تبليغاتX
ماهواره میخوای بیا تو09352191554
شــــمـــــا بـــگــــیـــن چــــه کــــار کـــــنـــــم
http://www.rayeganet.com/index.php?refid=171
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:33  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

من اوووووووووووومدم

به به سلـــــــــام شه طووووورین   ؟!؟! چه خفرا خووووش میگذره ؟

من که اینقد حوووووصلم سر میره که نگووووووووووووووووووووو چی می شه زوووود تر این تابستوون تموم شه من دارم دیونه می شم  بیخی حالا  دیگه چه خفرر ؟

خلاصــــــــــــــــــــــــــــــــــه این چن رووز که داداچی نبوود حسابی آبروی منوو بردین  ایـــــــی نامرداا کلی آبرو ریزی شد دیگه  روووزی ۲ تا بازدید داشتیم واقعا خنده  داره   نـــــــــــه؟ (نه)

راااستی چند مین پیــــــــش داشتم بارفیکس میرفتم چنان افتادم زمین هنوو مخم داره سووووت میکشه         آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی

عین بز پرررت شدم پایین صحنه ی خنده داری بوووود کلی خندیدیم  شه شه شه

 

       

 خوووووووووووووووووووووووووووووووووووب

حالا یکم بریم تووووو عشقوو عاشقی  همش به من میگن تو بی احساسی

یعنی شی  خووووووووب ؟؟؟   

 

                           صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آبی ونمناک باران

نمی دانم شنیدی برگشتی

ویااین بار نشنیدی ورفتی

نسیم از جاده های دورآمد

نگاهش کردم وچیزی به من گفت

تو هم درانتظار یک بهانه

از این رفتار رنجیدی ورفتی

عجب دریای غمناکی ست این عشق

ببین با سرنوشت من چها کردی

 خووووووووب دیگه

 من بررررررررررررررررم

 منتظر نظراتووون هستمااااا

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:51  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

سلام... این مطلب از وبلاگ تیتیش بر داشتم قدیمیه ولی قشنگه...

خواستم چیزی گذاشته باشم ....بخونیدش بد نیست....

(اشکهای مادر)

يك پسر كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه مي كني
مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم .پسر بچه گفت: من نمي فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هيچگاه نخواهي فهميد
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد : چرا مادر بي دليل گريه مي كند
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زن ها براي هيچ چيز گريه مي كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن ها بي دليل گريه مي كنند
بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند .او از خدا پرسيد : خدايا چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟
خدا گفت زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه هاي او راآن قدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد. و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد
من به او يك نيروي دورني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش راداشته باشد ووقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آن ها را نيز داشته باشد
به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود . به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند
به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آن ها به او آسيبي برسانند. به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد.به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسر ش را آزمايش مي كند وبه او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش با قي بماند
و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد .اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آن ها نياز داشته باشد. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد
خدا گفت : زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است

بای بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

سلام....

 

خوبه تو این وبلاگ به کسی وابسته نشدم

 

 آخه دارم می میرم           میرم بمیرم

 

اگه وابسته میشدم نمیتونستم ولتون کنم برم

 

حالا که کسی نه نظر میده  نه میخونه این وبلاگو...

 

البته شاید کسی بیاد بخونه ولی خیلی کم نظر میدن

 

عیبی نداره خدا بزرگه...

 

 من دارم اینده ی این وب رو میبینم       

 

منتظر میمونم تاروزی که این وبلاگ پر بیننده ترین باشه

 

فعلا بای بای

 

 این منم...   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:44  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@

 

فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست

 

 داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم

 

آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش

 

نمی افته

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:38  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیا

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:29  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 من امشب سکوت دلم را شکستم

                              سکوت شبستان غم را شکستم

                                                    قسم خورده بودم که عاشق نباشم

                                                                       به عشقت حریم قسم را شکستم

 

                     عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد

                                               که با هر کلیدی باز شود

                      یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

                                                        طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم

                       زانو نمی زنم حتی اگر آسمان کوتاه تر از قد من باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:28  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود.

زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.

زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .

زيباترين اعترافم عشق توبود.

TinyPic image

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:27  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

TinyPic image 

زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود

TinyPic image

اگرکسی واقعاً تورو دوست داشته باشه ، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم، ميگه مواظب خودت باش،پس مواظب خودت باش

TinyPic image

اگه نميتوني اقيانوس باشي دريا باش اگه نميتوني دريا باشي رودخانه باش اگه نميتوني رودخانه باشي نهري کوچک باش هميشه جاري باش زلال و مهربان

TinyPic image

آشفتگي روزهايم نوازش دستهاي تو را مي خواهد و بي خوابي شبهايم لالايي چشمان تو را

TinyPic image

 

دلت را به کسي بسپار که لياقتش را داشته باشد نگاهت را به کسي بدوز که قلبش براي تو بتپد چشمانت را با نگاه کسي آشنا کن که زندگي را درک کند سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپش هاي قلبت تو را بشناسد آرامش نگاهت را به قلبي پيوند بزن که بي ريا ترين باشد لبخندت را نثار

 TinyPic image

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:26  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

 

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

 

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 

لذت از شب لذت از دیوانگی

 

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

 

طعم شیرینی به رنگ سادگی

 

بوسه آغازی برای ما شدن

 

لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

 

بوسه رمز وارد دلها شدن

 

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 

بوسه یعنی عشق من با من بمان

 

شرم در دلدادگی بی معنیست

 

بوسه بر می دارد این شرم از میان

 

طعم شیرین عسل از بوسه است

 

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

 

بوسه را تکرار می باید نمود

 

بوسه یعنی عشق و آوازو سرود

 

بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

 

بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق

دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق

دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی

دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا

می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،



همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و

تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود

دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند

دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد

 

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:25  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

بعد از اين هم آشيانت هر كس است

باش با او، ياد تو ما را بس است

TinyPic image

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:17  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

خیلی سخته درد  خود  از  دیگران   شنیدن  

                                                          دیگه از عاشقی نگفتن و از عشق نخوندن

     خیلی سخته از پرستوها پروازشون و گرفتن

                                                           یه عالم غم  و  غصه  به  دوش     کشیدن

     خیلی سخته دنیای عاشق و از عاشق ربودن

                                                          بی عشق شعرعاشقانه عارفانه  سرودن

      خیلی   سخته  بعد   دل  سپردن  دل  بریدن

                                                     از اونی که دوستش داری دوستت ندارم شنیدن

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:16  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

  میخوام خراب تو بشم خورد وخرابم نکنی    

                                  

                      قصه خواب تو بشم با غصه خوابم نکنی   

                                  

   میخوام که مال من باشی منو جوابم نکنی  

                                  

                         شهر خیال من بشی قصد عذابم نکنی       

                                  

    لبریزی از ناباوری عین یه باورت میشم  

                                  

                        اگه بخوای پر بکشی خودم بال وپرت میشم  

                                  

  رویای افتابیمو ازمن نگیر ای نازنین   

                                 

                         تولد دوبارمو از قوت عشقت ببین    

                                 

     تو دل تنگت هر چیه بریز رو زخم دل من 

                                 

                      از تو به خود رسیدن من میخوام بشه حاصل من

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:14  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

از من بگریزید که می خورده ام امشب

با من منشینید که دیوانه ام امشب

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد

ای بی خبر از گریۀ مستانه ام امشب

بیحاصلم از عمر گرانمایه فروغی

گر جان نرود در پی جانانه ام امشب

 

-;{@-;{@  -;{@

 

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هرچی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم

امشب ازون شباست که من

دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری

اسیر میخونه بشم

امشب ازون شباست که من

دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها

دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هرچی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم

از این همه دربدری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه دربدری به لب رسیده جون من

به داد من نمی رسه خدای آسمونه من

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هرچی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم

 

-;{@-;{@  -;{@


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:55  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

چقدر دل کندن سخته!

چقدر دل بستن زيباست.

بی تو همه جا تاريکه

بی تو ...هستم ولی مجنون

بی تو...به لحظه ها مديون

« وقتی تو نيستی؛

نه هست های ما چونان که بایدند؛ نه بايدها.

مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را

با بغض می خورم.

عمريست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخيره می کنم؛

باشد برای روز مبادا!

امّا در صفحه های تقويم

روزی بنام روز مبادا...نيست.

آنروز هرچه باشد؛

روزی شبيه ديروز؛

روزی شبيه فردا؛

روزی درست مثل همين روزهای ماست.

امّا کسی چه می داند...

شايد امروز نيز روز مبادا باشد.

وقتی تو نيستی؛

نه هست های ما چونان که بایدند؛ نه بايدها.

