنان و شوهران
براساس آمار زنان ده سال پس از مرگ شوهرشان زنده می مانند. و ده سال زندگي آرام پس از مرگ شوهر بزرگترين پاداش طبيعت به رنج‏هاي یک زن برای سالها تحمل یک مرد است.

مرد باهوش
آقای سیاستمدار موفق آرزو کرد ده
  برابر باهوش شود، یک تاجر موفق شد. آرزو کرد صد برابر باهوش شود، هنرمند بزرگی شد. آرزو کرد هزار برابر باهوش شود، زن شد.

بهشت زنان
بهشت زیر پای مادران است. احتمالا به همین دلیل در بهشت درمقابل هر مرد ده زن وجود خواهد داشت.

زنان فیلسوف
در تمام تاریخ فلسفه حتی یک زن را هم نمی توانید پیدا کنید....
واقعا مردها دلشان به همین چیزهای احمقانه خوش است.

عزیزم! بهت نیاز دارم
علت اینکه مردان به زنان نیاز دارند این است که نمی دانند بدون یک زن چطور می شود زندگی کرد. و علت اینکه زنان به مردان نیاز دارند، این است که از جابجاکردن اشیاء سنگینی مثل یخچال و مبل و کمد خوششان نمی آید.

گرایش فلسفی
فقط یک مرد وقتی زنی بداخلاق داشته باشد می تواند فیلسوف بزرگی شود، اما اگر زن خوش اخلاقی داشته باشد مثل آدم زندگی اش را می کند.

عاشقانه ای برای تو
اکثر شاعران مرد برای زنان اشعار عاشقانه می سرایند و اکثر شاعران زن از قول مردانی که برای زنان شعر عاشقانه می سرایند، شعرهایشان را می نویسند.

شروع تازه

یک مرد پس از فوت زنش با یادآوری خاطرات شیرین زندگی زناشویی دوباره ازدواج خواهد کرد اما یک زن پس از مرگ شوهرش با عبرت گرفتن از دوران اسارت! هرگز دنبال شوهر دوم نخواهد رفت

 عشق

یک مرد با شنیدن صدای یک زن جذب او می شود.با دیدن او عاشقش می شود.با شنیدن صحبت هایش دیوانه می شود.در صورت نرسیدن به او وحشی می شود! و در صورت رسیدن به او رام می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:42  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

تنها

 از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را

از اوراق سپید آموخته ام

آیا سکوت

روشن ترین واژه ها نیست ؟

همیشه در خلوت

مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ

خونسرد ترین واژه ها نیست ؟

تا چشم گشودم

از چشم زندگی افتادم

شبی ـ شاید امشب

زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خونسرد معشوقم را

بر حواس پنج گانه ام

خاک خواهم کوفت

وهم زمان

پایین آخرین برگ خاطراتم

خواهم نوشت :

پایان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

با برگ

.....شب از جنگل شعله ها می گذشت ،

حریق خزان بود وتاراج باد .

من آهسته ،در دود شب رو نهفتم

و در گوش برگی که خاموش خاموش می سوخت ،

گفتم:

-مسوز این چنین گرم در خود ،مسوز!

مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ

که گر دست بیداد تقدیر کور

تو را می دواند به دنبال باد

مرا می دواند به دنبال هیچ!!!!!!!!!

 

و اين جهان پر از صداي پاهاي مردميست،
که همچنان که تو را مي بوسند
در ذهن خويش طناب دار تو را مي بافند.

دلم برات تنگ شده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

تنها نگاه بود و تبسم !

اما ....نه :

گاهی که از تب هیجان ها بی تاب می شدیم

گاهی که قلب هامان می کوفت سهمگین

گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت

دست تو بود و دست م

ـ این دوستان پاک ـ

کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند

وز این پل بزرگ ـ پیوند دست ها ـ

دل های ما به خلوت هم راه داشتند !

تنها نگاه بود و تیسم میان ما

ما پاک زیستیم ‍!

ای سر کشیده از صدف سال های پیش

ای بازگشته از سفر خاطرات دور

آن روز های خوب

تو ، آفتاب بودی : بخشنده ، پاک ، گرم

من ، مرغ صبح بودم : مست و ترانه گو

اما در آن غروب که از هم جدا شدیم شب را شناختیم

در جلگه ی غریب و غم آلود سر نوشت

زیر سم سمند گریزان ماه و سال

چون باد تاختیم

در شعله ی بلند شفق ها غمگین گداختیم

جز یاد آن نگاه و تبسم مانند موج ریخت به هم هر چه ساختیم

ما پاک سوختیم

ما پاک باختیم

ای سر کشیده از صدف سال های پیش

ای بازگشته ، ای به خطا رفته!

با من بگو حکاین خود تا بگویمت

اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه

آن شرم جاودانه

آن دست های گرم

آن قلب های پاک

و آن راز های مهر که بین من و تو بود

ما گرچه در کنار هم اینک نشسته ایم

بار دگر به چهره ی هم چشم بسته ایم

دوریم هر دو ، دور ....!

با آتش نهفته به دل های بی گناه تا جاودان صبور

ای آتش شکفته ، اگر او دوباره رفت

در سینه ی کدام محبت بجویمت ؟

ای جان غم گرفته ، بگو دور از ان نگاه

در چشمه ی کدام تبسم بشویمت

( با اجازه این شعر رو ازوب لاگت کش رفتم )

 

و به شوق فردا که تو را خواهم دید .......

( تقریبا همه فکر می کنن که همه چی بین من و تو تموم شده . ولی من هنوزم نمی دونم  تصمیمی که گرفتم درسته یا نه ؟اما ..... من حتی نمی تونم یه لحظه  بهت فکر نکنم . همیشه به یادتم . دلم برات تنگ شده . ( فردا هم دیگه رو می بینیم )

 

یاد بچگی هامون بخیر . در نهایت سادگی با هم بودیم مثل این دوتا . به من می گفتی مریم کوچولو انگار خودت خیلی ازم بزرگ تر بودی . تاب بازی های  توی باغ رو هیچ وقت یادم نمی ره . دوتایی سوار تاب شده بودیم و بابات تابمون می داد .

کاش هنوزم بچه بودیم . دلم برا اون روزا تنگ شده . حالا هر دوتامون بزرگ شدیم و پابه پای بزرگ شدن از هم دور شدیم . ای کاش خیلی چیزا اون طوربی می شد که خودمون می خواستیم . کاش می دونستم باید چه کار کنم

*******************************

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:46  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

                            

جهان برای عشقش

                                      پرده ی عظمت بر می دارد

                                                                                     کوچک می شود

                          مانا یکی ترانه

                         مانا یکی بوسه ی جاودانه ( تاگور )

                     

دلم امواجش را به ساحل دنیا می کوبد

                                              و گریان بر آن می نویسد

                                                                                   دوستت دارم ( تاگور )

 

*در بی کران های زندگی دو چیز افسونم می کند : آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست و خدا که نمی بینم و می دانم که هست!!

********************************************************

                         

انتظار بد دردیه مخصوصا اگه مثل این خانمه ....... !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:45  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

در رهكذار عشق به كدامين ندا كوش بايد فرا داد ؟

نداي عقل يا نداي دل ؟

با كدامين مجوز مي توان عبور كرد ؟

عقل نوشت يا دل نوشت ؟

كجا بايد ترديد را به بايان برد ؟ به كدامين سو بايد تاخت در حالي كه نمي داني سرانجام راهي كه در بيش داري جيست ؟در حالي كه نمي داني روزكار نامروت اين بار جه ماري در استين هاي غبار كرفته ي نم ناكش برورانده ؟در حالي كه نمي داني دركجاي اين جريان عظيم - كه يك راست به سوي سراشيبي مرك مي رود - قرار داري ؟ و نمي داني سهم تو در اين باتلاق دنيايي كجاست ؟و نمي داني كه جكونه مي تواني با دست هاي كوجكت دنيا را متحول كني ، افكار مردم را تغيير دهي ، جراغ مهر وعشق و دوست داشتن را در جهان بيفروزي و............

