زیبایی عشق به سکوته نه فریاد.
زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن.
عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از
دست می ده.
عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو
میذاره
عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر
گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این
باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون
کوه چیه؟لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی
رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می
شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی.
عشق سخن گفتن با نگاهه.
عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه.
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن توست
از تماشاگه آغاز حیات تا بجائیکه خدا می داند

خانوم دوست عزیز دعا کنید چون دارم از
طرف داداشش بهتون میگم که گفته براش
دعا کنید مرسی ممنون واقعا التماس دعا داره
خدا حافظ
راستی این بچه های این دوره زمونه یه ذره زود راه می افتنا؟نه؟
بالاخره مربوط میشه به همون داستان ترکه که می گفت : عشق سن و سال نمیشناسه دیگه..
شنیدین نه؟؟آره بابا شنیدین....

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جایی که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم.
تو تنها نيستي!!!!
توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که
همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم


عشق در لحظه پدید می آید٫دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معیار ها را در هم می ریزد٫دوست داشتن بر پایه ی معیار ها بنا می شود .
عشق ویران کردن خویشتن است٫دوست داشتن ساختنی عظیم.
عشق ناگهان و ناخواسته شعله میکشد٫دوست داشتن از شناخت سر چشمه می گیرد.
عشق قانون نمی شناسد ٫دوست داشتن اوج احترام به قوانین است.
عشق فوران می کند چون آتشفشان ٫دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه.
عشق حرف شنو نیست٫درس خوانده نیست٫درویش نیست ٫ مطیع نیست... . دیوار را باور
نمی کند ...بیا تا هم دیگر رادوست بداریم
قانون عشق: يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون
شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور
نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر
دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور
کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم
درست بود ... و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چيز از بين ميره
نه.واقعا چرا اینجوریه؟اگر هم اینجوری نیست دقیقا برعکس این قضیه
س یعنی اگه جای پسر و دختر رو عوض کنی می فهمی من چی میگم.
پس عجب قانونی داره این عشق.

راستی من دوست داشتم اونایی که بعضی وقتها به این وبلاگ یه سرکی می کشن
من رو Add کنن تا بتونم بیشتر باهاشون آشنا بشم.
آی دی من هم mahan_alkoli هست.
در ضمن یک فرم هم در مورد سن افرادی که به این وبلاگ سر میزنن زیره آمار گذاشتم.
اگه زحمتی نیست یه نگا هم به اون بندازی ممنون میشم.
پ.ن:ببخشیدا ولی چون یه کم حجم وبلاگ زیاد شده ممکنه یه کم دیر بالا بیاد یه کم
صبر کنی درست میشه.همتونو دوست دارم .