هر روز بی تو روز مباداست. »

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:53  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

تقديم با عشق؛ برای عشق؛ و به عشق؛ و به همه عاشقای خوب دنيا؛ به همه اونائی که با عشق ميخندن؛ اشک ميريزن؛ چشم بر هم ميگذارن و چشم ميگشايند و بيخوابی و بيتابی و سوز و درد هجران را تحمل ميکنن...

تقديم به تو که به زندگيم گرما بخشيده ای. سلام بر عشق و بر تمام عاشق های دنيا٬ به همه اونائی که صادقانه و خالصانه و عاشقانه عاشق ميشن و عشق ميورزن و با عشق زندگی مي کنن. سلام بر همه عشق های آسمانی دنيا..

هميشه خونه قشنگ دلتون گرم از عشق و مملو از عشق باد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:52  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

امروز داشتم فکر مي کردم که ما آدما چی هستيم؟ همه روزهامون رو برای رسيدن به فردا و همه فردا مون رو در حسرت ديروز از دست مي ديم٬ يعنی واقعاْ نيمه ی اول عمرمون در آرزوی رسيدن به نيمه ی دوم و نيمه ی دوم در حسرت نيمه ی اول از بين ميرن و ما بازم از اينکه حيوان ناطق لقب گرفته ایم به خومون مي باليم و در پوست نمي گنجيم و صد افسوس....!!!!


قشنگترين احساس... احساس عشقه... همون عشقی که خيلی ها نهي ميکنن... يا خيلی ها خرابشن... اما من... يا بهتره بگم ما... احساسمون عشق نيست... فراتر از اين حرفاست... ما کاملاْ شبيه هميم... انگار عاشق خودمون شديم... خونديم که دو قطب هم نام همديگرو دفع ميکنن... و ما خوب مي دونيم که هيچوقت نميتونيم مال هم باشيم...٬ اما بازم عاشقيم... عاشقتر از پيش... و اين عشق چقدر زيباست... چقدر خواستني... و رويای داشتن تو... چقدر دور و دست نيافتنی... اما رنگ زيبای عشق... اونم اين عشق منحصر بفرد... اين عشق آسمونی... وای که چقدر دوستت دارم عشق من... با بودنت همه چی زيباست... کاش همیشه بودی... با من بمان هميشه بمان با من............................................................... و يه عالمه حرفای ناگفته ديگه!!!


من امشب سخت دل تنگم... دلم از هر جه مي دانم و  مي دانی٬ و هر چه مي دانی که می دانم گرفته ست... زبانم هم دگر يارای گفتن را ندارد... دلم از حرف های ناگفته و ناگفته های گفته هم گرفته ست... چه می گويم؟؟ نمي دانم... من امشب سخت دلم تنگ است و هر ساز خوش آهنگی به گوش من بدآهنگ است... دلم از زمين و زمان گرفته ست... از همه... وز خودم بيش از همه.....!

یا علی....بدرود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:51  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

سلامی چو بدرود...

گر سراغ عشق می‌خواهی:

بالشی سنگی است در ويرانه‌هائی گم

- رهروان خسته را مژده دروغ يکدم آسودن -

آه٬ بيهوده‌يت٬

مهر ورزيدن٬

با کسی بودن٬

(رنج بودن را به رنج ديگر آلودن)٬

راستی را چيست عشق آموختن:

حيله‌ای بر حيله‌های زندگی اندوختن

سوختن...

آری! سوختن...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:49  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

گَه می‌خندم٬ گَه می‌گريم

از گذشته... اين زمانه...

رَسم و راهم همچو پيران؛

شور و شوقم کودکانه.

گَه چو غنچه از نسيمی٬ خنده در من زد جوانه؛

گه چو شمعی از شراری٬ اشکِ چشمم شد روانه؛

خنده‌هايم گريه آور؛ گريه‌هايم بی بهانه.

چو به عمرِ گذشته گِريَم٬ چه کنم گر لبم نخندد؛

چو به فردا کنم نگاهی٬ غم عالم رَهَم ببندد؛

رِند عالم آن کسی کو زين ميانه٬ برگزيند شور و حالِ عاشقانه.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

من به اين تاريکی ,

من به اين مهر سکوت

من به ما

من به فرسودگی ذهن خودم معترضم

که چرا  شوق اغاز مرا ,

و منی چون من را

ز خودم دزديدند

به کجا برگردم ؟

حق برگشتن را  ز تنم دزديدند

سفر آينه هم رنگی نيست

خواب رنگين مرا دزديدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:47  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

چقدر سردم است! چه می‌لرزم! چرا همه جا تاريک است؟ چرا هوا نيست؟ هوای من کو؟ درون سينه‌ام تهی است! من٬ چيزی را گم کرده‌ام! خلعِ آن را حِس می‌کنم...ديگر از احساس تهی گشته‌ام! در من چيزی مُرد! تنم سوگوار است! در من چيزی‌فرو ريخت٬ گُمشد و به ابديّت پيوست! ديگر٬ هيچ نمی‌خواهم...هيچ! خنده‌هايم کودکانه٬ گريه‌هايم بی‌بهانه٬ مرا چه شده ‌است؟ حتماًدارم ديوانه می‌شوم! نمی‌دانم٬ شايد دقايق واپسين را می‌گذرانم! امروز٬ برای چندمين بار سوزشی را در پشتم احساس کردم٬ اگر چه بیحرکت ماندم تا درد آرام گيرد٬ امّا خوشنود شدم...پرنده مردنی است! چقدر سردم است! خالی از هر هيجان٬ خالی از هر احساس٬ بی‌انگيزه زيست! ديگر٬ از هيچ چيز لذّت نمی‌برم! مثل يک مرده متحرک٬ تنها بارِ اين لحظه‌ها را بر دوش می‌کشم٬ تا کی در آغوش سردِ مرگ آرام گيرم و از سرديِ اين دنيائی‌ها خلاصی يابم. چقدر سردم است! نمی‌دانم از سرديِ هواست؟ يا می‌ترسم؟ من٬ هميشه از تنهائی می‌ترسيدم؛ چقدر تنهام! من هوايم را گم کرده‌ام! من چيزی را گم کرده‌ام! در من چيزی مرده‌است! در من چيزی‌فرو ريخت! گمشد و به ابديّت پيوست! ديگر٬ هيچ نمی‌خواهم! هيـــــــــــــــــچ! هيچ می‌دانی٬ با من چه کرده‌ای؟؟ تو در من همه چيز  را کُشتی. از اون روز کذائی تکه‌ بزرگی از درونم جدا شد...امّا هنوز هم دوستت دارم امّا عاشق؟؟ نميدانم...من احساسم را گم کرده‌ام...ديگر از احساس هم تهی گشته‌ام...ديگر٬ از تو ٬ ازين دنيای وانفسای هفت رنگ٬ هيچ نمی‌خواهم...هيچ...!خنده‌دار است اگر بدانی که چند شب پيش وقتی به خانه برمی‌گشتم سرِ کوچه٬ توی صندوق صدقات چند سکه‌ای انداختم بماند با چه اسامی ٬ امّا بر طبق عادت به نام عشقمون هم انداختم و بلافاصله متوجه اشتباهم شدم امّا سکه افتاده بود...تنم لرزيد و يخ کردم...پس هنوز دوستت دارم...! تا خونه عين ديوونه‌ها با خودم حرف زدم...چقدر اين راهپيمائی کوتاه٬ طولانی می نمود و چه انرژی از من گرفت و پيرم کرد...چقدر خسته‌ام! چقدر دلم گرفته! چقدر محتاج شمايَم٬اشکهایم! اون زمانکه نبايد بی‌بهانه سرازير می‌شويد و حالا دريغ از يک قطره...يک قطره که آرامم سازد و مرحمی باشد بر اين پيکر شکسته و خسته و رنجور! من اشک‌هايم را هم گم کرده‌ام.

شب خوش و بدرود...یا علی!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:46  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

امشب خيلی دلم ميخواد بنويسم امٌا نمي‌دونم چه جوری بايد شروع کنم! چه جوری از زير بار اين غمی که بر قلب ناتوانم سنگينی مي‌کنه خلاص شم. يه دنيا حرف دارم و الکن شده‌ام. چقدر سخته که سرشار از کلام باشی و عاجز از بيان٬ انباشته از نگفته‌های بعضاْ گفته باشی و ندونی يا بعللی نتونی به زبون بياری. راستی٬ راستی٬ رسيدم به مرز جنون! خودمم نمی‌دونم چی می‌گم. مرز جنون يعنی همينجا که منم! يعنی چی؟؟ يعنی عشق...پس چرا دوريم هنوز؟؟ دوره دور..ميترسم..می‌ترسم اونقدر دور شيم که راهی برای برگشتمون نمونده باشه...چرا بداد اين دل نميرسی؟ اونم اين دلی که از داشتنت در نهايت خلوص نيت دل کنده. دلی که تنها به خواستنت و نداشتنت بسنده کرده. آخه دليل اين‌ همه اهمال کاری چيه؟ مي‌بينی؟ دوری يعنی همين... يعنی غافل شدن.. يعنی فراموشی... يعنی اهمال...