ويك دنياي رويايي !!!

جكونه مي توان زندكي تكراري اين قوم غربت زده ، اين روح غبار الود ، اين افكار مرك اور ، اين همه زشتي و بليدي را سرو سامان بخشيد؟

جكونه مي توان جشم ها را به روي اين نكاه هاي به انتظار نشسته بست ؟ جكونه مي توان شاد زيست در حالي كه عده اي در هاله اي از غم و اندوه و فقر اسيرند ، جكونه مي توان در مقابل فرياد هاي خفه شده ستم ديده اي بي بناه سكوت كرد؟

جكونه مي توان دنيا را متحول كرد ؟؟؟؟

جكونه مي توان ادعا كرد كه ايه هاي مقدس كتابي اسماني در فضاي خفقان و تبعيض و ظلم و فقر و فساد حكومت مي كند ؟ جه ان كه فقط نام ان را در افكار مشتاق و تشنه ي حق لكه دار خواهيم كرد ؟

جكونه بايد صدا سر داد ؟؟؟

جكونه مي توان دنيا را متحول كرد ؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:43  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

                        

    

         

 خدا رو می خوام، نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام ،نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم، نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم، ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام، نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام، نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام، نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام ،که فقط تو رو نگه داره برام

 Image and video hosting by TinyPic

خدا رو دوست دارم، واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم، چون عاشق
بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم، چون عاشق
ارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم،  چون عاشق
و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم،  واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا
رو دوست دارم،  واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم ، آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم ، که می دونه ما عاشق همیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:5  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

با هزار ترفند....

شاخه گلي مصنوعي را در ميان

گلهاي شاداب گلدانت پنهان كردم

ودر دفتر خاطراتت نوشتم تا زماني

 دوستت دارم كه اخرين گل پژمرده شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:4  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دیوونه نگات شدم عاشق خنده هات شدم
شونه برای گریه هات من خـاک زیر پات شدم
تو اون فرشتهء خدا که اومدی از قصه ها

اونکه از اولـیـن نگاه عشق بـا من کرد آشنــا
نرو نگو نمیشه بمون واسه همیشه
نگو که شاید باید جدا شیم نگو نمیشه منو تو باشیم


نگوکه شاید قسمت همین بود که با سکوت شب آشنا شیم
نگوشکستی عهدی که بستیم به اون خدایی که می پرستی
نگو که تنهـام گـل بهارم فقط تـو بــودی فقط تــو هستـــی


نرو نگو نمیشه بمون واسه همیشه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:3  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و

 توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من

 نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و

 تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه

 جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق

 راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد

 زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم

«دوستت دارم»

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:2  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

    

 وقتي كه شانه هايم

در زير بارِ حادثه مي خواست بشكند

يك لحظه از خيال ِ پريشان من گذشت:

«بر شانه هاي تو...»

بر شانه هاي تو

مي شد اگر سري بگذارم.

وين بغض درد را از تنگناي سينه برآرم

به هاي هاي

آن جان پناهِ مهر

شايد كه مي توانست

از بارِ اين مصيبت سنگين

آسوده ام كند.

دل من دير زماني ست كه مي پندارد.

« دوستي» نيز گُلي ست؛

مثل نيلوفر و ناز،

ساقه ء ترد ظريفي دارد.

بي گمان سنگدل است آن روا مي دارد.

                                                     جانٍ اين ساقهء نازك را

                                                  -دانسته‌ -

                    بيازارد!                                  

                

  

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 19:1  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

      

    منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم

 در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم

منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم

سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو.....

 از داشتن تو...اشک شوق ريزم

 منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم

 بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم

آري من تورا دوست دارم

وعاشقانه تو را مي ستايم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:53  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم. اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم. ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت. ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره ي خـوني كــه در رگ دارم دوستـت دارم .

                       

مي خواستم بروم تا انتهاي عدم ، مي خواستم نيست شوم ، گم شوم.قلب شيشه اي غرورم افتاد و شكست . حتي آهي نكشيدم چون زندگي را با حضور ت دوست دارم . تو را قسم مي دهم به شبنم هاي شفاف ، به صداقت ياس ، تو را قسم مي دهم به پاكي و محبت كه بماني
تو را قسم مي دهم به آب و آيينه كه بماني ... همه رفتند ، تو بمان ...

                             

ياد تو مثل خورشيدي در شبهاي تنهايي ام مي درخشد و همه ي ستارگان را مجاب مي كند وقتي تو باشي ، شب قابل تحمل است . تو يك روياي نديده اي . سر به ديوار مهرت مي گذارم و پشت نرده هاي خيال يك آرزو آنقدر مي نشينم و آنقدر مي نويسم تا ...

                                

آرزویم این است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی، عاشق آن كه تو را می‌خواهد، و به لبخند تو از خویش رها می‌گردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت می‌خواهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:51  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

روز اول گل سرخی برایم آوردی و گفتی: برای همیشه دوستت دارم....

روز دوم گل زردی برایم آوردی و گفتی: دوستت ندارم!!!

روز سوم گل سفیدی آوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی:

منو ببخش....فقط یه شوخی بود!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:47  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

ديروز : باز باران با ترانه، با گوهرهاي فراوان، مي خورد بر بام خانه ...

و اما امروز : باز باران بي ترانه، با تمامِ بي کسي هايِ شبانه، مي خورد بر مرد تنها، مي چکد بر فرش خانه. باز مي آيد صدايِ چک چکِ غم، باز ماتم. من به پشتِ شيشه ي تنهايي افتاده، نمي دانم، نمي فهمم، کجايِ قطره هايِ بي کسي زيباست؟ نمي فهمم، چرا مَردم نمي فهمند، که آن کودک که زيرِ ضربه يِ شلاق باران سخت مي لرزد، کجايِ ذلتش زيباست؟

 

به پندار تو :

               جهانم زیباست

                             دیده ام بیناست

                                             زبانم گویاست

                                                              قفسم هم طلاست

                    بر این ارزد که: دلم تنهاست

 

 

چند تا معادله داريم مي خوايم با هم هلش کنيم 1عشق ضبدر عشق مساوي است  مساوي است با عشق اتشين نتيجه  هم خودتو مي سوزونه هم اطرافيانت رو2 عقل تقسيم بر عشق مساوي است با کمال گرايي يک طرفه نتيجه اش افسردگي*
عقل منهاي عشق مساوي است با ادم ماشيني  نتيجه روزمرگي 4عشق منهاي عقل مساوي است با زيان و تباهي
نتيجه اش تيمارستان
به نظر تو عقل بعلاوه عشق چي ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
 
بر خاک بخواب، نازنین تختی نیست                             آواره شدن حکایت سختی نیست

از اشک های پاک خودم فهمیدم                                 لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

 

 

چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد :

 

کار نکردن  ، کم کار کردن ، بد کار کردن  ، بیهوده کار کردن

چهار نفر بودند به نام های همه کس ،یک کس ، هر کس و هیچ کس .

روزی یه کار مهم وجود داشت که باید انجام می شد .

همه کس می دانست که یک کسی آن را انجام خواهد داد .

هر کسی می توانست آن را انجام دهد ، اما هیچ کس آن را انجام نداد .

یک کسی از این موضوع عصبانی شد ، به خاطر این که این وظیفه همه کس بود .

همه کس فکر می کرد که یک  کسی  آن را انجام می دهد .

اما هیچ کس نفهمید ، که هر کسی آن را انجام نخواهد داد .

سر انجام کاری را که همه کس می توانست انجام دهد هیچ کس انجام نداد و هر کس یک کسی را مقصر می دانست .

 

 

 

خدا رو می خوام، نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام ،نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم، نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم، ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام، نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام، نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام، نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام ،که فقط تو رو نگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم، واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم، چون عاشق
بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم، چون عاشق
ارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم،  چون عاشق
و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم،  واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا
رو دوست دارم،  واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم ، آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم ، که می دونه ما عاشق همیم.