چگونه پيچک غم٬ ارغوان شادی را٬ به باغ خاطر ما جاودانه پژمرده‌ست!

چگونه کم کم زنگار نا‌اميدی‌ها٬ جلای آينه شور و شوق را برده‌ست.

لبان ما٬ ديريست٬ به هم فشرده چون نيلوفران نشکفته‌ست.

چنان به زندگی بی‌نشاط خو کرديم؛ که نقش روشن لبخند يادمان رفته‌ست!

 ....

ببين که بر سر دلهامان چه آورديم!

ببين نخواسته با عشق خود چه‌ها کرديم!

....

 پاينده‌گی و پايداری و برقراری از آنِ تو باد...گوشه‌ای از سايه تو ما را بس!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:44  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

گفتی عاشقمي،

گفتم دوستت دارم

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم،

گفتم من فقط ناراحت ميشم


گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم،

گفتم اتفاقا من به خيلی ها فكر مي كنم


گفتي تا ابد تو قلب مني،

گفتم فعلا تو قلبم جا داري


گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم،

گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم


گفتي ... 

گفتم... 


حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه


فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:38  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:37  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:36  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

مهر خوبان ، دل و دين از همه بي پروا برد

 

رخ شطرنج نبرد آنجه رخ دنيا برد

 

تو مپندار كه مجنون سره خود مجنون گشت

 

از سمك تا به سهايش كشش ليلي برد

 

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه

 

ذره ايي بودم و مهر تو مرا بالا برد

 

من خس بي سر و پايم كه به سيل افتادم

 

او كه ميرفت مرا هم به دل دريا برد

 

خم ابروي تو بود و كف مينوي تو بود

 

كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:35  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 من هميشه ترا مي ستودم


من هميشه بهار را در چشمان تو مي ديدم


من هميشه از دوريت رنج مي بردم

من هميشه در کنارت دنيا را زيبا مي ديدم


من هميشه محو تماشاي نگاهت بودم


من هميشه مشتاق شنيدن صدايت بودم


من هميشه ، همه جا فقط ترا مي ديدم

من هميشه در التهاب ديدارت مي سوختم


من هميشه برايت بهترين ترانه ها را مي سرودم


افسوس که تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:35  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

افسرده از اين عشق رسوا مي روم

  قصه ی تنهایی ام بی انتهاست

 

                                                     برای  فا صله ها

 

                                                         تا کجای شب خواهد رفت

 

                                                                          صدای ناله های من

 

                           گویی از هر دری نگاه می کند ٬ تنهایی ام      

  

 

                                   التماسم را در این شب های تنهایی ٬ نمی بینی

 

                                         

                                                                       گناه من ٬ دوست داشتن بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:34  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

در سکوت تنهایی خود به یادتت می افتم و سرپای وجودم از عشقت لبریز میشود

به امیدی روزی که بیایی و غروب دلتنگیها  را به سپیده با تو بودن برسانی و دفتر سرنوشت

 مرا با سرانگشت معجزه گرت ورق بزنی

وقتی  به تو فکر میکنم در خلوت تنهاییم دیگر تنها نیستم....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:32  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

به خاطر تو می نويسم،به خاطر تو می خونم ،به خاطر

 تو زنده ام ،به خاطر خودت،وجودت ، نگاهت ، غرورت .

 تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام

 باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی

دونی ، اگه می دونستی . . . . . .

سايت آپلود بهترين عکسها و تصاوير

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:30  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

به خاطر تو می نويسم،به خاطر تو می خونم ،به خاطر

 تو زنده ام ،به خاطر خودت،وجودت ، نگاهت ، غرورت .

 تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام

 باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی

دونی ، اگه می دونستی . . . . . .

سايت آپلود بهترين عکسها و تصاوير

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:29  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

_________________00_00_________________
________________00___00________________
_______________00_____00_______________
______________00_______00______________
_____________00_________00_____________
00000000000000___________00_000000000000
__00______________0يه0______________00__
____00________0ستاره خوشگل0_______00___
______00_________0براي0_________00______
________00_____0تو  0___0_____00________
__________00_____00_____00__________
_________00_________________00_________
________00________0000________00_______
_______00_______00____00_______00______
______00_____00__________00_____00_____
_____00___00________________00___00____
____0000_______دوست دارم ______0000___
___000____________________________000__

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:28  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 وقتي دلتنگ شدي  

 به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره 

 وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

  وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه  

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:24  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

۱- خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه

۲- خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد

۳ - خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه

۴ - جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه

۵ - خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه

۶ - جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه

۷ - از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه

اشک بريزن خجالت ميکشن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:10  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

         

                                                 

                                         

                                              

                معراج به لرزه در امد سروش هستی ندا درداد که محمد برای

                        نجات بشریت بر بال ملائک به زمین فرستاده شد.

 

                                                             

                                عاشقان عید مبعث بر شما مبارک.

                                                    

                                               

                                      

                  

                       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:9  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

حرف ها مال کدامین عالم است

درد بی درمان دوا دارد همی

درفرنگ گویند صدا آید همی

درد بی درمان دوا دارد همی

درکجا،ایران در آسیا پیش طبیبی با نام رضا

آمدم گفتم رضا جستم رضا

درد دل خود من بگفتم با رضا

با خود حرفی بگفتم فکر کردم او ندید،او شنیدو اوشنیدو اوشنید

درد بی درمان چو شد درمان همی

جستم او را دهم من دِرهمی

دیدم او اهل دِرهم ودینار نیست

زین سبب جستم که او در کار چیست

دیدم او کارش همین است:

جان به مردم هدیه کردن

دست محرومی گرفتن

حرف بی کس گوش کردن

درد بی کس را شنیدن

خوب دیدن ,خوب دیدن

 

وجودم را خموشی نیست همی منجاودان هستم

سلام

من اینجا خود به خود گشتم اسیر

شدم بازیچه ی این دست تقدیر

قسمت این بود کنار دریا باشم

کنار کوه ودشت و صحرا باشم

کنار کوه آزادی نباشم

کنار قصه ی شادی نباشم

.....................

منم دیوانه ای تنها

منم مجنون بی شیدا

من آن آوازخوان شهر عاشق ها

....

چه بلوایی کنم امشب

چه غوغایی کنم فردا

چه ها باید کنم اینجا نمی دانم

.................و امشب پاک گشت آن کوه مغرور

 

وجود انسان ذره ذره می میرد

بدون آنکه خود بداند و جان او از روح جدا می شود بدون اینکه بخواهد

چیزهایی در زندگی وجود دارند که ما نمی توانیم با آن ها مبارزه کنیم

پس باید با آن ها کناربیایم

واگرنمی توانیم به آن ها پشت کنیم

.......

 

شدیم از یاد یکدیگر فراموش

دو راهی بین ما بگشوده آغوش

از آن عشقی که در من شعله می زد

به جا مانده او جامی سردوخاموش

میان من و تو دو راهی نشسته

صدایی نمونده به لب های بسته

به لب های خموش این دو راهی

نشسته قصه ی غمگین دفتر

همیشه راه ما با هم یکی بود

ولی راهت جدا شد دیگر از من

اگر در چشم هم اشکی ببینیم زمان رفتن از ما می گیرد

برو بگذار این دیوار کهنه به نام عشق ما در هم بریزد

میان منو تو دو راهی نشسته

صدایی نمانده به لب های بسته

 

 

نیازی اگر در جهان بودم از خدا تو هستی

به پیش خدا نام هر که برم بم دعا تو هستی

 

خدایا غم مرا از دست این دنیا مده

خدایا دل مرا از دولت یاران بده

خدایا دل مرا از حالت نالان مده

خدایا گر مرا عاشق کنی رسوا مکن

خدایا لحظه ای بر من نگر

من همانم که برایت نقل می کردم زِکفر

من همانم که برایت همدمی قایل شدم

گر گنه سنگین شود از آن ما

من کجا گویم مسلمانم خدا

من به دین و من به اسم و من به رسم

هر چه کردم خود به کردم کفر کردم ای خدا...

 

لباس

هر کسی در شان خود بر تن کند هر نوع لباس

هر کسی در شان خود آیدرود در این روزها

هر کسی در شان خود رفتارها با کس کند

هر کسی در شان خود لطفی به کس بی کس کند

هر کسی در خود خیالی می کند (این روز ها )باید چه کرد

هر کسی با خود سوالی می کند این کار کس

هر کسی با کار خود شان خودش دامن زند

هر کسی در حد خود کاری کند

هر کسی........

 

گهی خوابم گهی بیدار

گهی مستم گهی هوشیار

تو دانی در چه حالم من

خیالم من سرابم من

نه این گونه نیست

 

دل سنگم دگر نایی ندارد

چو دل تنگ است دگر جایی ندارد

دل سنگم سکوتش را شکسته

به پایش قل و زنجیری نبسته

دلم تنگ است برای دیدن تو

دلم سرد است برای دوری از تو

بترسم عمر من شب باشدو فردا نباشد

بترسم یاد من در قلب تو امشب باشدو فردا نباشد

بترسم یاد من در قلب تو امشب باشدو فردا نباشد.

 

عجب شوری عجب حالی تو داری ای دل زار

عجب راه درازی داری ای حال

 

 

 

 

شبی بود و شرابی بود ما را

شبی بود و بساطی بود مارا

شبی شادو خیال انگیز بودش

..............................

دین و دنیا شب و روز

ماه و سال ِدل ما رو به خوشی خاموش است

دل ما رو به خرابی برود این روزها

روح ما رو به تباهی برود

در جگر داغ نهان دارم من

دل پر خون ز اسرار جهان دارم من

آیا دل ما بار دگر شاد شود

غصه از دست غم آزاد شود

دل ما گریه کند غصه کجاست

دل ما ناله کند خنده کجاست

اگر آن روز رسد دل به خدا شاد شود

غصه از دست غم و غم ز دل آزاد شود.

 

کاش می شد که دگر روی تو را دیدو دگر هیچ نگفت

کاش می شدبار دگر چشم تورا دیدودگر هیچ نگفت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:57  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

تو را دوست می دارم ، نمی دانم چرا ،
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد .
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،
چه کسی مرا دوست می دارد ؟
ای فرشته ی نازل شده بر زندگی ام ،
ای تنها ستاره ی آسمان قلبم ،
ای زیباترین زیبایی های محبت ،
ای بهانه خواب شب هایم
ای تنها نیاز زنده بودنم ،
ای آغاز روز بودنم

ای نیمه ی پنهان من ،
و تو ای معشوقه من ،
تو را با تمام وجود ،
دوست دارم و می پرستم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:55  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

رفت عشق من


از دست من....


عشق همیشه مست من.....


یک عمر..... با بخت بدش


بگریستم..... بگریستم......


باری نپرسید از دلم، من کیستم؟


من چیستم......؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:53  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

شراب را دوست دارم چون به رنگ خون است خون را دوست دارم چون به رنگ توست تو

را دوست دارم چون در قلب منی.تقدیم به بهترین عشقم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

نغمه ها سر داده هم از عشق یار

شورها زخم زبان بر درد یار

حرف ها مال کدامین واژه اند

دردها مال کدامین زخم ها

شرط ها مال کدامین باختن

اسب ها مال کدامین تاختن

برد ها مال کدامین باختن

این روزها زندگی زشت ترین چهره ی خودشو به ما نشون می ده.

چو خزان آمدورفتست بهاران چه کنیم

چوخزان می رودوفصل زمستان چه کنیم

ما به امیدبهاران سخن از یاربگفتیم

ما به امیدتوامشبسخن ازسال بگفتیم

وقتی پاییزه برگا می ریزه

عمرآدمامثل پاییزه

خاطره هاشون مثل بارون دایم می مونه

مثل بارون ِروی ناودون ِ

دل آدما مثل شیشه است

وقتی بشکنه مثل تیشه است

چشم آدمامثل پاییزه

دل که بشکنه بارون می ریزه

شب است و بی قراری بی قراری

تب است و سر به دامانی نداری

دلم گوید که با خورشید فردا توهم روشن شوی مانند دریا

دلم از گریه های ناله خون است دل ِمن آن سیل دریای جنون است

گریزم از همه در هوشیاری فراموشم شود روز خماری

پیر شدم کس نفسم دم نزد

سختی عالم به دلم طعنه زد

گفت تو پیری نه شایدجوان

گفت تو کوهی نه آن خشت خام

گفت تومردی نه آن بی مرام

گفت تو هستی واین جهان

عشق دریایی از خون عشق دیوار جنون

عشق مارا طاعت از فرداکند عشق مارا ساعتی غافل کند

عشق تا پای جنون آرد مرا عشق بی شرم و حیا سازد مرا

عشق را در دل نهادم حرف را بر لب نرادم

اشک را در دل فشاندم ناله را از سر بدادم

قلب را محکوم کردم دیده را مجبور کردم

حرف را بر لب بزادم عشق را از او ستاندم

ساقی من غافل بگشتم لحظه ای عاقل بگشتم

گوش کردم حرف کس را بند دردامان نهادم

 

مرا با صد قبا پرواز دادن

از آن خانه مرا آواز دادن

اگر خواهی رسی بر وسالش

بباید تن کنی با جان فدایش

بگفتن باید از دل وارهی تو

بگفتن باید از عالم برآیی

بگفتن بایدت عمری سرآیی

بگفتن شایدت راه وصالی

 

بگفتن تا تو پیمانی زین راه

کمالی بر تو آید خود ندانی

و آنقدری بر او نزدیک گردی

که سر تا پا شوی دیوانه ی او

شوی محو تماشای نگاهش

شوی رسوای راه بی مثالش

بگفتم می خرامم در سرایش

بگفتم جان دل خواهم فدایش

بکردم عمر رادر زیرپایش

شدم ان قاصد راه سفایش

 

 

چه گویم از دلم،باید چه گویم

چه گویم رنج بی حاصل چه گویم

چه گویم از دلم باید چه گویم

که اینک ناله ای سر داده ازدِیر

نمی دانم جوابش را چه گویم

که حق حق می کند اندر پس دل

صدایش تا کجا آباد رفتن

ولی افسوس این دل کس نفهمید

نفهمیدونفهمیدونفهمید

به من گفتن که صابر باش وعاقل

ولی کن عاقلی با عاشقی همدم نباشد

واکنون دردمن درمان نباشد.

 

زندگی

زندگی سوختن و ساختن است

زندگی بافتن و دوختن است

زندگی داشتن و خواستن است

زندگی عشق و صفاست

زندگی رنج و وفاست

زندگی حرف و صداست

زندگی عشق لقاست

زندگی حرف قشنگی است که از عشق گرفتن

زندگی راه بلندی است که از کوه گرفتن

زندگی روز قشنگی است که از مرگ گرفتن

زندگی راه درازی است که از عمر گرفتن

زندگی کار قشنگی است که از رنج گرفتن

زندگی درس قشنگی است که از یار گرفتن.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:44  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

گفته بودی فردا

پشت این پنجره ها

غنچه ای میروید

و کسی می آید روشنی می آرد

اکنون دیر گاهی است که من

پشت این پنجره ها بیدارم

ولی اینجا حتی بوته خاری نیست

من دگر می دانم خانه ام تاریک است

و هماره بی تو

آسمان بارانیست 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:42  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

گفته بودی فردا

پشت این پنجره ها

غنچه ای میروید

و کسی می آید روشنی می آرد

اکنون دیر گاهی است که من

پشت این پنجره ها بیدارم

ولی اینجا حتی بوته خاری نیست

من دگر می دانم خانه ام تاریک است

و هماره بی تو

آسمان بارانیست 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:42  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

    به نام آنکه بر وجود انسان دمید 

و به نام آنکه دل را آفرید

    تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

 به نام پروردگار هستی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:40  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

اگه دیوونت بود. عاشقش باش

اگه عاشقت بود . دوستش داشته باش

اگه دوستت داشت. بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد . فقط یک لبخند بزن

این جوری اگه یک وقت خسته شد و رفت تو یک پله عقب تری و تازه میشین مثل هم

-----------------------------------------------------------------

غنیمتی است تو را داشتن درا ین گذار که بر وحشت است و بر ظلمات. فدای گیسویت. اما تو با منی و تو تا با من باشی شب از نوازش گیسویت . از حریر می گذرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:38  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

قرن هاست که دلم

گرمی نگاهت را

و نرمی صدایت را

طلب می کند

اما....

تو در بیکران یک شهر

در انبوه علائقت

غرق شده ای

و من....

با چه امیدی !