   

 

چند تا معادله داريم مي خوايم با هم هلش کنيم 1عشق ضبدر عشق مساوي است  مساوي است با عشق اتشين نتيجه  هم خودتو مي سوزونه هم اطرافيانت رو2 عقل تقسيم بر عشق مساوي است با کمال گرايي يک طرفه نتيجه اش افسردگي*
عقل منهاي عشق مساوي است با ادم ماشيني  نتيجه روزمرگي 4عشق منهاي عقل مساوي است با زيان و تباهي
نتيجه اش تيمارستان
به نظر تو عقل بعلاوه عشق چي ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

عشقي که در يک نگاه وجودي را به اتش مي کشد
در نيم نگاه به سردي قطب جنوب خواهد شد
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:46  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

تا حالا این حس رو تجربه کردی؟؟؟

دیدی که چه حس قشنگیه

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوست دارم

تا حالا دلت خواسته خودت رو به  برا کسی فدا کنی؟؟؟

تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت به خاطر کسی گریه کردی؟؟؟؟

تا حالا خدا رو به خاطر خلقت کسی ستایش کردی؟؟؟

         آره!!!

به این می گن عش

                        حس قشنگیه نه!!!!!!!!!!!اینم  یه بوس آبدار

سلام دوستای گلم

دوستای عزیزم یه سری مشکلات برام یش اومده برام دعا کنید ،

                            دعا کنید تا همه چی حل بشه  تا دوباره مثل سابق بشه

                          

این گای خوشکل تقدیم تو باد دیدید ادم یه وقتا یک کارایی میکنه که اصلا دست خودش نیست بعد پشیمون می شه مثل نگاه کردن اونم با محبت اخه این چه کاریه

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:44  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه

نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو
نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند

بي اراده متولد مي شويم؛ با حسرت زندگي مي کنيم و با اندوه مي ميريم....و آنچه در آن فنا راه ندارد محبت خالصانه است

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است
که از چشمانم بيرون ميريزند

بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم

.وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش
اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت

ترجيح مي دهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست و وقتي مردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه
هست

اگه کسي رو دوست داري،نه براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

ميگي عاشق باروني، ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري بالاي سرت... ميگي عاشق برفي ولي طاقت يه گوله برف رو نداري... ميگي پرنده ها رو دوست داري ولي
ميندازيشون تو قفس... ميگي عاشق گلهايي ولي خيلي راحت از شاخه جداشون ميکني... انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقي؟

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو
خنديده ام

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است

حکايت جالبي است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند
از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که ارزويش را داريم

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به سختي تنهايي

سرزمين عشق رشته کوهي است به نام صفا که اين رشته کوه آبرفتي دارد به نام وفا و اين آبرفت به پيچي مي رسد به نام وداع به اميد اينکه هرگز به اين پيچ
نرسيم
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:43  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

چرا زنها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا زنها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

چرا روانکاوی زنها خیلی سریع تر نسبت به مردانانجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، زنها همان جا قرار دارند

اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خب معلوم است خانم راه را گم میکند و آقا زودتر به زمین میرسد

شباهت زنها با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

به یک زن با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

خدا بعد از خلق زنها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار زندر يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند زن نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

شما به زنی که همه چیز دارد چه میدهید؟
مردی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که زنها در موردمردان می دانند
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:42  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

فروردين

در آغاز هفته، تيرگي‌هايي در آسمان فكر و ذهن شما پديدار خواهد شد اما به تدريج اين تيرگي‌ها برطرف خواهد شد و خورشيد واقعيت طلوع خواهد كرد. به مناسبتي از شما قدرداني خواهد شد و از ثمرات كمك‌هاي خود به يك نفر برخوردار مي‌شويد.اين روزها بايد ترديد‌ها را از خود دور كنيد و تصميمي را كه گرفته‌ايد عملي كنيد به زودي با شنيدن خبري نقطه نظرتان عوض خواهد شد. همسر يا همراه زندگي شما در اين روزها اصلا آمادگي مواجهه با جنبه منفي شما را ندارد! ممكن است مهرباني و محبت شما مورد سو‌ء‌ تعبير قرار بگيرد، پس سعي كنيد گرمي و محبت‌تان از روي حقيقت‌ درون‌تان باشد نه از روي ريا و تزوير.


ارديبهشت

ديداري را كه مدت‌ها آرزو مي‌كرديد، در اين هفته فراهم مي‌آيد. در يك امر عاطفي سعي كنيد خود را درگير احساسات نكنيد و چشم به واقعيت و اصول منطقي داشته باشيد. در يك معامله حواس‌تان را جمع و چشمان‌تان را باز كنيد تا طرف مقابل به قول معروف فقط در باغ سبز را به شما نشان نداده باشد، چون احتمال مغبون شدن براي شما وجود دارد.يكي از عزيزان شما از مسافرت باز مي‌گردد. مراقب باشيد به ماديات بيش از حد وابسته نشويد. هر فكري را كه از ذهن‌تان مي‌گذرد جدي نگيريد. بايد در اظهارنظر راجع به ديگران كمي بيشتر دقت كنيد. سعي كنيد هر چه كه در فكرتان هست را به زبان نياوريد.


خرداد

در آغاز هفته، فكر شروع يك كار اداري شما را سخت نگران و دلواپس خواهد كرد اما وقتي شروع به انجام دادن كنيد خواهيد ديد كه اين كار آن‌گونه كه فكر مي‌كرديد چندان دست‌اندازهاي غيرقابل جبراني نخواهد داشت. سعي كنيد اين روزها فكرتان را با افكار مايوس كننده مشغول نكنيد و زندگي را از آن چه كه هست براي خود سخت‌تر وانمود نكنيد. آن‌وقت خواهيد ديد كه چرخ‌هاي زندگي راحت‌تر خواهند گشت.اگر وقت آزاد داشته باشيد مي‌توانيد از سرگرمي‌هاي مورد علاقه‌تان لذت ببريد. شايد يكي از دوستانتان را هم مجبور كنيد تا در اين راه شما را ياري كند.در اواخر ماه، خبر خوشي خواهيد شنيد.در اين مورد هر چه كمتر خوشحالي خود را ابراز كنيد تاثير بيشتري خواهد داشت.


تير

يك ناراحتي كه در اواخر هفته قبل پيش آمده بود، در اين هفته برطرف مي‌شود. يك آشنا وارد زندگي شما خواهد شد و موجب پديد آمدن تغييراتي در زندگي روزمره شما مي‌شود. اگر كمي دقت كنيد مي‌بينيد كه از بعضي توهمات و خيال‌پردازي‌ها براي خود واقعيت‌هايي مي‌سازيد كه بعد، از وجود آنها دل‌آزرده مي‌شويد؛ در حالي‌كه آنها وجود خارجي ندارند. سعي كنيد با اعتماد به نفس كامل به توانايي‌هاي فكري و جسمي خود تكيه كنيد و در مقابل بعضي ناملايمات جا خالي نكنيد.بهتر است برخورد بدبينانه را كنار بگذاريد. يك سفر زيارتي يا سياحتي در پيش خواهيد داشت كه در اواخر هفته آينده مي‌تواند كمك مهمي به حفظ آرامش‌تان داشته باشد.


مرداد

با رسيدن يك نامه يا يك خبر خيال‌تان از بعضي نگراني‌هاي احتمالي راحت خواهد شد. از كسي كه هيچ انتظاري از او نداشتيد حرف دلسرد كننده‌اي خواهيد شنيد.در روزهاي آخر هفته بعضي پيچيدگي‌ها كه در كارتان افتاده بود گشوده خواهد شد و با كمك يكي از اعضاي فاميل مانع بزرگي كه بر سر راه‌تان به وجود آمده بود، برداشته مي‌شود و آن وقت مي‌توانيد با خيالي آسوده به پيشروي خود ادامه دهيد و آنچه را كه آرزو مي‌كرديد به دست آوريد. در اين روزها سعي كنيد به دنيا از دريچه چشم ديگران هم نگاه كنيد تا راه‌هاي موفقيت را روشن‌تر ببيند. اگر با هوش باشيد مي‌توانيد از طرز تفكر و انديشه اطرافيان‌تان در جهت پيشبرد اهداف خويش كمك بگيريد.