روز رابه شب می رسانم

و شب را صبح می کنم

تا شاید

دست برقضا

تقدیرتو را از آن من کند.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:33  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دلم براي كسي تنگ است
 كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
 كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
 وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
 كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد
 دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين
شمال
 و در جنوب ترين جنوب
 هميشه در همه جا آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
يوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
 كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
 كسي .... دگر كافي ست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:32  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

زندگي يک آرزوي دور نيست

زندگي يک جست و جوي کور نيست

زيستن در پيله پروانه چيست؟

زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست

گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛

هرچه ناپيدا صدايت ميزند

جنگل خاموش ميداند تو را؛

با صدايي سبز ميخواند تو را

زير باران آتشي در جان توست؛

قمري تنها پي دستان توست

پيله پروانه از دنيا جداست؛

زندگي يک مقصد بي انتهاست

هيچ جايي انتهاي راه نيست؛

اين تمامش ماجراي زندگيست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:31  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

توام اسیری مثه من ، تو تنگی از ناباوری

توام دیگه از درد من انگاری که خبر داری

آره منم تنها شدم ، مثه خودت ، مثه خدا

اونم منو تنها گذاشت ، رفت و شد از دلم جدا

انگاری که دل توام ، از تنهایی خسته شده

ولی درای این قفس روی توام بسته شده

انگاری که فرشته ای روی زمین جا نداره

هر کی میگه دوست دارم یه روزی تنهات می ذاره

راستی نگفتی ماهی جون ، تو آب نمیشه گریه کرد؟

دلم گرفته به خدا از این همه غصه و درد

چشای کوچیکت داره یواشکی بهم میگه

دنیا که ارزش نداره ، غصه و غم بسه دیگه

ولی تو که نمیدونی گریه ی بی صدا چیه

تو این زمونه ی کثیف ، آدم بی وفا کیه

ببین منم اسیر شدم تو تنگی که در نداره

ببین دیگه فرشتمون زخمی شده ، پر نداره

مگه میشه غصه نخورد ؟ دلم دیگه نا نداره

آخه تو این روزای سرد ، عاشقی معنا نداره

بیا بریم با همدیگه ، بریم پیش فرشته ها

زمین مثه یه زندونه واسه دل عاشق ما

بیا با هم پر بکشیم ، بریم به سوی آسمون

آخه دیگه خسته شدم ، دلم گرفته ماهی جون

قصه ی ما تموم شده ، محکوم شدیم به بی کسی

حالا دیگه تنها کسم تویی و تنگ اطلسی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:27  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

قصه ی دو سر سپرده ، یکی عاشق ، یکی شیدا

توی یک شهر غریب و هر دو تا تنهای تنها

یه روزی شیدای قصه به سرش زد بی وفا شه

عاشق و تنها گذاشت رفت ، تا خودش تنها نباشه

بعد شیدا دیگه عاشق توی تنهایی خدا شد

دلشو شکسته بودن ، پر کشید و بی صدا شد

شیدای قصه ی ما رفت ، شیدایی که بی وفا بود

عاشق قصه ی ما  مُرد ، اونی که مثه خدا بود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:25  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دیگه ازت خسته شدم جدی می گم بهم نخند

    راه باز و جاده دراز رفتی برو درم ببند

یه وقت خیالاتی نشی بگی برم اون می شکنه

    روزی که از اینجا بری روز عروسی منه

یادت می یاد هزار دفعه بدون من رفتی سفر

    یه لطفی کن بازم برو این دفعه اما بی خبر

 این دفعه اما بر نگرد بگو بگن تو نیست شدی

تو که دروغ خوب بلدی حسابی کار کشته شدی

    ببین عزیز من این زندگی با تو نداره اعتبار

   دیگه می خوام پیاده شم آقایی کن بزن کنار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:59  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

                      ساقه سبز مرا او چید و رفت

عاشقیهای مرا باور نکرد

                      عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان گرمم حلقه زد

                     بی مروت گریه ام را دید و رفت

چشم از من کند و از من دل برید

                      حال بیمار مرا فهمید و رفت

با غم هجرش مدارا می کنم

                      گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:58  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

در دو روز کوته سخت جانی کرده ام با همه نا مهربانان مهربانی کرده ام همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام مهر غصه بر لبانم می فشارد استخوانم مهربانی کیمیا شد مردمی دیریست مرده سرفرازی را چه داند سر بزیری سر سپرده می روم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم برسرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:57  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

فرمانده ناجا: حسنی قبل از برنامه رادان قرار بود اخراج شود
 
فرزاد حسنی از مدت ها قبل به خاطر زیرابرو برداشتن و برخی مسائل دیگر قرار بوده برکنار شود، اما این مجری در برنامه کوله پشتی با حضور سردار رادان سعی کرد با انتقاد از ناجا تغییر خود را با آن مرتبط کند.

  فرمانده ناجا در نشستی با نمایندگان مجلس ضمن رد اخراج فرزاد حسنی به دلیل برنامه کوله پشتی گفت که مدیران صداوسیما پیش از برنامه کوله پشتی با حضور سردار رادان، به دنبال تغییر وی بودند.

یک عضو کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس شورای اسلامی با اشاره به نشست اخیر اعضای این کمیسیون با فرمانده ناجا  (آقای احمدی مقدم هفته گذشته در مجلس حاضر شد و گزارشی را درباره فعالیت های ناجا ارائه کرد. در این جلسه درباره تغییر مجری برنامه کوله پشتی سوالاتی مطرح شد که آقای احمدی مقدم به آن پنها پاسخ داد."

جواد جهانگیر زاده افزود:" سردار مقدم در این جلسه هر گونه ارتباط بین برنامه کوله پشتی که با حضور سردار رادان برگزار شد و تغییر مجری این برنامه را رد کرد ."

وی به تماس مسوولان سازمان صدا و سیما با وی پس از پایان برنامه اشاره کرد که گویا از وی خواسته بودند اگر می خواهد فرزاد حسنی برای اجرای شب دوم این برنامه، جای خود را به مجری دیگری بدهد، اعلام کنند که این موضوع با مخالفت احمدی مقدم مواجه شد."

نماینده ارومیه تاکید کرد:" احمدی مقدم همچنین اظهارات مدیر گروه اجتماعی شبکه سه مبنی بر اینکه ناجا از فرزاد حسنی شکایت کرده است را نادرست دانست."

وی ادامه داد: " احمدی مقدم در این نشست هم چنین گفت که فرزاد حسنی از مدت ها قبل به خاطر زیرابرو برداشتن و برخی مسائل دیگر قرار بوده برکنار شود، اما این مجری در برنامه کوله پشتی با حضور سردار رادان (رئیس پلیس تهران) سعی کرد با انتقاد از ناجا تغییر خود را با آن مرتبط کند ."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

آخه یه زمانی عاشق بود.... اون وقتا می شد بی دغدغه از یه عشق خدایی صد تا قصه واقعی گفت از اون قصه هایی که وقتی می شنیدی دلت می خواست بالشتو بگیری تو بغلت و خودتو جا کنی توی تختت و یه آه بلند بکشی و خودتو ببینی و فقط خودتو... اما الان حتی نمیشه مطمئن باشی .... عاشقته؟ دروغ می گه که هست؟ دروغ می گه که نیست؟ دوست داشتم همون خرگوشه باشم و بیفتم دنبال اون شیره. اما.... اما.... ترجیح می دم عقرب بمونم و غرورم به تباهی نره! خوب اقرار می کنم که اینقدر قوی بودی که بهم ثابت کنی می تونی نباشی اما اینو بدون که مث من قوی نیستی که هم عقرب باشی هم پروانه و حتی یه شیر مث تو عرضه اینو نداشته باشه که عوضت کنه.... من مث تو نیستم! هیچ وقت سعی نمی کنم به خودم کلک بزنم! می تونی از عشقتو نشون دادن فرار کنی اما از خودت نه! برات دلم می سوزه! چون حتی نمی تونی خودت باشی! حتی از خودتم فراری ای! برات دعا می کنم که بتونی یک صدم اون چیزی که من تونستم با خودت صادق شی! همین!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:57  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

پرسه بزن تو چشم من , چشام که خواب ندارن

برای رد پای تو, همیشه جا می ذارن

پرسه بزن توی خیال , خیال من مال تو

قلبمو می دم که بشه ,عیدی امسال تو

پرسه بزن توی خیال , خیال من مال تو

قلبمو می دم که بشه ,عیدی امسال تو

پرسه بزن تو یاد من که دلخوشم به یادت

چکار کنم,دل عاشقه.... دل بد جوری می خوادت

پرسه بزن توی خیال , خیال من مال تو

قلبمو می دم که بشه, عیدی امسال تو

پرسه بزن توی خیال , خیال من مال تو

قلبمو می دم که بشه, عیدی امسال تو

نگاهتو از من نگیر, شب بی ستاره می شه....