شهريور

ماجراي مالي و اختلاف‌هاي ناشي از آن براي مدتي شما را درگير خود خواهد كرد. اگر بتوانيد بعضي كارهاي عقب افتاده را به جريان بيندازيد به نفع شماست.بگو مگوهايي با يكي از همكاران يا همسايگان خواهيد داشت. در اين اتفاق، يك طرفه به قاضي نرويد و تنها خود را صاحب حق ندانيد. بهتر است كمي هم خود را به جاي طرف مقابل بگذاريد و آن وقت ببينيد كه چه توقعاتي پيدا مي‌كرديد. مواظب سلامتي خود باشيد، اگر تمام وقت خود را صرف امور كاري يا تحصيلي خود كنيد، سلامتي شما به مخاطره خواهد افتاد. شريك زندگي شما به توجه بيشتري نياز دارد. شما او را از صميم قلب دوست داريد اما عشق بايد در كلام هم جاري شود تا تاثيرگذارتر باشد.


مهر

چند دوست تازه، موجباتي فراهم مي‌آورند تا احساس كنيد زندگي براي شما رنگين‌تر هم شده است. سعي كنيد از اقدامات يا تصميم‌گيري‌هاي عجولانه بپرهيزيد وگرنه خيلي زود پشيمان خواهيد شد.در يكي از روزهاي اين هفته از كج خلقي و نيش‌زبان يكي از نزديكان يا همكاران آزرده‌خاطر خواهيد شد. اگر كمي به فكر پس‌انداز كردن باشيد مي‌توانيد به خواسته‌تان برسيد.بهتر است در مورد روابط خانوادگي‌تان كمي بهتر بينديشيد. شما مي‌توانيد با يك فكر بكر، محبوب‌تان را غافلگير كنيد. مطمئن باشيد كه عشق ايده‌آل سخت به دست مي‌آيد اما اگر شما از خودتان صداقت و حسن نيت نشان دهيد، مي‌توانيد به عشق ايده‌آل‌تان برسيد.


آبان

به يك مسافرت غير منتظره يا بهتر است بگوييم تدارك ديده نشده خواهيد رفت و بخشي از آن براي‌تان خاطره‌انگيز خواهد شد. در اين هفته يكي از روي خيرخواهي، شما را در انجام بعضي امور ياري خواهد كرد.گاهي اوقات لازم است كه آدم، آنچه را كه در دل دارد بر زبان نياورد اما اگر خيلي دل‌تان مي‌خواست تا حرف مورد نظرتان را به اطرافيان بگوييد سعي كنيد از ادبيات بهتري استفاده كنيد. شما مي‌توانيد منظورتان را با كلمات ملايم‌تر و دلنشين‌تري بيان كنيد... با اين حال شما در اين دو هفته يك دلخوري در برنامه خود خواهيد داشت! بايد اين احساس را در خود تقويت كنيد كه همه‌چيز خوب است...


آذر
در اين هفته اگر به راهنمايي‌ها و صلاحديد ديگران توجه كنيد، مطمئن باشيد كه پشيمان نخواهيد شد. حقيقت امر گاهي برخلاف تصور ماست. ان‌‌شاءا... موجباتي فراهم مي‌آيد كه يك كار يا مشكل اداري را با موفقيت سامان دهيد.سعي كنيد رعايت حال كساني را بكنيد كه چشم به نظر و عمل شما دارند. در يك مورد عاطفي رضايت خاطر شما حاصل مي‌آيد.هفته تقريبا پركش و قوسي خواهيد داشت اما در انتها احساس خستگي نخواهيد كرد.مجردهاي اين ماه بايد از ستاره‌ها ممنون باشند كه در اين دو هفته اين چنين در آسمان چيده شده‌اند. ستاره‌ها در اين ماه آنقدر به شما روشني مي‌دهند كه انديشه‌هاي شاد شما به عشق‌هاي شاد تبديل خواهد شد!


دي

هفته را به آرامي شروع مي‌كنيد، اما با گذشت چند روز يك موضوع كلافه كننده، شما را درگير خود مي‌كند. سعي كنيد سهل‌انگاري و بي‌‌خيالي را از خود دور كنيد و هر چه زودتر به حل و فصل اين مشكل بپردازيد. چون زمان هر چه بيشتر بگذرد، حل آن هم پيچيده‌تر خواهد شد. پيغامي از يك دوست يا همكار به شما خواهد رسيد. آن را جدي بگيريد كه در غير اين صورت پشيمان خواهيد شد.هيچ‌كس بيش از خودتان بر زندگي شما كنترل ندارد. پس قدم‌هاي استوارتري برداريد. ممكن است از لحاظ شغلي، يك ريسك بزرگ پيش روي‌تان باشد. يادتان نرود كه ايده‌آل‌هاي شما درست در مقابل چشم‌هاي‌تان هستند و شما فقط بايد زحمت بازكردن چشم‌هاي‌تان را بكشيد!


بهمن

برخلاف ميل باطني‌تان براي پيشبرد يكي از امور مورد علاقه خود بايد منت بعضي‌ها را بكشيد، در غير اين صورت به قول معروف، كلاه‌تان پس معركه خواهد بود. اين روزها براي انجام كاري بايد تا اندازه‌اي پول خرج كنيد و هزينه‌هاي متعلقه را عهده‌دار شويد. به زودي يك مشكل مالي برطرف مي‌شود و مقداري پول به دست شما مي‌رسد. يك قهر كرده باز مي‌گردد. يكي از بستگان نزديك‌تان براي شركت در يك جشن يا مراسم شادي كه به نوعي به شما مربوط مي‌شود، از سفر بازگشته است. سعي كنيد به گرمي از او استقبال و پذيرايي كنيد، اگر چه ممكن است او خودش تنهايي را ترجيح دهد اما از صميم قلب دوست دارد كه بيشتر مورد توجه شما قرار بگيرد. بايد تدراك يك مهماني را ببينيد...


اسفند

در آغاز هفته، يك خوشحالي بزرگ در پيش خواهيد داشت. احساس خواهيد كرد كه بار سنگيني از روي دوش شما برداشته شده است. براي روبه راه كردن كاري كه براي‌تان از اهميت خاصي برخوردار است با ناهماهنگي يا خلف وعده‌اي مواجه خواهيد شد. طي يك مسافرت غير منتظره با پيشنهاد تازه‌اي مواجه مي‌شويد. سعي كنيد اول به پيشنهاد‌ها خوب فكر كنيد، بعد دست به تصميم‌گيري و انتخاب بزنيد. تصميم عجولانه ممكن است بعدا پشيمان‌تان كند. شما هميشه خلاقيت قابل توجهي داريد. به تخيلات خود مجال بدهيد تا خلاقيت‌تان راهي براي بروز پيدا كند. از ديد شما همه‌چيز نو و جذاب است. از اين ويژگي خود كمال استفاده را ببريد. فرصتي براي كاري كه مدت‌ها منتظرش بوديد پيش آمده است، آماده باشيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:41  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

بوسه هايت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمه ساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گيسوانت بسانِ رودي بي پايان ،
مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت !
چه سخاوتمندانه است

اينک
شکوهِ حضورت ، در آغوشم
با گرماي وجودت
اي طلوع جاودان

آب کن
برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم
اي دستهايِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگين کمان بساز!
و با هر لبخندت
خورشيد را
به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن !
گلهايِ سرخِ درونِ سينه ات را
به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاييز
برگهاي زردم را بتکان !

مي خواهم با بوي تنت
بهار را
من ، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
براي بودنت ، ستاره نذر کنم
هر شب ، يکي
تا به تعظيم ات آورم !