مهتاب زیر چادر شب, بدجور بیچاره می شه

بیا که پل بسته برات,دستای من! گذر کن

ستاره خیال من... با من شبُ , سحر کن

پرسه بزن تو چشم من , چشام که خواب ندارن

برای رد پای تو, همیشه جا می ذارن

پرسه بزن توی خیال , خیال من مال تو

قلبمو می دم که بشه ,عیدی امسال تو

پرسه بزن توی خیال , خیال من مال تو

قلبمو می دم که بشه ,عیدی امسال تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:55  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

وقتی دلم می گیره ... ستاره ها ،پر نورتر می شن

وقتی دلم می گیره ... غروب، بدترین لحظه زندگیم می شه

وقتی دلم می گیره ... مردن آخرین چیزیه که بهش فکر می کنم

وقتی دلم می گیره ... اشکای چشام هم دلشون نمی آد بیرون بیان

وقتی دلم می گیره ... قلبم هم یواش می زنه

وقتی دلم می گیره ... اسمتم رو لبام خشک می شه

وقتی دلم می گیره ... مث بقیه آدما که ادعای عاشقی دارن،عاشقت نیستم

وقتی دلم می گیره ... حتی آه نمی کشم

می دونی چرا؟

چون وقتی دلم می گیره ... نور امید قلبمو اینقدر پر می کنه که فقط حق دارم برای تو زنده باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:49  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم

دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم آزادم

دل به تودادم، فتادم، به بند
ای گل بر اشک، خونینم، مخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان؟
که از آن گل خندان
بشنیدم و هرگز
خبری نشد از آن

کی آیی به برم
ای شمع سحرم
دست افشان قدحی
بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:48  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم

دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم آزادم

دل به تودادم، فتادم، به بند
ای گل بر اشک، خونینم، مخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان؟
که از آن گل خندان
بشنیدم و هرگز
خبری نشد از آن

کی آیی به برم
ای شمع سحرم
دست افشان قدحی
بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:43  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

به نام او ...

 

کنار چشمه ای بودم در خواب

 

تو با جامی روبودی ماه از اب

 

چو نوشیدیم از ان جام گوارا

 

تو نیلو فر شدی من اشک مهتاب

 


 

به سراغ من اگر می ایی

 

نرم واهسته بیایید

 

مبادا که ترک بردارد

 

چینی نازک تنهایی من

 


 

هرکی که می گه عاشق و بی قرارتم  دروغه

 

هرلحظه در انتظا رتم      دروغه

 

هر کی می گه رفیقتم    دشمن جونه

 

پیمونه محبتش    ساغر خونه

به نام او...

 

یک استکان نور

 

یک قاشق چایی خوری عشق

 

قد کف دست اسمان را

 

با چند پر بال کبوتر

 

هم می زنم درکاسه قلبم

 

امشب برای او خورشت صبح خواهم پخت

 

من این غذا را می گذارم

 

روی اجاق خورشید

 

اما هرگز کسی نخواهد دید

 

قل می زند قلبم

 

یعنی خورشت صبح اماده است

 

می چینم ان را توی سفره

 

این سفره ساده است

 

در انتظارش می نشینم

 

بعد هزاران سال شاید

 

مهمان من اشب بیاید

 

 

چندکلام ساده

 

عشق را در دل نگه دار زندگی بدون آن همچون باغی است  بی بهره از آفتاب که گلهای آن همه مرده باشند

سکوت را تنها با آوازی شیرین بشکن

جواهر بدون جلا نخواهد درخشید

بیشترین سختیهای زندگی در این است که بکوشیم از حقیقت آن بگریزیم

برای عشق ورزیدن به دیگران احتیاجی به اجازه آنها ندارید

 

 

 

 

 

مثل شبهای دل گرفته جمعه

 

تو بر می گردی می دانم

مثل تمام خاطرات تلخ و شیرین

مثل گردش دوباره زمین به دور خورشید

مثل بازگشت شب و روز

تو بر می گردی می دانم

همه چیز از نبودن تو حکایت می کند

ای خواستار عدل و عدالت

بیا و مرحم باش برای دلهای شکسته منتظرانت...

 

 

 

برایم نوشتی ....برایت نوشتم

 

همیشه خسته ترین فرد این خیابانم

همیشه مانده به درچشم های  گریانم

چقدر بی تو عذاب آورند این شبها

بیا بخوان ز نگاهمبین پشیمانم

چگونه سر کنم اینجا میان این همه درد

که بی تو ریشه زده سفت و سخت در جانم

در این غروب غم انگیز سرد و پاییزی

هنوز منتظر جلوه بهارانم

تو آن فرشته رویایی خیال منی

که عاشقانه برایت ترانه می خانم

 

اگر تونستی یه نظر هم بده

غروب

بنام افریننده هستی

 

 

 

در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب می میرد

 

دختری در عذاب تنهایی غرق در التهاب می میرد

 

در نگاه دو چشمخسته او زندگی همچو  آب زیبا بود

 

غافل از اینکه این همه رویاست آقبت در سراب می میرد

 

چشمهایش پر است از حسرت  حسرت لحظه های رویایی

 

لحظه هایی که پر  ز رویا بود آن زمان چون شهاب می میرد

 

گریه  کردند خنده ها آن شب غم وغصه های تنهایی

 

خندهایی که بر لبش بودند یک به یک می میرد

 

دست های نیاز او آن وقت روبه سوی ستاره بالا رفت

 

دخترک در شکوه راز و نیاز لحظه ی استجاب می میرد

 

او پریشان و خسته و غمگین در خیالش که اشتباهم چیست؟

 

این چه جرمیست هر زمان احساس در همین ارتکاب می میرد؟

 

زیر آوار غصه ها خم شد آهی از عمق قلب او برخواست

 

بی خبر از اینکه جرمش چیست پاسخی ی جواب می میرد

 

بعد از آن لحظه های بارانی چهره اش را کشید و قابش کرد

 

زیر آن هم نوشت این چهره زیر آوار قاب می میرد

 

آسمان پر ستاره و صاف است از ستاره تهی شد  و غمگین

 

زیر رگبار آسمان آن شب  دختری توی خواب می میرد  

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبدم

 

آرام و آسوده در خوابه خوش بودی

يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم

 

من با نفس هايت نام تو را خواندم

کاش آی هوس بازم با تو نمی ماندم

 

روزيکه ميگفتی من با تو ميمانم

روزی که دانستی من بی تو ميميرم

 

روزی که با عشقت بستی به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

 

خوش باوری بودم پيش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی را

 

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبدم

 

آرام و آسوده در خوابه خوش بودی

يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم

 

من با نفس هايم نام تو را خواندم

کاش آی هوس بازم با تو نمی ماندم

 

عشق تو چون برگی در دست توفان بود

دل کندن و رفتن پيش تو آسان بود

 

روزی به من گفتی ديگر نميما نم

گفتم که ميميرم گفتی که ميدانم

 

باور نميکردم هرگز جدائی را

ان آمدن با عشق اين بی وفايی را

 

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبدم

 

آرام و آسوده در خوابه خوش بودی

يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم

 

من با نفس هايت نام تو را خواندم

کاش آی هوس بازم با تو نمی ماندم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:45  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي

مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي

شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي

 مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز

 مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:34  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

کجا بودی وقتی برات شکستم/یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم/