با هر بار گفتنت که:
دوســـــــــــتـت دارم
بناي عقل را در هم خواهم کوفت !
من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد
تا کوير را با خنده پر کنم !
و ساقه هاي گندم را با زمزمه هاي باد، سرمست !

من خدا را هم
از ايمان خويش
خواهم ترساند !!

بــــــــــاور کن ...
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:40  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

طالع بینی انسانها و شناخت شخصیت آنها از روی حرف اول اسم آنان!!!!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.


الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است.

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد.

ه : او فردی است که همیشه اطرافیان را امر و نهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد.

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند.

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود.

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد.

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد.

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود.

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است.

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید.

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است.

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد.

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است.

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند.

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند.

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند.

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند.

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد.

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند.

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند.

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:39  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

شعر جالب و بامزه ی جزوه:

اینکه بردی جزوه ام را اشتباهی پس بده****جز فراموشی ندارم من گناهی پس بده

روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان****از برای من نخواهی روسیاهی پس بده

روز و شب چشمم براه جزوه می باشد بیا****گر تو هم داری چو من چشمی براهی پس بده

صد کلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی****تا نرفته بر سرم دیگر کلاهی پس بده

گیر ما دیگر نیاید جزوه پس این جزوه را****مستقیما گر نمیخواهی براهی پس بده

جان تو مشروط می گردم به جان مادرت****لازمش داری نگه دار از نخواهی پس بده

جزوه از من می بری من مرکز نشرم مگر****ای به قربانت شود جانم الهی پس بده

گر تو هم مانند من بی جزوه ای باشد بیا****مال تو این جزوه اما گاه گاهی پس بده

چند ماهی مال تو اما دو روزی نزد من****من نمی گویم که آن را چند ماهی پس بده

از دعای هر شب و آه سحر اندیشه کن****تا نرفته بر فلک از سینه آهی پس بده

من نمی دانم چرا این جزوه را کش رفته ای****لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی پس بده



شعر جالب و بامزه ی مناجات نامه ی رایانه ای:

ای خدا Hard دلم Format مکن****Filed من را خالی از برکت مکن

Option غم را خدايا On مکن****File اشکم را خدايا Run مکن

Delete کن شاخه های غصه را****سردی و افسردگی هر سه را

Jumper شادی بيا تا Set کنيم****سيستم اندوه را Reset کنيم

نام تو Password درهای بهشت****آدرس Email سايت سرنوشت

اي خدا روز ازل Cad داشتی****Mouse بود اما مگر Pad داشتی

که چنين طرح 3D مي زدی****طرح خود بر روی CD می زدی

تا نيفتد Bug در انديشه مان****تا که ويروسی نگردد ريشه مان

ای خدا بر ما ايمن فرست****بهر دلهای پر آتش Fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم****Help می خواهم که F1 می زنم




الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صيقل جسم
پ: پويایی برای پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات برای ايستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زيستن
چ: چاره انديشی برای يافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی براي تزكيه نفس
خ: خودداری برای تمرين استقامت
د: دور انديشی براي تحول تاريخ
‌ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل
ر: رضايت مندی برای احساس شعف
ز: زيركی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بينی برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشايش كار ها
ش: شايستگی برای لبريز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پايبندی به عهد
ط: طاقت براي تحمل شكست
ظ: ظرافت برای ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت برای بقای انسانيت
ف: فداكاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالايش احساس
ل: لياقت برای تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بينی برای ديدن ناديده ها
و: واقع گرايی برای دستيابی به كنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: يك رنگی براي گريز از تجربه دردهای مشترك

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:38  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

ديشب پسرك رو خواب ديدم.



خيلي خوشحال بود!



بهش گفتم اين چه كاري بود كه كردي؟



گفت آخه اينطوري هر روز ميتونم ببينمش.



هرشب ميتونم به خوابش برم.



هميشه ميتونم مواظبش باشم.



تازه از همه اينا مهم تر



خدا بهم قول داده كه يه روزي اونم مياد اينجا پيش من..........



منم اينجا منتظرشم.
 
 
بيخيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم



بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم



بيخيال از قصه مرگ صدام



بيخيال از اينكه بارون چشام



بيخيال از اين شكار دل تو



هدفش گم شده اين تير نگاه



بيخيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم



بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم



بدون از دوريت نمي گيره دلم از دل سرد تو ميمره دلم



رودلم اين همه سنگيني نكن روزاي خوبمو باروني نكن



بيخيال از اين كه من پاي عشقت جون مي دم



بدون اين رو يه روزي عشق و بهت نشون ميدم
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:33  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

بشر چون کودکی بی سرپناه است      که ره گم کرده و راهش به چاه است

بشر مسکین و مظلوم و ضعیف است     به طوفان بلا جسمش نحیف است

بشر کم صبر و بی تاب و عجول است     بشر از کرده اش زار و خجول است

+++++++++                   ++++++++++++++++             ++++++++++

دو دشمن بربشر پیروز گشته     شب تاریک او بی روز گشته

یکی مکاره شیطان از برون است   دگر اماره نفسی کز درون است

بشر بازیچه ی شیطان ونفسش     طمع دام و هوسها کرده حبسش

بشر از خویش و از  ایمان جدا شد     چو برده بر در شیطان رها شد

بشر تاج ملک بر سر نهاده        ز غفلت :تـــــــــاج را بر باد داده

ز غمها دست بر زانو نشسته     ولی دست از بد و ناحق نشسته

بشر عهد الست از یاد برده    میی خود بینی ابلیس خورده

بسر در غربت دنیا غریب است    وطـــــن از یاد برده : این عجیب است!

پيمان ازدواج

 

پيمان ازدواج نه عهديست سر سری

آگاه باش گر پسری يا که دختری

 

شرط است عاقل و بالغ شود پسر

وآگه شود به رموزات شوهری

 

معيار ازدواج به پول و مقام نيست

هر کس فراخور حالش زند دری

 

"شهزاده و گدا" سخنی بيش نيست

نشنيده ام حکايت باز و کبوتری

 

خوشبخت آن پسر که برای سعادتش

با چشم باز پسنديده دختری

 

نوباوگان به عفت و پاکيست نامشان

وانگه به اختيار گزينند همسری

 

ای دخت با نژاد وصالت خجسته باد

کامروز همسری و در آينده مادری

 

الگوی ازدواج چو عاليست خوش بود

ای شيعه امام تو از ديگران سری 

 

********************************** 

 

حقيقت پدر و مادر و زن و فرزند

چو ملتی است که نگهبان يک مرزند

 

نفاق و تخم عداوت درون خانه مباد

که خانواده شود سرنگون و دشمن شاد

 

سکوت و صبر و مدارا اگر شود پيروز

بهشت ميشود اينک جهنم ديروز

*****************************

شنيده بودم و ديدم که زن وفادار است

 برای شوهر خود يک طناب با دار است

 

بگو مگوی زن و شوی تيغه قيچی است

وکودکی که هميشه بريده و زار است

 

طلاق حاصل نادانی و پريشانيست

طلاق باعث نالانی و پشيمانيست

 

تاسف است که يک خانواده در جدلند

ونقش هر يک از انان مجازی و بدلند

 

چرا بجای محبت  جدل کنيم با هم:

((((که تو ضعيفی و من از نواده شاهم

 

تو خود پرستی و من را نميتوانی ديد

تو ظالمی که ستم کرد و شادمانی چيد

 

*********

منم که خسته و فرسوده از جدلم

و من که دشمن هر کذب و هر بدلم

 

شکايت از که کنم از چه کس کمک خواهم

که نفس دشمن عقل و عقيده و راهم

 

از عمر خسته ام و آرزوی من مرگ است

به قبر من بنويسيد خزان زده برگ است

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 18:51  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

بی انصاف مگه من  روح ندارم

مگه من در این جسم خاکی ام قلب ندارم 

پس چرا مرا زجز می دهی

پس چرا برای دیدن من سا عت ها را به بعد موکول می کنی

بی انصاف چرا مرا این همه عذاب می دهی

مگر یه عاشق چقدر تحمل داره

من که برایت بهترین بودم

من که برایت مهربان ترین بودم

من که برایت بهترین همدمت بودم

چرا؟ این طور است بودم   از همه برایت  بهترین بودم

آره بهترین

این و همیشه خودت می گفتی

یادت نیست در گوشم زمزمه می کردی:  دوستت دارم

و از عشقت برایم  سخن می گفتی   

پس چی شد اون همه خوبی ها یت

اون همه عاشقی ها یت

نه من باور نمی کنم که این ها دروغ باشه

نه باور نمی کنم    عشقی که برایم از خوبی ها ی دنیا می گفت این چنین عشقش را رها بکند

مگر تو نبودی که از بی وفایی ها متنفر بودی

اما هم اکنون از همه بی وفا تر شدی

آه آه و هزاران افسوس بر من و عاشقی ها

من چه ساده تر از همه قصه ی بی وفایی عشق را باور نداشتم

اما هم اکنون این بی وفایی ار پشت بر من خنجر زد

که تا زنده ام دردش مرا زجر خواهد داد

دردی که خود برای خود خریدم

آه آه و هزاران افسوس بر من و عاشقی ها

 

عزيزم مي دونم هر چي بگم
مي ذاري پا ي تو جيهه خودم
عيبي نداره  بذار تو جيه باشه
نمي خواستم دل بشکنم نمي خواستم بي وفا بشم
تو اين زمان  ترکت کنم
مي دونم بازم مي گي حرفي از جدا يي نزن
اما  شايد قسمت اين بوده
که جدا بشيم از همديگه
ميدونم جدايي بددرديه
خودمم کشيدم دردشو
نمي خوام آه بکشي  من به جات  بلند تر مي کشم
ميدونم نمي شه انداخت گردن قسمت
اين آدمان که قسمت شونو درست مي کنن
سر نوشت شو نو  يکي ميکنن
مي خواستم با هات باشم   تا زمان اين جدايي
که نه اين زمان  نه اين چنين
شا يد اشتباه با شه مي دونم اما 
تو بذار که با شه
نمي خوام  اون غرورتو  زير پا بذاري
حرفي بزني     ديگه همه چي رو تموم شده ببين
مي دونم سخته برات
اما بدون  
همون طور که اسمت و فهميدم
همون طور هم  احساست و مي فهمم
فکر نکن راحت بود  اين طور نوشتن برات
نه به اون خدا
که اسمش و مي ياري راحت نبود
هر چي مي خواي به من بگو
فقط اسممو بي وفا نذار
چون که خودم درک کردم هر چه بي وفا ييه
خودم  شکستم از بي وفا ييا
نمي خوام نارا حتت کنم اما
به اون خدا که عزيزه برات 
حرفي نزن
بذار اين طوري برم
برا هر دو مون بهتره


چي بگم که هر چي بگم  رازي نميشي
 

چه کنم شايد تحمل ندارم
شايد يه حقيري بيش نيستم
اما بازم ميگم  حرفي نزن  فقط برو  
بدون که من با هات مي مونم
حتي اگه بات نباشم
با شه با وفا

تازه گشتم  عاشق و بی جانت                         هستم دوستدار خوبی هایت

هستم خواستار عشق بی ریایت                       دگر هستم در عمق جانت روان 

هم چو رودی خرو شان                                    می جوشم و آتش خواهم زد

هر چه به غیر از من در دلت  جرقه زد                  نخواهم پی ات به دنبال دیگری بجویم

کلیدت را جایی دگر بپویم                                 مرا در یاب که در حال تخریبم   

                               سالها بوده ام اما اینک نا بودم

 

دروغی در نگاهت است چِیزی نمی گویم ولی می دانم که هست

شا ید درویی ات باشد که نفهمیدم درونت چیست باشد که روزی رسد

بفهمم حرف اون دلت برایم حرف ها دارد نگات

تظا هر می کند چشات می دانم تمنا ی زیا دی نیست ولی برایم زیا دیست

خدا می دا ند چه حالی دارم چه ها می دانی تو از این دل پر رازم

بدان برایت می مانم به هر زمان که تو خواهی رفت

مرا رها خواهی کرد می دانم رفتنی هستی می دانم

چه امروز و چه فردا می دانم که می روی تو در پی را هت

آ ماده ام از هر روز آماده تر که رفتنت را با لبخند بگم پا سخ

می روی اما نگاهت با من است در دلم هزاران قطرات اشک با من است

فرو نمی ریزد از نگاهم چو می دانی نگاهت با من است

تنها در دل فرو می ریز د و جوشان است

چو که می داند تنها نگاهت است که با من است

تو دلت را به کسی دگر خواهی داد عشقت را نثار من نخواهی کرد

می دانم که روزی باید رفت آ ما ده ام آما ده ی روزی که باید رفت

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:11  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 
من برای سالها می نویسم

سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

افسوس که قصه مادربزرگ درست بود

همیشه یکی بود و یکی نبود..
 
 
 
 
آخرین لحظه من اشکی بود

              که مرا از من شست

                            و تو را در من جست

آخرین لحظه تو آهی بود

             که به جانم آویخت

                          تار و پود تن من در هم ریخت

 

اولین لحظه ما جایی بود

             که گل عهد من وتو رویید

                          و خدا هم گل ما را بویید.

 

براي ديگران بايد بروييم

براي ديگران بايد بگوييم

براي ديگران در کوره راهها

جلو افتاده و ره را بجوييم

اگر از ما گذشت و پير گشتيم

اگر در انتهاي سرگذشتيم

جوان دلدادگان بايد بمانند

براي يکدگر سر در گريبان

بگيرند و بگريند و بخوانند...

 

 

ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان

 

پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند

تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده‌ست

وستت دارم

 

درباره خويشتن خويش انديشيدن وحشتناک است.

 اما اين تنها راه صميمانه کار است :

انديشيدن درباره خوشتن خويشم بدانگونه که هستم انديشيدن

 به جنبه هاي زشتم انديشيدن به جنبه هاي زيبايم ودر شگفت شدن از آنها .


چه آغاز مي توان محکم تر و استوار تر از اين باشد؟ از چه چيز مي توانم رشد خود

 را آغاز کنم جز از خویشتن خويشم؟

 

تقدیم به عزیز ترینم که همیشه و در همه حال با من همراه بود

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.

 

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم،

 

گفتم من فقط ناراحت ميشم.

 

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم،

 

گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

 

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم،

 

گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،

 

من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم

 

. گفتي ، گفتم . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟

 

قانون معرفت ميگه:

باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم.......

مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم.....

تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم....

                       

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:7  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن. به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتياج دارم نه فردا.
 
                
 

در نو بهار عشق تو باورم کردی

با اولین پاییز تو پرپرم کردی

وقت شنیدن ها تو قصه پردازی

وقت پریدن ها تو بال پروازی

سر تا به پا ویرونم... مجنون تر از مجنونم .....  پشیمونم پریشونم تو کردی    

 

         

دیدی چقدرآسونه آتیش زدن بر خونه......... پشیمونم پریشونم تو کردی

 

بسوزان کهنه دیروز رو

بنا کن تازه ها رو

محبت یشه کن بر هم بزن اندازه ها رو

نم اشکی بریز و خانه ی دل رو صفا ده

تو ای تکتاز من بگشا همه دروازه ها رو

 

mh61star.blogfa.com
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:22  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ..

 

 شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و

 

 چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی را

 

  می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد .

 

 با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .

 

 دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه

 

 دهد .

 

 کسی چون تو ...!