کجا بودی وقتی غریبی و درد/داشت منه تنها رو دیوونه میکرد/

کجا بودی وقتی که از پنجره/میپرسیدم این چندمین عابره/

کجا بودی وقتی تو رو می خواستم/ که دستات آروم بشینه تو دستم/

کجا بودی وقتی که گریه کردم/ازتو به آسمون گلایه کردم/

کجا بودی وقتی کنار عکسات/شبا نشستم به هوای چشمات/

کجا بودی تو لحظه ی نیازم/وقتی میخواستم دنیامو بسازم/

کجا بودی ببینی من میسوزم/عین چشات سیاهه رنگ روزم/

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم/نبودی من عاشق دنیات بودم/

کجا بودی وقتی دیوونت بودم/ وقتی که بیقرار شونت بودم/

کجا بودی وقتی چشام به در بود/ترانه هام شکایت سفر بود/

نبودی پیش منه بی ستاره/ ترک میخورد دلم با یک اشاره/

کجا بودی وقتی که می نوشتم/ترانه هام همه ماله فرشتم/

کجا بودی وقتی که پر پر شدم/سوختم و از غمت خاکستر شدم/

کجا بودی ببینی فصل بهار/ همه میگفتن تو گذاشتیم کنار/

سرزنشای مردم رو شنیدم/هر چی که باورت نمی شه دیدم/

کنایه هاشونو به جون خریدم/ نبود ستاره م شبا گریه چیدم/

کجا بودی وقتی بهم خندیدن/رد شدن و همدیگه رو بوسیدن/

کجا بودی ببینی خستگیمو/آب شدن شمعای زندگیمو/

همه سراغ تو رو می گرفتن/زیر لبی یه چیزایی میگفتن/

می خندیدن اما تنم می لرزید / کجا بودی وقتی چشام میترسید/

کجا بودی وقتی سحر نداشتم/سیاهی بود از تو خبر نداشتم/

کجا بودی وقتی که اشکام میریخت/خون جای گریه از توی چشمام می ریخت/

کجا بودی وقتی باید میموندی/غصه مو از لحن صدام می خوندی/

کجا بودی نگام به در سفید شد/هر کی به جز من از تو نا امید شد/

کجا بودی وقتی دعای داغم/میزد به سقف کوچیک اتاقم/

کجا بودی وقتی صدات میکردم/ به آسمون رسید صدای دردم/

کجا بودی من از خودم گذشتم/ هر جا بگی رو دنبال تو گشتم/

کجا بودی ببینی آبروم مرد/اما به خاطر چشات قسم خورد/

خنده واسه همیشه از لبام رفت/رسیدن از مرمر رویاهام رفت/

کوچه ی انتظار رسید به بن بست/دلم میگفت اون سر وعدهاش هست/

کجا بودی که از نفس افتادم/ روزی یه بار زنده شدم جون دادم/

وقتی که این بازیا رو می کردی/ من میدونستم داری بر میگردی/

پاهای خسته تو بذار رو چشمام/ بگو که دیگه نمی ذاری تنهام/

بگو هنوز دوستم داری با منی/بگو محاله قلبمو بشکنی/

کجا بودی ببینی بی ستارم/ببینی جز تو کسی رو ندارم/

غم نبودنت مث آتیشه/تو این دو خط ترانه جا نمیشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:31  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

زندگی

بگذار هرروز رویایی باشد در دست

بگذار هرروز عشقی  باشد در دل .

بگذار هرروز دلیلی  باشد برای زندگی .

 

روزی که تو آمدی به دنیا عریان

جمعی به تو خندان و تو بودی گریان

کاری بکن  ای دوست به وقت رفتن

جمعی به تو گریان وتو باشی خندان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:28  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

چی بخونم وقتی چشام از حضور گریه خیسه ،وقتی هیچ کس نمی تونه غصه هامو بنویسه ؟ چی بخونم وقتی قلبت منو از تو قصه ها رونده ،وقتی به به جز سایه ،کسی پیش من نمونده چی بخونم وقتی فریادبا سکوت فرقی نداره ،وقتی هیچ کسی نمی تونه تو رو پیش من بیاره ،چی بخونم وقتی هیچ کس منو از خودم ندزدیده ،وقتی سوزصداموکسی غیر تو نفهمیده ...چی بخونم !؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:27  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

موقعی که میخواستمت می ترسیدم نگاهت کنم ... موقعی که نگات کردم ،ترسیدم باهات حرف بزنم ... موقعی که با هات حرف زدم ،نازت کنم ... موقعی که نازت کردم ،ترسیدم عاشقت بشم ... حالا که عاشقت هستم می ترسمازدستت بدم ....؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

دوست معمولی هرگز نمی تواند گریه تو را ببیند

دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود

دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند

دوست واقعی شاید تلف آن ها را جایی نوشته باشد

دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد

دوست واقعی زودتر به کمک تو می اید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند

دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود

دوست واقعی می پرسد که چرا نتونستی زودتر تماس بگیری؟

دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد

دوست واقعی سعی در حل آن ها می کند

دوست معمولی مانند یک میهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا ار او پذیرایی شود

دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی می کند

دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود

دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکم تر می شود

 یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

ازم پرسید ن به خاطر کی زنده هستی ؟؟

با این که دلم داد می زد  به خاطر تو ، ولی گفتم به خاطر هیچ کس

اگه ازت پرسیدن به خاطر کی زنده هستی بگو به خاطر کسی که به خاطر هیچ کس زنده هست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

از معبود عشق می خواهم که هیچ وقت پریشیون و چشای نازت اشک آلود نباشه یادت نره دوستت دارم بیشتر از دیروز وکمتر از فردا ...؟

چشمانت را برای زندگی میخواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم ،دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم ،عطرت را برای مستی می بویم . خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش.

 

می گریم از غم این که شاید مجبورم شوم تو را از بین کسانی که دوست دارند تقسیم کنم ، می ترسم راهزنان جادهی قلبت سهم مرا بردارند و سهم من جز تمام تو چیزی نیست.

کاش پیش از رفتنت اعتراف کرده بودم که باید باشی تا باشم....

سعادت چیزی جز صفای کودکانه در وجود انسان های بزرگسال نیست.

خداوند قلب هایمان را برای دوست داشتن عطا فرموده نه چیز دیگری؛

زیرباران سیل آسای تابستانی بدون چتر قدم بزن .

کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانیست از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پر پر شویم

کاش وقتی چشمهایی ابریند به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدانهایمان کاش با رغبت پرستاری کنیم

کاش دلتنگ شقایقها شویم به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا میرویم

جای بازی با صدای موج ها دردهای آبیش را بشنویم

کاش مثل آب چشمه سار گونه ی نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا میرویم, کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست, قلبهای نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه , چشمهای خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دلها وا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان شوقها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم

کاش وقتی آرزویی میکنیم ازدل شفاف مان هم رد شود

...مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرفهای قلبمان را بشنود
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:24  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

در چشمانت چیست که مرا به سوی خود می کشد .

در گرمی دستانت چیست که دستانم را می طلبد .

در آینه ی چشمانم بنگر چی می بینی ؟

آیا می بینی که تو می بینند ؟

صدای طپش قلبم را می شنوی؟

می شنوی که فریاد می زند دوستت دارم .

دوست دارم دوستت داشته باشم                  دوست دارم که ببینی دوستت دارم ...!

اولین غم من آخرین نگاه تو بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:22  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

گریه کنم می گویند چقدر بچه هستی و اگه نکنم می گن چقدر بی احساسی مثل سنگ ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:22  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

مثل شقایق زندگی کن کوتاه ولی زیبا ، مثل پرستو کوچ کن

اما هدفمند مثل پروانه بمیر ،دردناک اما باعشق

 TinyPic image

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:21  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

اگه ۱۰۰۰ نفر دوستت داشته باشه          یکیش منم 

اگه ۱۰۰ نفر دوستت داشته باشه            یکیش منم

اگه ۱۰ نفر دوستت داشته باشه             یکیش منم

اگه یه نفر دوستت داشته باشه               اونم منم

اگه کسی دوستت نداشته باشه             بدون من مُردم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:20  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 

از دوستانی که از این وب لاگ دیدن می کنند

 

 

فقط یه خواهش دارم بقیه ی وبمو بی خیال

 

 

می خوام لطف کنید و نظرتون در مورد این

 

 

 طرح که بد حجابارو جمع می کنند بگین

 

 

فقط نظرا حتما با دلیل باشه

 

 

ازتون ممنون می شم

 

 

راستش نظر خود من اینه که کارشون درست

 

 

 نیست دین ما می گه میانه روی اینو که

 

 

همتون قبول دارین من اون جامعه ای

 

 

 رو که میگه همه باید بی حجاب باشند و

 

 

 قبول ندارم پس این

 

 

جامعه ای هم که می گه همه باید حجاب داشته

 

 

 باشندو هم قبول ندارم به نظر من جامعه باید

 

 

 آزاد باشه لباس پوشیدن هر کسی به خودش

 

 

 مربوط میشه نباید که باهاشون عین حیوون

 

 برخورد کرد  

 

 

دوتا از دوستان که لطف کردن و

 

نظر دادن یکیشون با اسم فیلم نامه

 

 نویس نظر داده که پیشنهاد می کنم

 

 نظرش بخونین  حرف قشنگی زده

 

 می گه توی قرانمون هم میگه توی

 

 دین هیچ اجباری نیست پس اینا که

 

 دم از اسلام می زنند حتی به قران

 

 خودشون هم احترام نمی ذارند

 

یکی

 

 دیگه از دوستان هم که داداش من

 

 باشه با اسم ببر مبارز نظر داده

 

 اون

 

 هم حرف قشنگی زده بخونینش

 

 متوجه می شین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:2  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:1  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

M@n eshghetro be hame donya
 
 nemidam hata
 
 yadetro be ko0h o darya nemidam b@
 
 to
 
mimo0nam vase hamishe . Age donya
 
 bekhad mano
 
  to tanha bemo0nim vasat mimiram
 
javabe
 
donyaro midam ba to mimo0nam
 
vase
 
 hamishe
 
 
 kh@ter@te toro che kho0b che bad
 
mikonam
 
to0ye tanhaiyam faghat be to fek
 
mikonam ba to
 
 !mimo0nam vase hamishe 

یکی فقط یکی...