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:17  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

در پس این چهره

                      فریادی است

از جنس زمان

                    که پیر می شود

با نا گفته های عشق

                    گاهی می میرد در سکوت

و معنا می شود در

                   نگاه

دوست ها ی خوب مثل ستاره های اسمون هستند حتی اگه نبینیشون خیالت

راحته که هستند

 

تنها چیزی که در دنیا به توافق نیازی ندارد ، دوست داشتن است. من شما را

دوست دارم ولی شایدشما این را نخواهید

            

وقتي عشقت تنهات گذاشت,نگران خودت نباش که بعد از او چه کار کني, شرمنده

دلت باش که بهت اطمينان کرد

به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي

كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

 

به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها

نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد

                                                 


9.دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت :

برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ،

برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر

رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي

 رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

 

با ارزش ترین قسمت وجودم قلبمه ....بیا...می دمش به تو

خوب مواظبش باش.....اخه خودت توشی

 

دلم برای هوای با تو بودن تنگ شده

                                                 برای دستانت،برای چشمانت برای حرفهایت

برای گفته هایت،برای نا گفته هایت برای خودت

                                                فقط برای خودت ، دلم تنگ شده

 

ديشب داشتم توگورستان عشق قدم ميزدم خيلي تعجب کردم تا چشم

 

کارمي کرد قبر بود .پيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجود داره؟؟

 

همين طور که مي رفتم متوجه يک دل

 

شدم انگارتازه خاک شده بود.جلورفتم و ديدم روي سنگ قبرچند

 

تا برگ افتاده کنار قبر نشستم

 

وبراش دعا کردم وقتي برگ هارا کنار زدم ديدم ...اون دل همون

 

کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 16:13  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دوستت دارم بیشتر از دیروز وکمتر از فردا

روی هر یک از قلب ها کلیک کنید

ميدوني آدما بين« الف» تا «ي» قرار دارند.بعضي ها مثل «ب» برات مي ميرند،

مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت ميشوند،مثل «م» منتظر مي مونند

تا يک روز مثل «ي» يارت بشن

دوستت دارم دوستت دارم

چه طوري بگم دوستت دارم

زندگي را دوست دارم               اما نه در قفس

   بوسه را دوست دارم                اما نه روي هوس

  تو را دوست دارم                     تا آخرين نفس

 

وقتي دل کسي را شکوندي يه ميخ بزن تو ديوار...


وقتي دلش رو بدست آوردي ميخ رو از ديوار بکن...


ولي چه فايده که جاي ميخ روي ديوار مي مونه

گفتم دوسم داري

گفت اره

گفتم

چند تا؟

دستاتشو برد بالا و بازشون كرد

توي دستاش خالي بود!؟!!؟!؟؟!

تک ستاره ی اسمون شب های من

          

 

 

اگر حلقه عشق از طلاست ، حلقه دوست از وفاست .. . . بي وفا يادي هم از ما بکن

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر

 کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش

شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم برای اون که بفهمم چقدر دوسم

داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور

 نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از

 عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم.

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم

وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد

 

خداوند مي فرمايند : هرگاه بنده اي مرا مي خواند آن چنان به سخنان او گوش مي دهم كه انگار بنده و آفريده اي جز او ندارم اما شگفتا بنده ام همه را طوري مي خواند كه انگار همه خداي اويند جز من !!!

 

دلم گرفته از آدمایی که میگن «دوستت دارم» اما معنی شو نمی دونن!!!

از آدمایی که دوست دارن مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن!!!

از اونایی که زیر بارون برات میمیرن اما وقتی خورشید میشه همه چیز یادشون میره...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 16:10  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

  بار ها خواستم ارزويي كه در قلبم نگه داشتم را برايت بگويم هر وقت از كنارم

مي گذشتي  نگات مي كردم تا در نگاهم بخوني كه چقدر دوستت دارم ولي

 تو بي اعتنا از كنارم مي گذشتي تا اين كه تصميم گرفتم برايت بنويسم از اين

همه بي مهريت متنفرم ولي وقتي مداد رو از كاغذ برداشتم با تعجب ديدم كه

 نوشتم دوستت دارم

                          حالا هم مي گم دوست دارم

به دستات بگو هر گلی ارزش چیدن نداره

به قلبت بگو هر کسی تو اون جا نداره

به چشات بگو هر کسی ارزش دیدن نداره 

 پس :هر وقت دیدی کسی نگات کرد یا بهت گفت دوست

داره بدون تو اون گلی هستی که ارزش چیدن داری.

  بي تو نه امور جهان لنگ مي شه نه بين اسمون و زمين جنگ مي شه نه

كوه اب مي شه نه اب سنگ مي شه فقط دل من واسه تو تنگ مي شه

                                                           

عربي سخته انگليسيم خوب نيست عوضش فارسيم خوبه حداقل بلدم

 حرفامو به زبون مادريم بزنم مي خوام حرفاي دلمو بريزم بيرون ميدونم همشو

مي دوني ولي بازم مي گم خيلي دوستت دارم

همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی میمیرم . اما من نمردم داغون شدم

خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ولی نمی تونم فراموشت کنم خیلی

دلم می خواد که خوابتو ببینم ولی از وقتی فراموشم کردی و رفتی چشمام

خیسه و خواب به چشمام نمی یاد

هر وقت بارون اومد دستت رو بگیر زیرش هر چندتا قطرهای که گرفتی به اندازه ای

 که تو من رو دوست داری هر چندتا قطره ای که نگرفتی به اندازه ای که من تو رو

دوست دارم حالا امتحان کن ببین چقدر دوست دارم

داره بارون می یاد  اسمون دلش گرفته مثل من من از شادی اشک می ریزم

 اون از غصه اخه من تو رو دارم و اون نداره ولی دیگه منم مثل اونم  

به دنبال بهانه ای می گشتم تا برای تو بنویسم برای تو که استقامت کوه ها را به

تعجب واداشتی ای فرشته ی مهربان بگذار اعتراف کنم در پناه چشمان زیبای

 توست که هر لحظه به زندگی امیدوار می شوم پس تو را به لطافت گلها و

مظلومیت شقایق ها سو گند می دهم مرحم نگاهت را از دل

زخمی من دریغ مکن


وقتی بچه بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم نهایت هر چیز همین ۱۰ تا بودیعنی

اخر دنیا همین ۱۰ تا بود مامانمو ۱۰ تا دوست داشتم بابامو ۱۰ تا دوست داشم

بستنی می خواستم ۱۰ تا می خواستم ولی

الان نمی دونم اخر دنیا چندتاست برای همین می گم دوستت دارم به اندازه ی

 همون۱۰ تای بچگیم

                                  

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و برات گریه میکنم . پس هر وقت که بارون اومد بدون 

         که دلم برات تنگ شده   

 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گريه کنم

اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم

اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم

 

اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم

 

اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی

 

 اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری

 
 
 
عاشق هر كس شدم او شد نصيب ديگري
 
دل به هر كس دادم او هم زد به قلبم خنجري
 
من سخاوت ديده ام  دل را به هر كس ميدهم
 
شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
 
 
اگه از تو ننوشتم ٬ فكر نكن سرم شلوغه
 
توي زندگي يه وقتا تنهايي رمز عبوره
 
اگه از چشات گذشتم فكر نكن  عاشق نبودم
 
مطمئن باش توي دنيا دل به تو سپرده بودم
 
 
 

 شايد آن روز كه سهراب نوشت : 

    تا شقايق هست زندگي بايد كرد 

 خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

    بايد اينجور نوشت :

 هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست !

  

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ

 

چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه

 

 هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم

 

 دوسش داري...

 

شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني , اما

هرگز کسي را که با

یادش گريسته اي از ياد نخواهي برد.

 

 

 

                                    

 فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم

را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من، که

 خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد


 

برایش بنویس که دوستت دارم آخه می دونی آدما

همیشه خیلی زود حرفارو از یاد می برن ولی

یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست

درسته که پاره کردنش از شکستن یه قلب

ساده تره ولی بازم بنویس.... بنویس........

            

همیشه اینقدر ساده مرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ... !

شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد

می زند....! وتو هیچ وقت او را ندیده ای .........

چقدر سخته توي چشمايي كه تمام عشقت رو ازت

 دزديده و به جاش يه زخم همیشگی رو قلبت

هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و

 نفر ت بشي هنوزم احساس کنی که دوستش

داری

                                                      

احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..

ولي دوست داشتن از گوش

ميدوني چه جوري؟؟

 

 

 

وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي  ديگه  دوست نداشته باشي کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي  و فراموشش کني.

ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و

  مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه

  

کاش قلبم درد تنهایی نداشت ! سینه ام هرگز پریشانی نداشت ! کاش برگهای

 آخرتقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت ! کاش می شد راه سخت عشق

 را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان

 توسط کسی ساخته می شود که

شیرین ترین و شادترین لحظات را برای او ساخته است

 

 

شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني , اما

هرگز کسي را که با

یادش گريسته اي از ياد نخواهي برد.

        

 

دادگاه عشق:قسمم قلبم بود.وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و

دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام

 کرد و من محکوم شدم به تنهایی و مرگ......کنار چوبه ی دار از من

خواستند آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند:

                                       دوستت دارم . 

 

گفتمش:دل می خری؟گفتا:به چند؟گفتمش:دل مال تو تنها بخند.

خنده کرد و دل ز دستانم ربود.تا به خود باز امدم او رفته بود دل

 ز دستانش روی خاک افتاده بودجای پایش روی دل جا مانده بود.

 

پرسیدی بزرگترین آرزوی تو چیست؟گفتم:تحقق یافتن آرزوی تو.......اما

افسوس که هرگز ندانستم آرزوی تو جدایی از من بود.

 تقدیم به بهترینم

 

بهم گفتی داری میری.....نگات کردم...باورم نمی شد.تو سرتو انداختی پایین....من بازم

نگات کردم گفتی دارم می رم دیگه نمی تونم....گفتی دوستی دروغه ....من و تو هم به هم

دروغ گفتیم....ما دوست  نبودیم......اما من هیچی نگفتم فقط نگات کردم....دوست داشتم

بگی شوخی کردم ....دوست داشتم بگی منم دوست دارم....دوست داشتم دستامو بگیری مثل

قبلا و بهم بگی همیشه با من دوستی وبا من می مونی.....اما تو هیچی نگفتی تو رفتی....

آره رفتی به همین سادگی ....من پشت سرت ایستادم گریه کردم فریاد زدم خواهش کردم

 بمونی اما تو گفتی دوستی یعنی جدایی ما هم باید جدا شیم...ایستادم تا 20 شمردم و تو دلم

گفتم برگرد...1...2...3...۴....................20 به 20 که رسیدم

تو تندتر رفتی ...رفتی...رفتی یه جای دور....تو گم

شدی ....من دنبالت گشتم اما تو نبودی ...خیلی گشتم ولی نبودی...اینجام منتظرتم...می مونم

تا بیای با اینکه می دونم نمیای...

             YYYYYYYYYYYY    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 16:2  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

شاپرکزیر این طاق کبود، یکی بود، یکی نبودشاپرک

مرغ عشقی خسته بود، که دلش شکسته بود

قلباون اسیر یه قفس، شب و روزش بی نفسقلب

همه آرزوهاش، پر کشیدن بود و بس

شاپرکتا یه روز یه شاپرک، نگاشو گوشه ای دوختشاپرک

چشش افتاد به قفس، دل اون بد جوری سوخت

قلبزود پرید روی درخت، تو قفس سرک کشیدقلب

تو چش مرغ اسیر، غم دلتنگی رو دید

شاپرکدیگه طاقت نیاورد، رفت توی قفس نشستشاپرک

تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست

 

قلبشاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیمقلب

بریم تا اون بالاها سوار ابرها بشیم

شاپرکیه دفعه مرغ اسیرنگاهش بهاری شدشاپرک

بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد

قلبشاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو  دیدقلب

با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید

شاپرکدیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشتشاپرک

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت 

قلبتا یه روز یه باد سرد، میون قفس وزیدقلب

آسمون سرخابی شد سوز برگ از راه رسید

شاپرکشاپرک یخ زد و یخ، مرد و موندگار نشدشاپرک

چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

قلبمرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپردقلب

نگاهش به آسمون، تا که دق کردش و مرد

 

 

                   

وقتی به دنیا آمدم

 

توی گوشم اذان خواندن

 

وقتی میمیرم برایم نماز می خوانند

 

زندگی چقدر کوتاه است

 

فاصله ی یک اذان تا نماز

 

یادت نره به یادتم تو تک تک دقیقه ها

 

هر جا که هستی ای عشق من گاهی به خواب من بیا

 

یادت نره چشمای من برق نگاتو میخوان

 

یادت نره بدون تو کسی رو ندارم

 

یادت نره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:57  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

    رخت هر جنگ و می پوشم

             کوه و میذارم رو دوشم

                     موج و از دریا میگیرم

                             شیرهء سنگ و میدوشم

                                     میارم ماه و تو خونه

                                              می گیرم باد و نشونه

                                                     همه خاک زمینو

                                                            می شمُرم دونه به دونه

                                                               اگه چشمات  بگن آره

                                                              هیچ کدوم کاری نداره 

                                                              دنیارو کولم میگیرم

                                                     روزی صد دفعه می میرم

                                              میکَنم ستاره هارو

                                     جلوی چشات میگیرم

                           چشات حرمت زمینه

                     یه قشنگ نازنینه

           تو اگه بخوای نذارم

     هیچ کسی تورو ببینه

 اگه چشمات بگن آره

 هیچ کدوم کاری نداره

        چشم ماه و در میارم

                یه نورده بون میذارم

                       عکس چشمت و میگیرم

                               جای چشم اون میذارم

                                        آفتاب و بَرِش میدارم

                                               واسه چشمات در میذارم

                                                      از چشات آینه میسازم

                                                              با خودم برات میارم

                                             

                                                                       اگه چشمات بگن آره

                                                               هیچ کدوم کاری نداره

 

بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:37  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم

گفتم: کجا؟

گفت: رو قلبت

گفتم: مگه می تونی

گفت: آره سخت نیست آسونه

گفتم: باشه بنویس تاهمیشه یادگاری بمونه

یه خنجر برداشت

گفتم: این چیه؟

گفت: سیسسسسسسس- ساکت شدم

گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی

خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت

دوستت دارم دیوونه

اون رفته*خیلی وقته کجا؟ نمی دونه

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده

 

*  عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد . عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان 

 

*  عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن

*  عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
*  عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن

داغی عشق قدیم را اومدی تازه کردی

شهر خاموش دلم را تو پر آوازه کردی

آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود

به عشق تو زنده بودم منو کشتی

دوباره زنده کردی

دوستت داشتم دوستم داشتی منو کشتی

دوباره زنده کردی

تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم

عشقت به من داد عمر دوباره معجزه با تو فرقی نداره

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
 زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود.
 زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.
 زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .
زيباترين اعترافم عشق توبود.

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش

شمع دل شکسته


قصه من و تو

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوري در حال نوشته شدن است

قصه من و تو آغازي احساسي داشت ، حرفهايي رويايي داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و

واقعي شد

تو آمدي در خوابم ، نشستي در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه

 دادي

چه زيبا پر كشيديم به سوي دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامی

 حركت مي دادم

لحظه سفرت لحظه زيبايي بود ، لحظه اي كه بر روي گلبرگ گلي نشستي و با نسيم عشق به سوي

 دياري ديگر رهسپار شدي

من نيز در كنار قناري پر بسته نشسته بودم و نواي غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمي كه عكس

چشمان خيسم

در آن افتاده بود نگاه مي كردم

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتها است ، قصه من و

 تو ،

قصه يك روياي بيدار شدني است 

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك

نواي

صادقانه ، هديه اي بود پر از آرزو و اميد 

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد 

دفتري كهنه و پوسيده ، دلي نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم  

تو كه آمدي دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را

 داشت 

اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود  

قصه من و تو قصه شمعي خاموش نشدني است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:35  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  |