 
چند تا دوسم داری ؟ !!!
 
 
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری
 
 
 یه عدد بزرگ
 
  
 میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم
 
 
داری
 
 
گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و
 
 
بزرگترین
 
 
 عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و
 
 
عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ...
 
 
 
خورشید
 
 
 یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ...
 
 
 پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من
 
 
 به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا
 
 
همیشه یکی دوستت دارم!
 
 

 
 
سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
 
عقده ی دل می گشایم گریه ی بی اختیارم
 
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
 
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست
 
دارم
 
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست
 
دارم
 
بغض سرگردان ابرم کلبه ی آرامشم
 
من تورا در لحظه ی محراب بودن دوست دارم
 
من تورا بالاتر از من برتر از تن دوست دارم
 
 
 
 

 
 
می نویسم "د ی د ا ر"
 
تو اگر بی من و دلتنگ منی
 
یک به یک فاصله ها را بردار!
 
 

 
 
 

 مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ،

 

کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا

 

دیگر

 

 کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟

 

که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟

 

مرا اینگونه باور کن....

 

       

 


صداقت

 

یه هو ...

 

وسایل اندکش را برداشت و از خانه خارج شد . به دنبالش دویدم و

 

گفتم :

 

صبر کن !

 

گفت : برای چه ؟

 

گفتم : چون دوستت دارم !

 

گفت : دوستم داشتی .

 

گفتم : نه ! هنوز هم دوستت دارم !

 

گفت : زمانی عاشقم بودی .

 

گفتم : ترکم نکن !

 

گفت : مدتهاست ترکم کرده ای .

 

گفتم : کی ؟

 

گفت : زمانی که بزرگ شدی .

 

گفتم : چطور ؟!  به یاد نمی آورم .

 

ــ ولی من خوب به یاد دارم . با ترس از حقیقت . با دورویی . با رشد و

دنیا پرستی .

 

سپس راهش را کشید و رفت . سر پیچ پیش از آنکه کاملا از دید ناپدید

 

شود برگشت

 

و گفت : با اینحال هر وقت خواستی با تغییر اعمالت می توانی دوباره برم

 

گردانی .

 

 سپس از دید ناپدید شد .

 

  او صداقت من بود .

                                                

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:58  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

 مرا ببخش

اگر تو زنده نباشی

تو

محبوب من

عشق من

اگر تو بمیری

تمامی برگ ها بروی سینه ام خواهد ریخت

باران روزو شب بر روحم خواهد بارید

با سرما و آتش وبرف و مرگ پیش خواهم رفت

اما

پاهایم مرا بسوئی که تو در آن آرام گرفته ای خواهد کشاند

بی اختیار

زیرا تو خوب می دانی عشق من

که من تنهایم

و تو تنها شمع شب های خاموشمی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:29  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

به خاطر داری

در زمستان

روزی را که به جزیره رسیدیم؟

دریا تاجی از سرما برایمان بلند کرد.

تاک های رونده

در گذر ما

به نجوا در آمدند

و برگ های تیره در سرمان فرو ریختند.

تو نیز برگ کوچکی بودی

لرزان بر سینه ام

باد زندگی تو را پیش من آورد.

نخست ندیدمت

نمی دانستم که با من گام بر می داری

تا این که ریشه های تو

در سینه ام فرو رفتند

و رشته های خونم را به هم پیوستند

از دهان من حرف زدند

با من جوانه زدند.

و چنین بود حظور نا خواسته ی تو

برگی نا پیدا یا شاخه ای پنهان.

 و ناگهان قلب من

سرشار از برگ و نغمه شد.

تو در خانه ی تاریک من

که در انتظارت بود

جوانه زدی.

عشق من به خاطر داری نخستین گام هایمان را؟

سنگ های خاکستری سلاممان کردند

رگبار در گرفت

باد پشت پنجره زوزو کشید

اما آتش تنها یارمان بود

                                 در کنار آن

                                               عشق شیرین زمستانی را 

با چهار بازو در آغوش کشیدیم

آتش بوسه ی عریانمان را دید

که اوج می گیرد و به ستاره های پنهان می پیوندد.

و اندوهی را دید

که سر میزند و خاموش می شود.

به یاد داری خوابت را در سایه من؟

و رویایت را که چگونه

از سینه ات بالا می آمد

و تا دریا ها و با باد ها پیش می رفت

و من چگونه بادبان می افراشتم

در دریا ها و باد های رویاهای تو

اما فرو می رفتم در وسعت آبی شیرین

ای شیرین من

بهار دیواره های جزیره را دگر گون کرد

گلی

چون قطره خونی نارنجی

                            پدیدار شد

و آن گاه رنگ ها

                    تمامی سنگینی زلال خود را فرو ریختند

دریا زلالی خود را باز یافت

شب در آسمان

خوشه هایی را گسترد

و آن گاه همه چیز

سنگ به سنگ بوسه ی ما را باز گفت

و صخره ی بلند

افراخته چون دیوار جهان

آواز مرا می دانست.

در زمین

گل تشنه

جنبش بهار همه چی مارا می شناسد

عشق ما

         آن سوی دیوار ها

                            در باد

                                 در شب

                                      در زمین

                                               به دنیا آمد

و از این روست که خاک رسش

نام تو را می داند

 ومی داند که دهان من

با دهان تو در هم آمیخت

زیرا ما را در این زمین بهم دوختند

ما تنها این را نمی دانستیم

با هم روییدیم

با گل ها

و از این روست که چون

از کنار گل ها ک میگذریم

نام توست بر گل ها

بر گل سرخی که بروی سنگی روییده

و نام من در غار هاست.

همه این را می دانند ما رازی نداریم

با هم روییدیم بی آن که خود بدانیم

دریا عشق ما را می داند

سنگ های صخره های بلند

می دانند که بوسه های ما

از زلالی بی پایان پر است

هنگامی که در سپیده دمان

گلی در کنار آنها دهان می گشاید

به بوسه ی عشق ما میماند

که دهان تو را به دهان من پیوند می زند

عشق شکست نا پذیر

آتش روزهه چون

برگی بر سینه ی من افتاد

برگی از درخت زندگی

که لانه ای ساخت و نغمه سر داد

که ریشه داد

و گل آورد و

میوه داد

می بینی عشق من

چگونه می روم

در این دنیا

سالم در میان بهار

آرام و بی واهمه

در میان آتش

سنگینی گلبرگی تو را

در بازوانم می گیرم

گویی هرگز گام از گام نگشوده ام

بی تو قلب من

گویی هرگز نغمه ای

نمی توانم سر داد

مگر زمانی که تو

آواز سر دهی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:27  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

امروز جمعست.خوش حالم که این روز لعنتی زودتر داره تمام می شه.حوصله هیچی ندارم حتی نوشتن.خسته شدم ببین به کجا رسیدم که دارم واسه ی خودم گریه می کنم.

رفتم تمام صورتم رو با چسب پانسمان پوشوندو.فقط چشمام بیرونن.می خواستم اونا بیرون باشن تا از پشت این نقاب دنیا رو ببینم.صدای موزیک تا آخرین ولوم رفته تو هدفون و از گوشم می ره رو مخم.اعصاب ندارم.......از دعوا خسته شدم.روی زمبن بی هیچ انتظاری دراز کشیدم .......و قطره قطره اشک می ریزم.

دیگه هم چیز واسم تکراری شده .....از صداهای دورو برم....از چیزایی که روحم و خرد کردن بیزارم....

رفتم ۱۰۰ سیسی از خودم خون گرفتم با سرنگ ۱۰ و عین دیوونه ها با فشار ریختمش روی مووزاییک ها.....با حسرت به خودم تو آیینه دستشویی زل زدم.

حالا باید بگم من در این لحظه پوچم.

کاش زمان مرگم و می دونستم.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:26  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

می نویسم نامی از نامت

                        یادی از یادت

                    سالیانم پز امید طی شد و هرگز او نیامد

گوشه ی قلبم نشستی

           رخ بروی دل تو بستی

                 سینه ام شذ آتشین از  مهر و بویت

کوچه ها را طی کنم هردم به یادت

سیب را من خوب می بویم به یادت

                                             عشق گل را من به بلبل هدیه کردم

                                              راه عاشق پیشگی را ساده کردم

می نویسم من به یادت

                      تا نگویی بی وفایی

                               تا بگویم هر زمان تو دل نوازی

                                   من دلم را هدیه کردم

                                        من تنم را هدیه کردم

                                            من سرم را هدیه کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:24  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  | 

همیشه به خاطر بسپارید که شما حق ندارید که صرفا یک فرد باشید

      شما متعهدید که یگانه و بی نظیر باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:10  توسط عـــلــــی 09353830852 09352191554  |